تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

لحن چیست ؟

لحن ، شیوه ی پرداخت نویسنده نسبت به اثر است به طوری که خواننده آن را حدس بزند ؛ درست مثل لحن صدای گوینده ای که ممکن است طرز برخورد او با موضوع و مخاطبانش را نشان بدهد . مثلاً تحقیرآمیز ، نشاط آور ، رسمی و یا صمیمی باشد . همان طور که لحن نویسنده هم طرز برخورد اوست . به عبارت دیگر ، لحن ، آهنگ بیان نویسنده است .

لحن مناسب ، چگونه لحنی است ؟

1-       لازم است نویسنده لحن بیان داستان را در طول روایت داستان حفظ کند مگر آنگه موضوع داستان تغییر کند و یا نویسنده آگاهانه و با دلیل خاصی ، لحن را تغییر دهد .

2-       لازم است لحن بیان داستان ، با زمان و عصری که نویسنده در آن زندگی می کند ، همخوانی داشته باشد مگر آنکه نویسنده دلیل خاصی برای این ناهماهنگی داشته باشد .

3-       لازم است که بین لحن متن داستان و گفت و گوها هماهنگی باشد مگر آنکه نویسنده دلیل خاصی برای این ناهماهنگی داشته باشد .

4-       هر داستان لحن خاص خود را می طلبد . لحن صمیمی در یک داستان مناسب باشد و در داستانی دیگر نامناسب .

لحن با همه ی هناصر سبک ( شیوه ی نگارش نویسنده ) یعنی زبان ( شامل واژگان و نحو ) ، معنی شناسی و موسیقی سر و کار دارد . مثلاً در تنظیم و ترکیبات کلمات و جملات ، در اتخاب لغات و آهنگ و ساختمان جمله ها و تشبیهات استعاره ها و نمادها و نشانه ها و عبارتهای ادبی و تاریخی .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:32  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

گفت و گو چیست ؟

گفت و گو به معنای صحبت کردن است که به 3 نوع تقسیم می شود :

Dialogue ( گفت و گوی دو نفره  ) به معنای صحبتی است که بین دو نفر یا بیشتر صورت می گیرد .

Monologue ( گفت و گوی تک نفره ) به معنای صحبتی است که یک نفر با شخصی فرضی و یا مخاطب انجام می دهد . راوی تک گویی نمایشی ، مونولوگ به حساب می آید .

Solilogue ( گفت و گوی تک نفره ی با خود ) به معنای صحبتی است که یک نفر با خودش انجام می دهد . راوی تک گویی درونی و حدیث نفس ، سولیلوگ به حساب می آیند .

گفت و گو (Dialogue  ، Monologue ، Solilogue ) یکی از عناصر مهم داستان به حساب می آید . پیرنگ را گسترش می دهد و درونمایه را به نمایش می گذارد . عمل داستانی را پیش می برد و شخصیتها را از جنبه های ویژگیهای جسمانی ، روانی و خلقی ، اجتماعی و قومی معرفی می کند .

الف ) ویژگیهای جسمانی ؛ شخصی که نیمی از فکش فلج است ، به گونه ای متفاوت از سایر افراد حرف می زند و یا شخصی که تک زبانی است ، در بیان بعضی حروف دچار مشکل می باشد . بنابراین نوع گفت وگو می تواند نشان از خصوصیات جسمانی بدهد .

ب ) ویژگیهای روانی وخلقی ؛ فردی که زود عصبانی می شود یک نوع گفت و گو دارد و فردی که خونسرد است ، نوع گفت وگوی دیگری . آدم وسواسی ، ادبیات مربوط به خود را دارد و آدم همیشه کثیف نیز همینطور . گفت و گوی مناسب می تواند خبر از ویژگیهای روانی آدمها بدهد .

پ ) ویژگیهای اجتماعی ؛ فردی که استاد دانشگاه است با فردی که چاقو کش است ، در بیان گفت و گو تفاوت دارد . بنابراین با گفت و گو ، حتی می توان موقعیت اجتماعی افراد را نیز نشان داد .

ت ) ویژگیهای قومی ؛ نوع ادای کلمات ، کاربرد لغات و اصطلاحات و تعبیرات در گفت و گوی یک فرد اصفهانی با یک فرد یزدی تفاوت دارد . لازم است که نویسندگان برای نوشتن گفت و گوی یک شخصیت مشهدی ، به لهجه ی مشهدی و لغات و اصطلاحات رایج در مشهد آگاهی لازم داشته باشند تا گفت و گو ، گقت و گویی مناسب شود .

گفت و گوی مناسب ، چگونه گفت و گویی است ؟؟

-         گفت و گویی مناسب است که در خدمت داستان باشد . یعنی فقط به این منظور نیاید تا مخاطب را از حوادثی آگاه کند . مگر اینکه در ارائه ی این نحو گفت و گو ، قصدی درمیان باشد .

-         گفت و گو باید به حقیقت مانندی ( باور پذیری ) اثر کمک کند . گذاشتن گفت و گوهای یک استاد دانشگاه در دهان یک نظافتچی ( بدون دلیل منطقی ) موجب می شود که مخاطب اثر را رها کند .

-         لازم است گفت و گوها ، نشانی هایی از شخصیت ها بدهند . یعنی همانطور که گفته شد ، گفت و گوها ، شخصیت ها را معرفی کنند . واژگان ، بلندی و کوتاهی گفت و گوها متناسب است با گویندگان آنها . یک آدم حرّاف ، نیاز به گفت و گوهای طولانی و خام و یک آدم دانا ، نیاز به گفت و گوهای کوتاه و پخته و پرمعنی دارد .

