تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

نقد لفظی در شعر و ادب عنصر مهمی به شمار می آید زیرا لفظ بوجود آورندۀ صورت و هیات هر اثر تدبی است و بدون آن تحقق اثری ادبی محال خواهد بود . در حقیقت نه فقط از لحاظ ارتباطی که لفظ  با معنی دارد بلکه حتی از جهت وزن و آهنگی که در آن هست باید به لفظ را جزء اصلی هر اثر ادبی به ویژه شعر به شمار آورد . از این نظر برخی از منتقدان برای لفظ بیشتر از معنی اهمیت قائل بوده اند . البته بعضی از محققان از جمله هگل دربارۀ شعر بر این باورند که اصل و جوهر آن جنبۀ نفسانی محض دارد و هنگامی که شعر در مخیلۀ شاعر صورت معین خود را یافت ، خواه در قالب شعر ریخته شود یا نشود ، تمام است . بنابراین وجود و حیات شعر در خلال الفاظ و عبارات نیست بلکه در میان وجدان و ضمیر شاعر است .

با این تعبیر نمی توان لفظ را جزء اصلی شعر دانست زیرا به قول هگل لفظ رمزی و نشانه ای از معنی است و اگر تعبیر فیشر را بخواهیم به کار ببریم باید بگوییم که لفظ و صورت برای معنی و مضمون شعر حکم چرخ و گردونه ای را دارد که آنرا می گرداند و حمل می کند و از ذهنی به ذهن دیگر منتقل می کند . البته عقاید فیشر و هگل را با دلایلی رد کرده اند .

شکی نیست که لفظ و صورت در شعر رکنی عمده به حساب می آیند . لفظ نه فقط از لحاظ ارتباط با معنی بلکه از جهت ارتباط با وزن و آهنگ و قافیه نیز مورد توجه می باشد . رابطۀ لفظ و معنی مانند ارتباط جسم و روح است . از اینروی از دیرباز منتقدان دربارۀ لفظ و کیفیت اصلاح کردن آن کوشش فراوان کرده اند تاکیدی که منتقدان ، حتی کسانی مانند ارسطو ، از دیرباز دربارۀ مراعات صنایع لفظی کرده اند از جهت علاقه و توجهی است که در باب لفظ داشته اند . به طور کلی طریقۀ نقد فنی ، برای الفاظ و قواعد و اصول نحوی و لغوی اهمیت زیادی قائل است . با این همه بسیاری از رموز و قواعد لفظی که در زبان عادی ادب باید معتبر شناخته شود گاه مورد تجاوز گویندگان واقع شده است . اصولی که رعایت و اجرای آنها زبان عامه را پاک جلوه می دهد . بسا که مراعات آنها شعر اساتید را تباه کند . مثنوی معنوی شاهدی بر این دعوی است زیرا اگر شاعر در آن کتاب تابع قواعد و اصول لفظی می شد و فی المثل از استفاده از کلمات غریبه یا الفاظ متروک خودداری می کرد ، بسا که مجبور می شد مثل دیگر شاعران از بسیاری معانی بدیع عالی صرفنظر کند و آنها را فدای لطائف لفظی نماید .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:30  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

نقد تاریخی ؛

منتقدین پیرو نقد تاریخی در نقد اثر ، حوادث تاریخی را برای توجیح و تبیین کیفیت و ارزش آثار ادبی لازم می دانند . فی الواقع نقد تاریخی وسیلۀ تحقیق در تاریخ ادبیات به حساب می اید . تاریخ ادبیات به دلیل آنکه معرف اوضاع و احوال و شرایط اجتماعی هر ملتی است از اهمیت بسزایی برخوردار است. به یاد داشته باشیم نقد و تحقیق در ادبیات را نباید منحصراً به وسیلۀ طریقۀ تاریخی میسر و کافی دانست زیرا آنچه در آثار زیبای هنری مورد توجه منتقد می باشد صرفاً جنبۀ تاریخی آنها نیست.

