نقد لفظی در شعر و ادب عنصر مهمی به شمار می آید زیرا لفظ بوجود آورندۀ صورت و هیات هر اثر تدبی است و بدون آن تحقق اثری ادبی محال خواهد بود . در حقیقت نه فقط از لحاظ ارتباطی که لفظ با معنی دارد بلکه حتی از جهت وزن و آهنگی که در آن هست باید به لفظ را جزء اصلی هر اثر ادبی به ویژه شعر به شمار آورد . از این نظر برخی از منتقدان برای لفظ بیشتر از معنی اهمیت قائل بوده اند . البته بعضی از محققان از جمله هگل دربارۀ شعر بر این باورند که اصل و جوهر آن جنبۀ نفسانی محض دارد و هنگامی که شعر در مخیلۀ شاعر صورت معین خود را یافت ، خواه در قالب شعر ریخته شود یا نشود ، تمام است . بنابراین وجود و حیات شعر در خلال الفاظ و عبارات نیست بلکه در میان وجدان و ضمیر شاعر است .
با این تعبیر نمی توان لفظ را جزء اصلی شعر دانست زیرا به قول هگل لفظ رمزی و نشانه ای از معنی است و اگر تعبیر فیشر را بخواهیم به کار ببریم باید بگوییم که لفظ و صورت برای معنی و مضمون شعر حکم چرخ و گردونه ای را دارد که آنرا می گرداند و حمل می کند و از ذهنی به ذهن دیگر منتقل می کند . البته عقاید فیشر و هگل را با دلایلی رد کرده اند .
شکی نیست که لفظ و صورت در شعر رکنی عمده به حساب می آیند . لفظ نه فقط از لحاظ ارتباط با معنی بلکه از جهت ارتباط با وزن و آهنگ و قافیه نیز مورد توجه می باشد . رابطۀ لفظ و معنی مانند ارتباط جسم و روح است . از اینروی از دیرباز منتقدان دربارۀ لفظ و کیفیت اصلاح کردن آن کوشش فراوان کرده اند تاکیدی که منتقدان ، حتی کسانی مانند ارسطو ، از دیرباز دربارۀ مراعات صنایع لفظی کرده اند از جهت علاقه و توجهی است که در باب لفظ داشته اند . به طور کلی طریقۀ نقد فنی ، برای الفاظ و قواعد و اصول نحوی و لغوی اهمیت زیادی قائل است . با این همه بسیاری از رموز و قواعد لفظی که در زبان عادی ادب باید معتبر شناخته شود گاه مورد تجاوز گویندگان واقع شده است . اصولی که رعایت و اجرای آنها زبان عامه را پاک جلوه می دهد . بسا که مراعات آنها شعر اساتید را تباه کند . مثنوی معنوی شاهدی بر این دعوی است زیرا اگر شاعر در آن کتاب تابع قواعد و اصول لفظی می شد و فی المثل از استفاده از کلمات غریبه یا الفاظ متروک خودداری می کرد ، بسا که مجبور می شد مثل دیگر شاعران از بسیاری معانی بدیع عالی صرفنظر کند و آنها را فدای لطائف لفظی نماید .