-         گفت و گو باید ساخته و پرداخته شده باشد اما هر چقدر هم که گفت و گو ساخته و پرداخته شده باشد ؛ باز لازم است در خدمت داستان باشد . اگر داستانی در مورد این باشد که علی و احمد می خواهند به پیرزنی کمک کنند و به ناگاه وسط داستان گفت و گویی ، هر چند بسیار زیبا و پرداخت شده ، در مورد سیاست داشته باشند ؛ در واقع این گفت و گو نقش سم را برای داستان بازی کرده است . هدف از گفت و گو ، پیشبرد قصه است . اگر این هدف فراموش شود ، دیگر گفت و گو به درد نمی خورد .

نویسندگان از دو گونه گفت و گو در داستانهای خود استفاده می کنند :

1-       گفت و گویی که فکر و اندیشه را مستقیماً ارائه می کند .

2-       گفت و گویی که بیشتر جنبه ی نمایشی ( تئاتری ) دارد و افکار و اندیشه ها و منظور نویسنده را به طور غیر مستقیم بیان می کند و خواننده باید با حدس و گمان منظور نویسنده را در طی گفت و گو در یاید . مثال : داستان « تپه هایی همچون فیل های سفید » اثر همینگوی .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:42  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

دوستان عزیز سلام ؛ در این هفته می پردازیم به توضیح اولین سلاح نویسنده در جهت جذب مخاطب : نامشناسی .

انتخاب یک نام می تواند خواننده را جذب یا دفع کند . دایره ی بحث را کمی کوچکتر کرده و به نام شناسی ادبیات کودکان می پردازیم . نا گفته نماند بسیاری از مواردی که در ادامه می آید در ادبیات بزرگسال و نوجوان نیز کاربرد دارد !

برای انتخاب نام در آثار داستانی برای کودکان لازم است به چند عامل توجه گردد :

الف) پیوند درونی نام با موضوع ، درونمایه ، شخصیتها ، کنشها و نشانه های داستان ؛
نام داستان هر چقدر زیبا و جذاب باشد ؛ اگر با عناصر اصلی داستان پیوند نداشته یاشد ، ارزشی ندارد . نام اثر باید نشان از درون داستان داشته باشد و مخاطب احساس فریب خوردگی نکند .
نام های مناسب با توجه به عامل الف :
درخت بخشنده ( نام شخصیت ، موضوع )
من معذرت نمی خواهم ( درونمایه ، موضوع )

ب) درک ظرفیت ذهنی کودکان در انتخاب نام ؛
نویسنده باید به دایره واژگانی مخاطب توجه داشته باشد و نامی را انتخاب کند که کودک در نگاه اول معنی آن را بفهمد . نامهای با معنای پیچیده برای کودکان و نوجوانان مناسب نیست . نکته ی دیگر آنکه لازم است نامهای آثار داستانی کودکان کوتاه باشد تا کودک بتواند آنرا در ذهنش بسپارد و هنگام بحث با دوستانش آن را بین کند .

پ) روانشناسی نام یا برانگیزاندن کنجکاوی مخاطب کودک و نوجوان ؛
روانشناسی نام یعنی تأثیر بر مخاطب و جلب توجه او به طرف داستان . به طور مثال داستان « جوجه اردک زشت » اثر همینگوی را در نظر بگیرید . نام جوجه اردک به تنهایی جذابیتی ندارد ، چرا که کودک با خود می گوید : « جوجه اردک را می شناسم پس چرا این کتاب را بخوانم ؟ »
آوردن صفت زشت بعد از کلمه ی جوجه اردک باعث تمایز جوجه اردک از سایر اردکها می شود و مخاطب کودک را جذب داستان می کند تا ببیند جوجه اردک زشت چگونه جوجه اردکی است !!

صفت زشت شخصیت داستان را معرفی می کند و علاوه بر آن نشان می دهد که مخاطب با کتاب علمی سر و کار ندارد .

بعضی نامها مخاطب را به یاد تجربه های خودش می اندازد و از این جهت مخاطب را جذب اثر می کند . به طور مثال ، کتاب من معذرت نمی خواهم ، مخاطب کودک را به یاد تجربه هایی که خود در برابر بزرگترها داشته است می اندازد و کودک ناخودآگاه جذب اثر می شود . نکته حائز اهمیت آنکه برانگیزاندن کنجکاوی با نزدیک شدن به زردگرایی فاصله ی نامحسوسی دارد . استفاده از نامهایی مانند آنچه آقایان نباید بدانند و یا خانمها نخوانند جزء نامها و تیترهایی است که مجلات زرد برای جذب مخاطب استفاده می کنند و مخاطب در آخر احساس فریب خوردگی می کند .

ت) روانی و زیبایی نام ؛
لازم است نام انتخابی برای آثار داستانی کودکان روان باشند و دارای تلفظ سخت نباشد . استفاده از نامهای زیبا مثل نام گلها و میوه ها ی خوش رنگ و بو ، در ذهن مخاطب کودک تداعی کننده ی ارزش زیبایی شناختی ادبیات هستند و در ذهنشان باقی خواهد ماند . استفاده از نامهای آهنگین و یا موزون نظر مخاطب را جلب می کند . مانند :  نگاه به ماه ، آوازِباز ، راه و چاه .
ث) رمزگونگی و یا ایهام در انتخاب نام ؛
اگر چه در انتخاب داستان برای آثار داستانی کودکان باید از نامهای پیچیده پرهیز کرد اما نام های سیاه نیز جذابیتی برای مخاطب کودک نخواهد داشت . از این رو تا اندازه ای ایهام و رمزگونگی برای این آثار لازم به نظر می رسد تا ذهن مخاطب کودک را درگیر کند .