در شناخت شعر و ادب مانند آثار زیبا نقد تاریخی هر چند لازم و مفید است اما کافی نیست . کسانی هم که سعی کرده اند از روی تاریخ ، آثار شاعران و نویسندگان را نقد و تحلیل کنند ، در واقع علیرغم ادعای خود کاری جز این نکرده اند که به اوضاع و احوال و حیات نویسنده و شاعر پرده ای از تاثرات و عواطف خویش بیفکنند . عواطف وتاثراتی که صرفاً زادۀ مطالعۀ آثار شاعران و نویسندگان می باشد .نویسندگان تاریخ ادبیات اگر شاعر و هنرمندی را که از او سخن می گویند دوست داشته باشند ، زندگی و احوال او را تحت تاثیر عواطف و افکاری که آثار او به آنان القا کرده ، شریف و نجیب و عالی معرفی می کنند و اگر از او نفرت داشته باشند حیات او را ، در ارتباط با آثارش چنان وصف می کنند که پست و حقیر و بی رونق جلوه کند .

نقد ادبی اگر فقط مبتنی بر روش تاریخی باشد ، ناقص و فاقد جنبۀ علمی است .اگر برای شناسایی شخصیت بشری شاعر از تاریخ بتوان نتیجه و کمک گرفت برای نقد و شناخت آثار هنری او به ویژه برای معرفت شاهکارها ، تاریخ سنجشی نارساست ." دراگو میرسکو " محقق و منتقد معاصر و استاد دانشگاه بخارست می گوید : " روش تاریخی ای که می خواهد مفهوم و معنی شاهکارهای هنری را روشن کند ، در واقع آنرا ضایع می کند و همین نکته نشان می دهد که این روش برای تحقیق در ادبیات تا چه حد نارسا و ناقص است."

نقد تاریخی شکلهای گوناگونی دارد .

 گاه میان حیات شاعر و آثار او نوعی رابطۀ ترکیبی پیدا می کند . در این حال شاعر گویی موضوع و قهرمان داستانی واقع شده است و آن داستان در واقع سرگذشت موجودی غیر عادی بیش نیست .

گاه می کوشد آثار شاعر را به منزلۀ معلول نشان دهد و حوادث و احوال تاریخی را به مثابه علت آن آثار معرفی کند . به هر حال نقد تاریخی با تمام انتقاد ها و اعتراض هایی که بر آن وارد است ، چنانچه با سایر شیوه ها و روش های نقادی همراه و نزدیک باشد مفید است وگرنه ناقص و بی فایده است .

در نقد تاریخی مانند تاریخ ، تحقیق در صحت و سقم اسناد و مدارک اولین گام است . آیا اثر مورد نقد ، اصلی یا جعلی است ؟ آیا اثر مورد نقد ، تحریف شده یا خیر ؟

برای درستی اصلی بودن و یا جعلی بودن و یا تحریف شدن و نشدن اثر ، منتقد می بایست حوادث تاریخی را که مربوط به نویسنده و یا اشخاص معاصر اوست استخراج و بررسی کند و ارتباط آنها را با اثری که مورد نقد و مطالعه است بررسی و تحقیق نماید . این امر در اصطلاح محققان نقد خارجی اسناد نامیده می شود و در واقع مکمل و متمم نقد داخلی اسناد است و نقد تاریخی بی آن نا تمام است .

بدین ترتیب نقد داخلی ، تحقیق در اصالت یا عدم اصالت و تصحیح آن است . در صورتی که نقد خارجی مطالعه در حوادث تاریخی و تحقیق در اشارات و احوال اعلام و حوادث مذکور در متن است و همچنین طریقۀ نقد است که اساس کار تاریخ ادبیات محسوب می شود .

بعضی بین نقد ادبی و تاریخ ادبیات این تفاوت را قائل شده اند که تاریخ ادبیات ، نقد گذشتگان است در صورتی که نقد ادبی فقط به معاصران مربوط می باشد. این نظر درست نیست . تفاوت اصلی بین نقد و تاریخ ادبیات در این است که تاریخ ادبیات مثل هر نوع تاریخ دیگر فقط باید از طریق نقد اسناد و نقد شهادات به تحقیق و مطالعه بپردازد در حالی که نقد ، گذشته از آن راه ها می تواند از روش های دیگر ( مثلاً روش اخلاقی ، اجتماعی ، روانشناسی و...) نیز دربارۀ موضوع کار خود استفاده کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:41  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

نقد تاریخی

 

منتقدین پیرو نقد تاریخی در نقد اثر ، حوادث تاریخی را برای توجیح و تبیین کیفیت و ارزش آثار ادبی لازم می دانند . فی الواقع نقد تاریخی وسیلۀ تحقیق در تاریخ ادبیات به حساب می اید .تاریخ ادبیات به دلیل آنکه معرف اوضاع و احوال و شرایط اجتماعی هر ملتی است از اهمیت بسزایی برخوردار است.به یاد داشته باشیم نقد و تحقیق در ادبیات را نباید منحصراً به وسیلۀ طریقۀ تاریخی میسر و کافی دانست زیرا آنچه در آثار زیبای هنری مورد توجه منتقد می باشد صرفاً جنبۀ تاریخی آنها نیست.

در شناخت شعر و ادب مانند آثار زیبا نقد تاریخی هر چند لازم و مفید است اما کافی نیست .کسانی هم که سعی کرده اند از روی تاریخ ، آثار شاعران و نویسندگان را نقد و تحلیل کنند ، در واقع علیرغم ادعای خود کاری جز این نکرده اند که به اوضاع و احوال و حیات نویسنده و شاعر پرده ای از تاثرات و عواطف خویش بیفکنند .عواطف وتاثراتی که صرفاً زادۀ مطالعۀ آثار شاعران و نویسندگان می باشد .نویسندگان تاریخ ادبیات اگر شاعر و هنرمندی را که از او سخن می گویند دوست داشته باشند ، زندگی و احوال او را تحت تاثیر عواطف و افکاری که آثار او به آنان القا کرده ، شریف و نجیب و عالی معرفی می کنند و اگر از او نفرت داشته باشند حیات او را ، در ارتباط با آثارش چنان وصف می کنند که پست و حقیر و بی رونق جلوه کند .

نقد ادبی اگر فقط مبتنی بر روش تاریخی باشد ، ناقص و فاقد جنبۀ علمی است .اگر برای شناسایی شخصیت بشری شاعر از تاریخ بتوان نتیجه و کمک گرفت برای نقد و شناخت آثار هنری او به ویژه برای معرفت شاهکارها ، تاریخ سنجشی نارساست ."دراگو میرسکو " محقق و منتقد معاصر و استاد دانشگاه بخارست می گوید : " روش تاریخی ای که می خواهد مفهوم و معنی شاهکارهای هنری را روشن کند ، در واقع آنرا ضایع می کند و همین نکته نشان می دهد که این روش برای تحقیق در ادبیات تا چه حد نارسا و ناقص است."

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 23:35  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

برخی از منتقدان در نقد ادبی متکی بر اصول روانشناختی اند و تلاش می کنند در حین نقد اثر جریان باطنی و احوال درونی شاعر یا نویسنده را ادراک و بیان نمایند. فی الواقع قدرت و توانایی تالیف و استعداد ترکیب ذوق و قریحۀ او را بسنجند ، نیروی عواطف و تخیلات او را محک بزنند و از این راه تاثیری را که محیط و جامعه و سنن و آنچه از گذشته به ارث گذاشته شده را در تکوین این جریانها مطالعه کنند و از این روش نوع فکر و سجایای روحی و ذوقی صاحب اثر را ارزیابی کنند .

این طریقۀ نقادی ابتدا مسالۀ مادۀ شعر و ادب را مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد . این موضوع که شعر و ادب مانند تمام اقسام هنر پیش از هر مقوله ای عبارت است از ایجاد دنیایی تازه که روح و قلب انسان در آن شکفته می شود و در ایجاد و ابداع چنین دنیایی تمام قوای نفسانی هنرمند مداخله دارد ، امری است که اکثر فلاسفه و حکمایی که از اصول " کانت" پیروی کرده اند آنرا تایید کرده اند.