ج) اقتصاد کتاب ؛
از آنجا که هر داستان برای پیوند با خوانندگان باید منتشر شود ، نام خوب و جا افتاده برای جلب توجه و نظر مساعد ناشران لازم می باشد . البته این حرف ، به معنای فراموش کردن سایر عوامل در انتخاب نام نمی باشد .

- در ادبیات داستانی کودکان ، نام به صورتهای گوناگونی شکل می گیرد :

1-        نامهای پرسشی : به صورت جمله های پرسشی ؛
                     مثال : بادبادک کجا می روی ؟

2-        نامهای تعجبی : همراه به علامت تعجب ؛
                    مثال : عجب اشتباهی !

3-        نامهای خبری : خبر از حادثه ، شخصیت و یا نشانه و کنش ؛
                    مثال : موج بزرگ ، باغ وحش آسمان

در ارتباط با عناصر ساختار ی داستان ، نامها به صورتهای گوناگون انتخاب می شوند :

1-      خبر دادن از کشمکش اصلی داستان ؛ مثال : جنگ بزرگ .

2-      ترکیبی از کشمکش و نشانه ی مکانی ؛ مثال : مرگ در دریا .

3-      نام شخصبت اصلی ؛ مثال : مومو
نام شخصیتهای واقعی ؛ مثال : اسکندر

4-      مهمترین نشانه ی مکانی داستان ؛ مثال : جنگل شوم .

5-      نشانه ی زمانی ؛ مثال : شب بی پایان

6-      نشانه ی فیزیکی ؛ مثال : ماهی سیاه کوچولو .

7-      در پیوند با موضوع و درونمایه ؛ مثال : من معذرت نمی خواهم !

8-      نشانه ای از حالت روحی ، روانی شخصیت ؛ مثال : روباه با هوش .

9-      دورانی از زندگی شخصیت اصلی ؛ مثال : روزهای جنگ .

10-   نامِ مَثَل یا حکایت ؛ مثال : اگر تو کلاغی ؛ من بچه کلاغم .

11-   خبر دادن از وضعیت زیستی شخصیت ؛ مثال : پنگوئن تنها .

12-   ترکیبی از نشانه ی مکانی و شخصیت ؛ مثال : آبگیر لاک پشت تنها .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 23:40  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

سلام .موضوع مکتب خانه ی زنگ دوم این شماره مربوط می شود به راوی و زاویه ی روایت . بحث راوی ، بحث داغی است و بین نویسندگان مختلف ، اختلافاتی هم دیده  می شود . از این رو اگر با قسمتی از این نوشته مخالف هستید ؛ پیشاپیش عذر خواهی این حقیر را پذیرا باشید .

راوی به شخصی که داستان را تعریف می کند ، گفته می شود و بسته به نوع زاویه ی دید آن به 5 گروه تقسیم می شود :

1-       اول شخص مفرد ( من راوی ) :
در این شیوه ، از زاویه دید اول شخص استفاده می شود و نویسنده ، در حکم راوی داستان است . اگر راوی شخصیت اصلی باشد به آن « راوی – قهرمان » و اگر شخصیت فرعی باشد ؛ به آن « راوی – ناظر » گفته می شود .
توجه داشته باشید که اگر در داستانی با زاویه دید اول شخص ، راوی خودش را با « ما » مورد خطاب قرار دهد به این معنا نیست که راوی ، اول شخص جمع شده است . این رفتار را باید در شخصیت پردازی اثر جست و جو کرد چرا که شاید جزء ویژگیهای رفتاری شخصیت باشد مانند : شخصیت شاهان درباری و یا بچه های مدرسه ای .
رمان های مشهور با زاویه دید اول شخص مفرد ( من راوی ) :
- دیوید کاپر فیلد اثر چارلز دیکنز ؛
- هاکلبری فین اثر مارک تواین ؛

2-       سوم شخص مفرد ( دانای کل ) :
در این شیوه از زاویه دید سوم شخص مفرد استفاده می شود و نویسنده چون گوینده ای ، رفتار و اعمال شخصیتهای داستان را به خواننده گزارش می دهد و وضعیت و موقعیت و چگونگی زمان و مکان را تصویر می کند . این شیوه با توجه به ویژگیهایش به سه دسته تقسیم می شود :
الف ) دانای کل نامحدود ( مطلق ) : دانای کل نامحدود حالتی خداگونه دارد و به قالب شخصیتهای داستان می رود و با ذهنیت آنها نسبت به شخصیتهای دیگر و اوضاع و احوال حاکم بر داستان داوری می کند .
رمانهای مشهور با زاویه دانای کل نامحدود :
- شوهر آهو خانم اثر علی محمد افعانی ؛
- کلیدر اثر محمود دولت آبادی ؛
ب ) دانای کل محدود :
در این شیوه ، دانای کل محدود شده و حالت خداگونه ی خود را از دست می دهد . دانیا کل محدود به قالب همه ی شخصیت های داستان نمی رود بلکه یکی از شخصیتها را انتخاب کرده و از زاویه دید آن شخصیت ، به شخصیتهای دیگر داستان نگاه می کند و اعمال و رفتار آنها را مورد قضاوت قرار می دهد .
رمانهای مشهور با زاویه دید دانای کل محدود :
پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی
سووشون اثر سیمین دانشور ( منهای فصل شش ، هشت ، هفده )
پ ) زاویه دید نمایشی :
در این شیوه ، نویسنده از ذهن شخصیتهای داستان بیرون می رود و نمی تواند به تشریح فکر و ویژگیهای روانی شخصیتها بپردازد و فقط در مورد اعمال و رفتارهای بیرونی آنها است که دانای کل می باشد و می تواند هر جا که چیزی اتفاق می افتاد را به خواننده بگوید .
رمانهای مشهور با زاویه دید نمایشی :
آدمکش ها اثر ارنست همینگوی
یک گوشه ی پاک و روشن اثر ارنست همینگوی