در نظر کانت که این حقیقت را برای بار اول به صورت علمی بیان کرده است ، شعر و هنرهای دیگر عبارت است از یک گونه فعالیت هماهنگ و متناسب با قوای نفسانی که به آزادی و بدون هیچ قیدی در عالم تصویر و تجسم انجام می پذیرد . از این روی می توان گفت که هنر از لحاظ روانشناختی عبارت است از تناسب و تعادلی بین قوۀ تخیل و قوۀ ادراک که در عین حال مطابقت شیئی خارج نیز با این دو قوه رعایت شده باشد . بنابراین هنر به طور عام و بویژه شعر و ادب عبارت است از تناسب و هماهنگی درونی و ذهنی که بین وسائط و قوای معرفت حاصل می شود و در ظرف احساس تجلی می یابد. شعور انسان نسبت به این هماهنگی موجد حکومت و قضاوت زیبایی شناختی است و همچنین حکومت و قضاوت است که هم مبدا لذات ناشی از مشاهدۀ هنری و هم منشا نقد و موازنۀ هنری و ادبی است .

از این جهت منتقدان توجه به ارزش روانشناختی را در فهم آثار ادبی بسیار مهم شمرده اند و آنرا کلید سایر انواع و اقسام نقد به شمار آورده اند . می توان گفت از نظر منتقد شعر و ادب عبارت از روانشناختی شاعر یا نویسنده است و شور و ذوق و احساس و تخیل او را که تحت تاثیر جذبه و الهام شعر قرار گرفته است بیان می کند .

در نقد روانشناختی سئوالی که مطرح می شود این است که ماهیت اثر چیست ؟ در نقد روانشناختی شعر دارای ماده و صورتی است . البته مادۀ شعر همان معنی و مضمونی است که اساس شعر به حساب می آید و صورت آن وزن و آهنگی است که شعر را از صورتهای دیگر سخن جدا می کند ، اما حقیقت مادۀ شعر چیست ؟ قدیمی ترین عقیده در این مورد پندار کسانی است که مادۀ شعر را تقلید دانسته اند . افلاطون گویا نخستین کسی است که این نظر را ارئه کرده ، وی شعر را تقلید طبیعت شمرده .

 

برگرفته از کتاب نقد ادبی دکتر عبدالحسین زرین کوب

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:42  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

شیوۀ نقد اجتماعی بر خلاف نقد اخلاقی و دیگر شیوه های نقد از حساسیت و ظرافت بیشتری برخوردار است .یک منتقد اجتماعی ابتدا به ساکن برای نقد آثار ادبی ای که شاخصه های روابط اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی را دارا هستند ، سئوالاتی را نزد خود طراحی  می کند و سپس در خلال نقد و بحث خود ، پارامترهای یاد شده را مورد تحلیل و نقد قرار می دهد .نقاد اجتماعی در آثار ادبی و شعر به تاریخ و شرایط اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی پدیدآورندۀ اثر می پردازد. نویسنده و شاعر چگونه امرار معاش می کند . روابط اجتماعی او چگونه است . نویسنده و شاعری مستقل است یا وابسته ؟ روابط حاکمیت را چگونه می بیند .اصولاً با سیاست رابطه ای دارد یا خیر ؟ این سئوال و هزاران سئوال دیگر ذهن منتقد اجتماعی را در نقد یک اثر ادبی تحریک می کند .بی شک منتقدانی که شیوۀ نقد اجتماعی را بر می گزینند همچون پدید آورندگان آثار ادبی با موضوع اجتماعی سیاسی اقتصادی معمولاً مورد نفرت و سرزنش اشخاص و طبقات خاصی قرار می گیرند .در گذشته شعرا و نویسندگان اغلب مورد توجه دربار و امیران قرار می گرفتند ، به عبارتی تنها خریدار متاع شعرا و نویسندگان ، امیران و درباریان بودند .از اینرو شعرا و نویسندگان کمتر با مردم و به تبع آن با موضوع های اجتماعی سر و کار داشتند . اما اکنون هم پدید آورندگان آثار ادبی و هم منتقدان با توجه به فراگیر بودن رسانه ها و رنگ باختن حنای درباریان بیشتر با جامعه ارتباط دارند .اما سوی دیگر صورت مسئلۀ امروز این است که آیا پدیدآورندگان آثار ادبی با موضوع های اجتماعی به میل و پسند و ذوق مردم می نویسند یا خیر . اگر این گونه باشد ارزش آثار این دسته از نویسندگان و شعرا چون گذشته که برای دربار می نوشتند نازل و فاقد اعتبار است . تنها تفاوت در این است که گذشتگان بنا به ذوق و پسند دربار و حاکمان می نوشتند و اکنون برای پسند مردم و خوشایند آنان . به هر حال وظیفۀ منتقد اجتماعی پرداختن به روابطی است که خواننده را به سوی تحلیل درست از جامعه سوق دهد و هدایت کند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:32  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