3-       روایتِ نامه ای ( مکاتبه ای ) :
در این شیوه ، داستان بر اساس مجموعه ی نامه هایی شکل گرفته است . این نامه ها می تواند یک طرفه ( از شخص خاصی به مخاطب یا مخاطبهایی ) یا دوطرفه باشد و یا نامه هایی باشد میان چند نفر که مجموعه ی آنها ، قالب و معنای داستان را شکل می دهد .
رمانهای مشهور با زاویه دید روایتِ نامه ای :
- آن سوی دیوار اثر م.ا.به آذین ؛

4-       روایتِ بادداشت گونه :
در این شیوه ، داستان بر اساس مجموعه یادداشتهای روزانه یا هفتگی یکی از شخصیتها شکل می گیرد . تفاوت این شیوه با روایت نامه ای در این است که در روایت نامه ای فرد یا افراد خاصی مورد نظر هستند .
رمانهای مشهور با زاویه دید روایتِ یادداشت گونه :
- تهوع اثر ژان پل سارتر؛
- بیگانه اثر آلبر کامو ؛

5-       تک گویی :
تک گویی صحبت یک نفره ای است که ممکن است مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد . این شیوه ، با توجه به ویژگیهای آن به سه دسته تقسیم می شود :
الف ) تک گویی درونی :
در شیوه ی تک گویی درونی ، صحبت ها به زبان نمی آید بلکه در ذهن شخصیت یا شخصیتهای داستان جاری است . تک گویی درونی به زمان نا مشخصی اشاره دارد .
رمانهای مشهور با زاویه دید تک گویی درونی :
- خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر ؛
- خانم دالووری اثر ویرجینیا وولف ؛
ب ) تک گویی نمایشی ؛
در تک گویی نمایشی یز خلاف تک گویی درونی ، کسی مخاطب قرار می گیرد . در واقع در این شیوه ، کسی با صدای بلند با کس دیگری حرف می زند و دلیل خاصی برای گفتن موضوع خاصی به مخاطب خاصی دارد .
رمانهای مشهور با زاویه دید تک گویی نمایشی :
- سقوط اثر آلبر کامو ؛
- حرف و سکوت اثر محمود کیانوش ؛
پ ) حدیث نفس ( خودگویی ) :
حدیث نفس ، حرف زدن با خود است که طی آن ، شخصیت افکار و احساسات خود را به زبان می آورد . تفاوت حدیث نفس با تک گویی درونی در این است که در تک گویی درونی ، گفته ها در ذهن می گذرد ولی در حدیث نفس صحبتها با صدای بلند گفته می شود . تفاوت حدیث نفس با تک گویی نمایشی ، در مخاطب است . حدیث نفس مخاطبی ندارد ؛ حال آنکه ، همانطور که گفته شد ، تک گویی نمایشی مخاطب دارد . حدیث نفس بخشی از اثر را در بر می گیرد .
رمانهای مشهور با زاویه دید حدیث نفس :
خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر ( بخشی از کار )

 

بررسی اجمالی ویژگیها :

تک گویی درونی

درونی – بدون مخاطب

تک گویی نمایشی

بیرونی – مخاطب

حدیث نفس

بیرونی – بدون مخاطب

 

توجه ویژه : عده ای موارد 3 و 4 و 5 را زیر مجموعه ی زاویه دید اول شخص مفرد ( من راوی ) می دانند . این حرف با توجه به اینکه در موارد 3 و 4 و 5 ، یک من داستان را تعریف می کند ، دور از منطق نیست .

 

نکته ی پایانی آنکه عبارتی مانند : « تو می روی . خسته می روی . تنها می روی . » ؛ به معنای راوی دوم شخص نیست . اگر مخاطب این جملات خود نویسنده باشد ؛ راوی درای زاویه دید تک گویی خواهد بود و اگر خطاب فرد دیگری باشد ، راوی دارای زاویه دید اول شخص خواهد بود . ناگفته نماند که این نوع زاویه دید در دل روایتِ نامه ای هم ممکن است دیده شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:45  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

دوستان عزیز سلام ، در این شماره نگاهی خواهیم داشت به درونمایه .

 

درونمایه چیست ؟

درونمایه فکر اصلی و حاکم بر هر اثر است . در واقع درونمایه هر اثر ، جهت فکری نویسنده را نشان می دهد .

نحوه ی ارائه ی درونمایه ؛

ارائه ی درونمایه هر چقدر ظریف تر و غیر صریح تر باشد ، تاثیر بیشتری بر خواننده دارد . از این رو نویسندگان اغلب از بیان صریح درونمایه های داستان خود پرهیز می کنند . به طور مثال درونمایه را در افکار و عواطف و تخیلات شخصیتهای داستان خود می گنجانند .

جناب آقای محمد هادی محمدی در کتاب روش شناسیِ نقد ادبیات کودکان ، درونمایه ی داستانهای کودکان و نوجوانان را در 15 دسته طبقه بندی می کند که در ادامه می آید .