بسیاری از اندیشمندان ، ارزشهای اخلاقی را رکن رکین و معیار نقادی دانسته اند و هر سخنی را که با حکمت و اخلاق موافق باشد ارج می نهند . از اینروی نقد اخلاقی از سالیان دور یکی از روشهای نقادی به حساب می اید. اساس این روش نقد بر پایۀ تحقیق است و آنچه در این روش مطرح می شود این است که آیا ادب و هنر وسیله و ابزار اخلاق و تربیت است یا خود هدف به شمار می آید ؟

اغلب متفکران گذشته بر این باور بوده اند که هنر می بایست تابع اخلاق باشد و اگر از مرز اخلاق تجاوز کند مردود و ناپسند خواهد بود. افلاطون در اثر معروف خود " جمهوری " شعر و موسیقی را به منزلۀ ابزار در دست حکومت و سیاست می داند و ارسطو نیز در این مورد چنین نظری دارد . به باور ارسطو شعر ، به ویژه تراژدی وسیله ایست جهت تزکیۀ نفس و البته بیشتر اندیشمندان قدیم برای هنر و ادب تاثیر تربیتی خاصی قائل بوده اند . " دیدرو " می گوید : گرامی داشتن تقوی و پست شمردن رذایل و نمایان کردن معایب باید هدف و غایت هر مرد شریف و آزاده ای باشد که قلم یا قلم مو و یا قلم حجاری را بدست می گیرد. " جانسون " در مقدمۀ شکسپیر می گوید : وظیفۀ نویسنده همواره این بوده که دنیا را از آنچه هست ، بهتر کند . " تولستوی " می نو.یسد : هنر جهان پسند همواره ملاک ثابت و معتبری با خویشتن دارد و آن ملاک ثابت و معتبر ، معرفت دینی و روحانی است . و تاکید می کند که هنر خوب باید افکار و عقایدی را القا کند که در آنها جهات خیر و شر دینی و اخلاقی را که میان تمام امم و در همۀ اعصار مشترک است رعایت کرده باشد.

 

برگرفته از کتاب " نفد ادبی " اثر دکتر عبدالحسین رزین کوب

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 8:51  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

انواع نقد یا مکتب های نقادی  

نقد ظاهری : نقدهایی که مربوط به شکل ظاهر و صورت های عینی یک اثر ادبی است.  مانند : نقد لغوی، نقد فنی و نقد زیبایی شناسی .

نقد لغوی  : بررسی و ارزیابی کاربرد زبان و اصول و قواعد آن در یک اثر ادبی است و مربوط به همه آثار ادبی است، چه نظم و چه نثر .

نقد فنی  : بررسی چگونگی کاربرد فنون بلاغی در شعر و نثر و میزان ارزش و اعتبار آنها است.

نقد زیباشناسی  : بررسی جوهر هنر، به دور از محتوای خاص آن است. ریشه و اساس این شیوه نقادی را در اروپا می توان در نظریه های «کالریج» انگلیسی و «ادگار آلن پو» آمریکایی جست و جو کرد.  

نقد معنایی  : نقدهایی که با محتوا و درون مایه اثر ادبی ارتباط دارد.  مانند : نقد اخلاقی، نقد تاریخی، نقد اجتماعی و نقد روان شناسی .

نقد اخلاقی  : نقد اخلاقی که در آن ارزشهای اخلاقی را اصل و ملاک نقادی شمرده اند شاید از قدیمی ترین شیوه های نقد ادبی است. افلاطون در شعر و درام به تأثیر اخلاقی و اجتماعی اثر توجه می کند. ارسطو نیز معتقد است که هدف شعر، خاصه تراژدی، باید تصفیه و تزکیه نفس باشد.  در اروپا، اهل کلیسا در قرون وسطی شعر را به واسطه آن که در خدمت اخلاق نبوده است، غذای شیطان و مایه فساد و ظلالت  می دانند .

نقد اجتماعی  : عبارت است از نشان دادن ارتباط ادبیات با جامعه و تأثیر جامعه در ادبیات و همچنین تأثیر ادبیات در جامعه. «میپولیت تِن» از منتقدان مشهور نقد اجتماعی است و ادبیات را محصول سه عامل می داند :

1)       زمان . 2) محیط اجتماعی . 3) نژاد .

نقد تاریخی :

اگر منتقدی برای تحلیل اثر ادبی، حوادث یا امور مربوط به تاریخ را مورد بررسی قرار دهد و به بحث در باب حیات شاعر و معاصران او و یا روابط او با هم عصران و یا احیاناً به تحقق در باب اسناد و مدارک و چند و چونی صحت و سقم نسخه یا نسخ کتاب و چگونگی وجود تحریف و تصحیف و تصحیح اثر و جست و جوی اشارات و حوادث تاریخی و به بحثهایی از این قبیل بپردازد، به نقد تاریخی پرداخته است . نقد تاریخی در واقع وسیله تحقیق در تاریخ ادبیات محسوب می شود.  

نقد روان شناسی  :

در این شیوه نقاد سعی می کند جریان باطنی و احوال درونی شاعر و نویسنده را ادراک و بیان نماید و قدرت و استعداد هنری و ذوق و قریحه او را بسنجد و نیروی عواطف و تخیلات وی را تعیین نماید و از این راه تأثیری را که محیط و جامعه و سنتها و مواریث در تکوین این جریانها دارند مطالعه کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:22  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

در داستان و نمایشنامه ، یک روایت نقل می گردد . در شعر غنایی فقط احساسات و عواطف شاعر نقل می گردد .

هنر و ادبیات وجدان و آگاهی انسانی هستند و نقد و منتقد وجدان هنر و ادبیات . وجدان یک نوع آگاهی است که بر بنیاد احساسات و عواطف و انسانیت استوار است .

ساختارگرایی نوعی نگرش به جهان است . هر پدیده ای که در جهان وجود دارد دارای کار ویژه و کار پرداخت خاص خود است .

اپیستمولوژی : یعنی انسان چگونه جهان را درک می کند ، ( به آن " شناخت شناختی " نیز می گویند) این شناخت شناسی در تاریخ دارای سه دوره است :

اسطوره شناسی ، فلسفی ، اثبات گرایی

اسطوره شناسی پناه بردن به اسطوره هاست ، در واقع این نظام فکری به متافیزیک مشهور است . در دوران فلسفی به این نتیجه رسیده اند که زمین روی شاخ گاو ، روی ماه و ... قرار دارد یا اینکه انسان دارای چهار مخاط است . فی الوافع چند اصل فلسفی را مورد بررسی قرار دادند.

از این نظر معتقد بودند که جهان از چهار عنصر آب ، آتش ، خاک و باد تشکیل شده است ، طبع آب بالا رونده و فرو رونده ، طبع خاک ثابت و طبع باد طغیان و حرکت است .

اثبات گرایی مقوله ایست که به اثبات رسیده و دارای نشانه های متعددی است . اصطلاح اثبات گرایی را برای نخستین بار " آگوست کنت " مطرح کرد.

ساختار گرایی در اوایل قرن بیستم مطرح شد . در این روش هر پدیده ای که در جهان به وجود می آید در ارتباط با پدیده ای دیگر است .

هر پدیده ، پدیده ایست مرکب که می تواند تبدیل شود به جزء و ساخت مایه اش. ساختار گرایی بر این باور است که هر پدیده ای که در جهان بوجود می آید به دلیل نیاز است.

برای اشنایی بیشتر با مقولۀ ساختار گرایی می توانید به کتاب های : " بوطیقای ساختارگرا " اثر تزوتان تودوروف و مجموعه ی دو جلدی " ساختار و تاءویل متن " نوشتۀ بابک احمدی مراجعه کنید .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:0  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

منتقدان دوره ی کلاسیک یکی از مهمترین آثار به جا مانده از دوران باستان درباره ی نقد را کتاب "جمهوریت" اثر افلاطون و" نامه ای به خانواده ی پیسوها" اثر هوراس شناخته اند .

شایان ذکر است این دو اثر درباره ی نقد از دوران باستان پس از " بوطیقا" یا " فن شعر"  ارسطو قرار دارند .