1-       ساختار با درونمایه اساطیری ؛
تقسیم بندی طبیعت بر اساس سود و زیانشان به خوب و بد و زیان آور و سودمند .

2-       ساختار با درونمایه دینی ؛ که خود به چند دسته تقسیم می شود :

آ ) ساختار با درونمایه ارشاد دینی ؛

تقابل نیروی بین رستگاران با کافران .

نمونه ی برجسته : داستان قوم نوح .

ب ) ساختار با درونمایه جنگهای دینی ؛

برخورد دو دین و عقیده به قصد غلبه ی یکی بر دیگری .

پ ) ساختار با درونمایه تراژدی و حماسی ؛

روایت ستیزهای دینداران با متظاهرین در دینی واحد .

پیروزی دینداران = تشکیل حماسه  /  شکست دینداران = تشکیل تراژدی 

نمونه ی برجسته : تراژدی عاشورا

ت ) ساختار با درونمایه شخصیتهای دینی ؛

سرگذشت بزرگان ادیان .

مشترک با درونمایه ی زندگینامه ای .

ث ) ساختار با درونمایه آیینها و مراسم دینی ؛

روایت آیینها و مراسم دینی و مذهبی .

3-       ساختار با درونمایه حماسی ؛
متأثر از منطق حماسه .
به چند دسته تقسیم می شود .

آ ) ساختار با درونمایه حماسه ملی ؛

برجسته ترین نوع حماسه ملی .

روایت چگونگی زایش ملتی .

قرار داشتن محور داستان بر ابرپهلوانی که برای پایداری قوم و ملت خویش به نبرد بر می خیزد .

نمونه ی برجسته : آرش کمانگیر .

ب ) ساختار با درونمایه حماسه دینی ؛

برگرفته از حماسه های ملی .

دفاع از ارزشهای یک دین خاص .

قرمانان این حماسه ها : صالحان دینی که خصلت پهلوانی هم دارند و در نبرد با دشمن از خدا یاری می گیرند نه نیروهای اساطیری .

پ ) ساختار با درونمایه حماسه تاریخی ؛

دادن شکل حماسی به روایتهای جنگی تاریخی .

ت ) ساختار با درونمایه حماسه مصنوع ؛

حماسه سازی پادشاهان در جهت تثبیت قدرت خود با استخدام حماسه سرایان .

4-       ساختار با درونمایه علمی ؛
از جدیدترین و با اهمیت ترین درونمایه ها در گونه های نو ادبیات داستانی کودکان .
نمونه برجسته : داستانهای ژول ورن و ایزاک آسیموف .

5-       ساختار با درونمایه سنتها و آداب قومی ؛
تلاش برای آشنا کردن کودکان و نوجوانان با آدابها و سنتهای خاصی که ریشه در گذشته قوم و ملت دارند .

6-       ساختار با درونمایه اجتماعی ؛
از گسترده ترین درونمایه ها  .
دارای روحیه ی انتقادی نسبت به وضع موجود .

7-       ساختار با درونمایه سیاسی – ایدئولوژیک ؛
تبلیغ مستقیم یا غیر مستقیم یک تفکر ، حزب یا مرام .

8-       ساختار با درونمایه اخلاقی ( تربیتی ) ؛
آموزش موضوعات اخلاقی ( مثل احترام به بزرگتران ) به کودکان .
توصیه می شود برای کودکان سنین پایین .

9-       ساختار با درونمایه عشقانه ؛
حرکت بر محور عشق بین دو نیرو یا دو شخصیت و یا شخصیت ها .
به چند دسته تقسیم می شود .

آ ) ساختار با درونمایه عشق به بزرگترها یا کوچکترها ؛

عشق پدر و مادر به فرزند و به عکس .

ب ) ساختار با درونمایه عشق جنسی ؛

مربوط می شود به کشش جنسی و نیاز عاطفی بین دو جنس مخالف .

نکته ی مهم آنکه  نوجوانان درباره ی عشقهای جنسی تصوری غیرواقعی و رمانتیک دارند . داستانهایی که در جهت تشدید این تصویر شکل می گیرند دارای ارزش منفی و آنهایی که نوجوانان را به شناخت واقعی از این احساس هدایت می کنند ، دارای ارزش مثبت هستند .

پ ) ساختار با درونمایه عشق انسان به حیوان و یه عکس ؛

درباه ی رابطه ی عمیق عاطفی بین انسان و جانور به علت تماس دائمی بین آنها و به عکس .

ت ) ساختار با درونمایه عشق انسان به گیاهان و پدیده های طبیعی ؛

درباره ی عشق انسان به گلها و ماه و ستارگان و ...

ث ) ساختار با درونمایه عشق انسان به انسان ؛

درباره ی عشق انسانی به انسان دیگر ( جدای از عشق جنسی ) مثل عشق خواهر به برادر ، عشق آموزگار به دانش آموزان .

ج ) ساختار با درونمایه عشق انسان به میهن ؛

درباره ی انسانهایی که در زمان و جنگ و تجاوز به دفاع از میهن می پردازند .

می توانند در ردیف داستان با درونمایه های اجنماعی و جنگی نیز بگنجند .

10-   ساختار با درونمایه تاریخی ؛
روایت بخشی کوچک یا بزرگ از تاریخ .

11-   ساختار با درونمایه زندگینامه ای ؛
روایت زندگی یک شخص .
بر حسب واقعی یا تخیلی بودن با درونمایه های دیگر وجه اشتراک پیدا می کند .

12-   ساختار با درونمایه سرگرمی و تخیه فشار روانی ؛
از مهمترین درونمایه های مورد استفاده در ادبیات داستانی کودکان .
وظیفه ی اصلی آن : ارائه ی دنیایی لطیف ، شاد ، خنده آور و سبک برای کودکان .

13-   ساختار با درونمایه فلسفی و عرفانی ؛
طرح پرسش و دادن پاسخ به معماهای فلسفی .
درونمایه فلسفی برای کودکان توصیه نمی شود .
برای نوجوانان فقط به شکل رقیق مناسب است .
درونمایه عرفانی بیشتر به خودشناسی و ارتباط خالق و مخلوق می پردازد .
ارائه به صورتی لطیف برای نوجوانان مناسب است .
داستان با درونمایه یأس فلسفی ( دانستن انسان به عنوان موجودی تنها و اسیر سرنوشت ) برای نوجوانان که در دوره ی بحرانی رشد و ورود به بزرگسالی هستند ، بسیار زیان آور است .

14-   ساختار با درونمایه سفرنامه ای ؛
مشخصه اصلی : سفر یا تغییر مکان .
امکان همراهی با درونمایه های دیگر .

15-   ساختار با درونمایه روانشناختی ؛
درگیری با واکنش های درونی انسانها .
مناسب نبودن برای کودکان .
مناسب یودن برای نوجوانان .

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:33  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

دوستان و همراهان همیشگی ، سلام !

در این یادداشت ابتدا تعریفی از موضوع ارائه می دهیم و سپس به تقسیم بندی داستان بر اساس موضوع نگاهی می کنیم و در آخر به توضیح هر یک از موارد می پردازیم .

موضوع ؛

موضوع شامل حوادث و پدیده هایی است که داستان را می آفریند . به عبارت دیگر آنچه که داستان را می آفریند . به عبارت دیگر آنچه را که داستان تعریف می کند ، موضوع گویند . از این نظر ، می توان موضوع داستانها را به 5 دسته طبقه بندی کرد که بعضی از آنها خود به چند دسته تقسیم می شوند . این تقسیم بندی به شکل زیر است :

 

1-       داستانهای حادثه پردازانه ؛                    الف ) داستانهای حادثه پردازانه ی تام

                    ب ) داستانهای لطیفه وار

                            پ ) داستانهای لطیفه وار تیپیک

2-       داستانهای واقعی ؛

3-       داستانهای وهمناک ؛

4-       داستانهای خیال و وهم ( فاتزی ) ؛         الف ) داستانهای حادثه پردازانه ی تام

                    ب ) داستانهای لطیفه وار

                            پ ) داستانهای لطیفه وار تیپیک

5-       داستانهای واقع گرای جادویی ؛

 

1-       داستانهای حادثه پردازانه ؛ همانطور که از نام آن پیداست ، این نوع داستانها متکی بر حادثه می باشند . داستانهای حادثه پردازانه را می توان از لحاظ ارزش و نوع به سه دسته تقسیم کرد :

الف ) داستانهای حادثه پردازانه ی تام ؛

در این نوع داستانها اغلب نویسنده ، حادثه ی نادری را انتخاب می کند و ۀنرا محور داستان قرار می دهد . از آنجا که حادثه ی مذکور جهت افزایش جذابیت داستان برجسته می شود در نتیجه حقیقت مانندی ( باور پذیری ) دچار ضعف می شود و رابطه ی علت و معلولی حوادث ( پیرنگ ) به هم می خورد .موضوع این نوع داستانها به ظاهر منعکس کننده ی واقعیتی است اما این واقعیت سطحی است هر چن د که مخاطب را جذب خود می کند .

ب ) داستانهای لطیفه وار ؛

لطیفه روایت داستانی مفرح و کوتاهی درباره ی شخصی یا حادثه ای یا موقعیتی است که اساس آن بر پیوند حلقه های واقعی و تصادفی حادثه ای استوار می باشد .اگر چه موضوع این داستانها جالب و خواندنی است اما بر اثر دوباره خوانی قدرت و تأثیرش از بین می رود . معمولاً در این نوع داستانها پایانی غیر منتظره در انتظار مخاطب می باشد .

سه خصوصیت عمده ی ای نوع داستانها عبارت است از ؛

1-      حادثه ای اتفاقی و نادر محور داستان قرار می گیرد .

2-      فاقد پیرنگی محکم و استوار است .

3-      غالباً حرف و پیامی را ابلاغ نمی کند .

پ ) داستانهای لطیفه وار تیپیک ؛

این نوع داستانها دو ویژگی اول داستانهای لطیفه وار تیپیک ( یعنی قرار داشتن محور داستان بر حادثه ای نادر و نداشتن پیرنگی محکم و استوار ) را دارند اما از آنجا که حرف و پیامی برای گفتن دارند از داستانهای لطیفه وار جدا می شوند .

2-       داستانهای واقعی ؛ این نوع داستانها به جنبه هاب واقعی زندگی می پردازند و معمولاً حرفی و پیامی برای گفتن دارند . این  نوع داستانها تعریف کردنی نیست ؛ خواندنی است . خلاصه کردن آنها به گونه ای که تمام خصوصیتشان حفظ شود ناممکن است ، چرا که محتوای واقعی آنها اغلب در حرفها و پیامهایی است که گفته نشده است .