پس از بوطیقای ارسطو " نامه ای به پیسو ها" یا "هنر شاعری" مهمترین مقاله درباره ی تئوری نمایش است. برخی از منتقدان به بوطیقای ارسطو ، بوطیقای یونانی و به رساله ی هوراس ، بوطیقای رومی  گفته اند.و آنها را معادل یکدیگر قرار داده اند. این رساله در دوره ی رنسانس بسیار مورد توجه قرار گرفت . مسئله ی خاصی که هوراس مطرح کرده ادب اخلاق در تراژدی و مسئله ی تطهیر و ناب بودن تراژدی است. هوراس در جستجوی تراژدی ناب بوده و هیچگونه دخل و تصرف را در آن نمی پذیرد . او معتقد به وحدت اثر بود و به کسانی که در کار تراژدی به ابتکار دست می زدند به دیده ی تحقیر می نگریست.

بر خلاف ارسطو که روش توضیحی و تفسیری دارد ، هوراس مشربی ارشادی و تجویزی دارد. ارسطو آنچه هست بیان می کند ، هوراس به زعم خود آنچه باید باشد .از اینرو نوشته ی ارسطو بر ایجاز تاکید دارد و روش هوراس بر اطناب.

در مقابل هوراس و ارسطو مولفی است مجهول الهویه که کتابی دارد به نام "رساله ای در کمدی" بر خلاف ارسطو که در بوطیقا به تراژدی پرداخته است و تا حدود زیادی از کمدی غفلت کرده ، این نویسنده در کتاب خود صرفاً به کمدی پرداخته . از اینرو این رساله تنها نوشته درباره ی کمدی در عصر کلاسیک ها است.

"لین کوپ" یکی از مترجمان این رساله چنین می انگارد که اگر ارسطو رساله ای در باب کمدی می نوشت نتیجه اش چیزی شبیه همین رساله ی موجود بود .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:35  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

تعريف نقد : مطالعه ي وسعت نظر سيستماتيک {اسلوب ، قاعده و توالي} يک اثر هنري و يا ادبي با اهداف زير :

توصيف

توجيه

تجزيه و تحليل

قضاوت { ارزش گذاري}‏

 

مهمترين دليل

مهمترين دليل نقد هنري ، شناخت همه جانبه و ژرف بيني کلي و عميق از يک آفريده ي هنري است.‏

در ادبيات به ويژه ادبيات نمايشي در کار نقد ادبي استراتژي هاي گوناگوني به کار گرفته شده اند. به طور معمول ‏هر منتقد مواضع خود را از ترکيب ابزارها ، اصطلاحات ، تصورات ، حساسيت ها و طرز تلقي هاي خود مي سازد ‏و مي پردازد . با وجود اين مي توان روش هاي نقد ادبي را دست کم تا زمان " واگنر " در دو مقوله ي وسيع طبقه ‏بندي کرد :‏

‏1} استراتژي نقد طبق سنت افلاطون

‏2}استراتژي نقد طبق سنت ارسطو

استراتژي نقد طبق سنت افلاطون : طبق سنت افلاطون اثر ادبي از ديدگاه غايت قصوي { مهمترين دليل} مورد ‏

نقد و بررسي قرار مي گيرد و نيز اين امر که نوشته ي هنري چگونه از عهده ي درک و توضيح امور اخلاقي در ‏وقايع تاريخي به وجود آمده است ، يا اين که چگونه ارزش هاي اجتماعي - فلسفي يک دوره در يک اثر منعکس ‏شده است .‏

 اگزيولوژي يعني ارزش شناختي اثر ، ارزش گذاري ، ارزش گذاري ارزش شناختي و ارزش شناختي يک پديده .

استراتژي نقد طبق سنت ارسطو : طبق سنت ارسطو فرآيند ارزش شناختي اثر هنري بايد بر اساس پارامتر هاي زير باشد :‏

کالبد

سيستم

رابطه ي اجزا و سيستم با يکديگر

سازمان و تنظيم يک اثر ‏

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:23  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند                      تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

 

" سره" به معنای خالص و " سره گر " یعنی نقدشناس ، طلا شناس

نقد در لغت به معنای سره گری یعنی تشخیص زر و سیم خالص در ترکیبات فلزات قیمیتی است و نقد شناختی همان سره گر است که فلز ناب و خالص از طلا و نقره و سایر جواهرات قیمتی از هم تشخیص داده ونا خالصی و  غل و غش و تقلب را تشخیص می دهد.