3-       داستانهای وهمناک ؛ در این داستانها واقیتهای عادی و طبیعی زندگی ، خشن و زشت و مبتذل جلوه می کند . بخش هایی از زندگی هم که مورد توجه قرار می گیرد ، چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ شیوه ی توصیف ، مبهم و بیمارگونه است . در داستانهای وهمناک برای حوادث غیر عاددی ، توجیه روانشناختی ارائه می کنند . اغلب نویسندگان این نوع داستانها به نیروی بدی ، یعنی شر بنیادی که در طبیعت انسان وجود دارد ، معتقدند .

4-       داستانهای خیال و وهم ( فانتزی ) ؛ به آن دسته از آثار گفته می شود که با جهان واقعی اشیاء و اندیشه ارتباط کمی دارند و با دنیای خیالی پری ها ، جن ها ، دیوها و کوتوله ها ، غول ها و ... مرتبط می باشند . در داستانهای خیال و وهم برخلاف داستانهای وهمناک برای حوادث غیر عادی توجیه روانشناختی ارائه نمی کنند و حوادث غریب همانطور که هست ، حقیقتاً غیر واقعی و فوق طبیعی نشان داده می شود . البته این معنای از بین رفتن حقیقت مانندی ( باور پذیری ) نمی باشد . این نوع داستانها در سه دسته جداگانه قرار داده می شوند .

الف ) داستانهای علمی ؛

ادگار آلن پو را نخستین ابداع کننده ی داستانهای علمی می دانند اما داستانهای علمی با رمانهای ژول ورن شیوع بسیار یافت . اچ.جی.ولز از دیگر نویسندگان دایتانهای علمی بود که به نوعی رقیب ژول ورن به حساب می آمد .

داستانها علمی مشخصات خاصی دارند که در زیر آورده شده است :

1-       داستان علمی بهمعنای بیان صرف نظر نیست .

2-       شرح چگونگی وقوع پدیده ها در این نوع داستانها ، بسیار مهم است  .

3-       برون یابی دستاوردهای علمی موجود و تعمیم آنها از ویژگیهای بارز این نوع داستانها است .

4-       داستان علمی گریز به غیرممکن بر اساس منطق و امکانات علمی است .

5-       پدیده هایی که این نوع داستانها به شرح آنها می پردازند ، امکان پذیرند نه آنکه قطعی یا واقعی باشند .

6-       این نوع داستانها پیش بینی آینده نیستند .

ب ) داستانهای تمثیلی ؛

در این نوع داستانها ، درونمایه و خصلت و سیرت ، جانشین مفاهیم دیگر می شوند و از این لحاظ داستانهای تمثیلی دو بعد دارند ؛ بعدی که مورد نظر نویسنده است و بعدی که در آن درونمایه و خصلت و سیرت و ... مجسم می شود . لازم به ذکر است که شخصیتهای این نوع داستانها نشانه ای از ویژگی خاصی می شوند و به خودی خود ویژگی مذکور را دارا نمی باشند .

پ ) داستانهای نمادین و سوررئالیستی ؛

داستانی می تواند نمادین باشد که در آن مفهوم یا عقیده ای نماد چیز دیگر قرار گیرد . به عبارت دیگر داستان نمادین ، داستانی است که محتوای آن خواننده را به چیزی بیشتر از خودش راهنمایی می کند . داستانهای نمادین گاهی با داستانهای سور رئالیستی می آمیزد چرا که هر دو از جهانی صحبت می کنند که با راز ها و رویاها سرکار دارد .

5-   داستانهای واقع گرای جادویی ؛ در این نوع داستانها ، الگوهای واقه گرایی با خیال و رویا چنان با هم می آمیزد که خیالی ترین وقایع ، جلوه ای واقعی و طبیعی پیدا می کنند و خواننده ماجراهای آن را می پذیرد . در این نوع داستانها ، ترتیب توالی زمانی به هم می ریزد .از نویسندگان مطرح این نوع داستانها ، می توان به گابریل گارسیا مارکز ، نویسنده ی کلمبیایی ، اشاره کرد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 8:53  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

سلام ... در مکتب خانه ی زنگ دوم این شماره نگاهی به پیرنگ می اندازیم .

 

پیرنگ ؛

پیرنگ مجموعه ی سازمان یافته ی حوادث است که با رابطه ی علت و معلولی به هم پیوند خورده و با الگو و نقشه ای مرتب شده است . در واقع پیرنگ روابط علت و معلولی حوادث داستان را بیان می کند . باید گفت پیرنگ و داستان با هم تفاوت دارند که در ادامه توضیح بیشتری خواهیم داد .

تفاوت پیرنگ و داستان ؛

بر خلاف تصور عده ای ، باید گفت که پیرنگ به معنای خلاصه ی داستان نیست . پیرنگ کالبد و استخوان بندی وقایع است و داستان بر آن بنا می شود .  داستان نقل حوادث است اما پیرنگ نقل حوادث با تکیه بر روابط علت و معلولی می باشد .

به طور مثال : « سلطان مرد و سپس ملکه مرد » داستان است ولی « سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه در گذشت » پیرنگ است .

انواع پیرنگ ؛

پیرنگ را به دو نوع « پیرنگ بسته » و « پیرنگ باز» تقسیم کرده اند :

1-     پیرنگ بسته ؛ پیرنگی است که از کیفیتی پیچیده و تو در تو و خصوصیتِ فنی نیرومند برخوردار باشد ، به عبارت دیگر نظم ساختگی حوادث بر نظم طبیعی آن بچربد . این نوع پیرنگ اغلب در داستانهای اسرارآمیز به کار می رود که گره گشایی و نتیجه گیری قطعی دارد .