نقد در معنای اصطلاحی و استعاره ای به معنای خرده گیری و سخن سنجی و همچنین به معنای "به گزینی" یا "بهتر گزیدن"،"سره گری"،"آشکار کردن عیب کلام"،"نظر کردن در شعر و سخن" و "تمییز دادن خوب از بد" به کار رفته است.

سعدی در ایران اولین کسی است که نقد را در دو معنای واقعی و استعاره ای به کار برده است

مجلس وعظ چو کلبه ی بزاز است                آنجا تا نقدی نبری ، بضاعتی نستانی

اما نویسندگان دیگر عمدتاً نقد را به معنای خلاف نسیه به کار برده اند:

نقد خود را به دست کسی مسپار                            که پشیمان شوی در آخر کار {اوحدی}:

مولوی نقد را در اصطلاح ترکیبی به کار برده است :

زان که صوفی در دم نقد است مست                           لاجرم از کفر و ایمان بهتر است

 

 

Krnein از مصدر Criticismیونانی است به معنای جدا کردن و گزیدن امری از امور دیگر خواه بر اساس ضابطه ای مادی { جنس ، طول ، عرض ، سختی و نرمی } یا ضابطه ای غیر مادی { تشخیص و قضاوت ذهنی}

انواع نقد عبارتند از :

نقد تحلیلی ، نقد تاریخی ، نقد سبکی(سبک شناسی) ، نقد روانشناختی ، نقد سرگذشت ، نقد متون ، نقد گونه ای ، نقد تئاتری و نقد فنی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:38  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

نقد یعنی شناخت و فهم و توضیح و تفسیر و در نهایت ارزیابی و ارزشگذاری متن  . هر نقدی در حوزه ی ادبیات کودکان ، تلاشی برای شناسایی ارزشهای موجود در متن است . اگر این ارزشها به شیوه ی خاصی کشف و دریافت شود ، به آن نقد روشمند می گویند . اما اگر کشف و دریافت این ارزشها بر اساس شیوه ی خاصی صورت نگیرد  ، با نقد غیر روشمند روبرو هستیم . در نقد غیر روشمند چارچوب و اصول خاصی برای ارزشگذاری وجود ندارد . منتقد یا بررس از زاویه نگاه خود هر آنچه را ارزش مثبت یا منفی متن تشخیص ، ثبت می کند . نقد غیر روشمند  بیش از هر چیزی بیانگر این نکته است که ارزش گذار یا منتقد خود با مقوله ی نقد آشنایی ندارد . برای پرهیز از این گونه نقدها ، وظیفه ی منتقد و بررس آشنایی با شیوه های نقد و آشنایی با ادبیات کودکان است . در نقد روشمند ، هر اثر ادبی به عنوان نمونه ای خاص و منحصر به فرد مورد بررسی قرار می گیرد .

در نقد و بررسی ادبیات کودکان ، صرف نظر از شیوه هایی که به کار می رود ، چند اصل پایه وجود دارد که رعایت آن به نقد اعتبار می بخشد . اصل اول ، زبان گویا و مشخص نقد است . چون هر نقدی از زنجیره ای گزاره های اثباتی یا سلبی تشکیل می شود  ، پیوند روشن بین این گزاره ها در تفهیم بهتر نقد موثر است . اصل دوم ، رعایت اخلاق نقد است . نقد برای اینکه معتبر باشد و مخاطبان گسترده ای داشته باشد ، نیاز است که از چارچوب معیارهای اخلاقی خاموش نشود . اصل سوم ، پرهیز از نقد مولف به جای نقد متن است . ارزشگذاری زندگی و روابط شخصی مولف در نقدهای غیر تأویلی وظیفه ی نقد نیست . اصل چهارم ، نسبی بودن ارزشگذاری ها و ارزشها در دنیای نقد است . منتقد و بررس باید همیشه این نکته را به یاد داشته باشد که نظرات و ارزشگذاریهایشان ممکن است از زاویه و نگرش دیگر مورد قبول نباشد .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:49  توسط ماهنامه ی ویونا  |