2-     پیرنگ باز ؛ پیرنگی است که نظم طبیعی حوادث بر نظم ساختگی و قراردادی آن غلبه دارد و در این نوع داستان ها اغلب گره گشایی وجود ندارد یا اگر هم داشته باشد زیاد به چشم نمی آید ، به عبارت دیگر نتیجه گیری قطعی در پیرنگ باز وجود ندارد و اگر هم داشته باشد ، قطعی نیست . نویسنده در این داستان ها اغلب به مسائل طرح شده پاسخی نمی دهد و خواننده باید خود راه حل آن را پیدا کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:25  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

سلام ؛ شخصیت و شخصیت پردازی يكي دیگر از عناصر مهم داستان نويسي است كه این هفته به آن مي‌پردازيم .

نويسنده در خلق شخصيت ها آزادي عمل دارد و مي‌تواند هر شخصيتي را كه دوست دارد در جهان داستاني خويش وارد كند ولي نكته ي مهم آن است كه شخصيتهاي ساخته شده در جهان داستان ، واقعي و باور پذير باشند و به حقيقت مانندي ( باور پذيري ) اثر كمك كند .

پرداخت شخصيت ؛

در پرداخت شخصيت لازم است به سه نكته توجه شود :

1-       شخصيتها در گفتارشان و عملكردشان بايد ثبات داشته باشند و اگر هم دچار تغييري شوند ، اين تغييرات همراه با منطق باشند .

2-       شخصيتها براي كارهايي كه مي كنند بايد انگيزه داشته باشند .

3-       شخصيتها بايد واقعي جلوه كنند و مخاطب آنها را باور كند .

روشهاي پرداخت شخصيت ؛

براي پرداخت شخصيت سه روش وجود دارد :

1-       ارائه ي شخصيت به وسيله ي شرح و توضيح مستقيم ؛ در اين روش نويسنده از زاويه ديد يكي از شخصيت ها و يا از زاويه ديد داناي كل به توصيف شخصيتها مي‌پردازد .

2-     ارائه ي شخصيت ها به وسيله ي عمل آنها با كمي شرح و تفسير يا بدون آن ؛ در اين روش نويسنده رفتار و گفتار شخصيت ها را بيان مي‌كند و ما از نوع رفتار آنها متوجه مي‌شويم كه چه نوع شخصيتي دارند . اين روش ، روشي نمايشي استو اغلب نويسندگان ترجيح مي‌دهند از اين روش استفاده كنند . يعني به جاي گفتن ( روش شماره ي 1 ) ، نشان بدهند ( روش شماره ي 2 ) . به طور مثال به جاي اينكه بگويند شخصيتي شلخته است به توصيف اتاق به هم ريخته ي شخصيت بپردازند .

3-     ارائه ي درون شخصيت ، بي تعبير و تفسير . اين روش ، رمان هاي « جريان سال ذهن » را به وجود آورده است كه عمل داستاني در درون شخصيتها رخ مي دهد و خواننده غير‌مستقيم در جريان شعور آگاه و نا‌آگاه شخصيتهاي داستان قرار مي‌گيرد .

 

تقسيم بندي شخصيتها ؛

شخصيتهاي قصه ، داستان كوتاه ، رمان ، نمايشنامه و ... را مي توان از جنبه هاي مختلف تقسيم‌بندي كرد كه در اينجا به دو نوع آن اشاره مي‌كنبم ؛

 

الف) تقسيم بندي شخصيتها از لحاظ تغيير پذيري و عدم تغيير پذيري ؛

1-     پويا ؛ شخصيتهايي را كه در طول اثر (قصه ، داستان كوتاه ، رمان ، نمايشنامه و ... ) دچار تغيير مي‌شوند را شخصيتهاي پويا مي‌نامند . به عبارتي شخصيتهاي پويا در طول اثر دچار دگرگوني در قسمتي از جهان بيني يا خصوصيات شخصي خود مي‌شوند . شاهكارهاي ادبي معمولاً از شخصيتهاي پويا بهره گرفته‌اند .

2-     ايستا ؛ شخصيتهايي را كه در طول اثر ( قصه ، داستان كوتاه ، رمان ، نمايشنامه و ... ) تغييري نمي‌كنند را شخصيتهاي ايستا مي‌نامند . به عبارتي شخصيتهاي ايستا در پايان كار هماني هستند كه در آغاز كار بوده‌اند .

 

ب) تقسيم بندي شخصيتها از لحاظ موضع گيري و ارتباط با جدال موجود در اثر؛

1- پروتاگونيست يا آغاز كننده ي جدال ؛ شخصيتي است كه با يك تفكر و انديشه به سوي اهداف خود قدم بر مي‌دارد و اين امر موجب درگيري وي با ديگران مي‌شود .

2- آنتاگونيست يا مقاومت كننده در برابر جدال ؛ شخصيتي است كه در مقابل شخصيت پروتاگونيست مي‌ايستاد . اين شخصيت نيز براي رسيدن به اهداف خود ( كه بر ضئ اهداف پروتاگونيست است ) مصر مي‌باشد .

نكته ي مهم آنكه شخصيت پروتاگونيست لزوماً مثبت و شخصيت آنتاگونيست لزوماً‌ منفي نيست ! يك شخصيت منفي مي تواند آغاز كننده ي جدال باشد و شخصيت مثبت در برابر جدال مقاوت كند .

نكته ي ديگر آنكه اطلاق نام پروتاگونيست و آنتاگونسيت به شخصيتها ، جدا از تحليل متن به تحليلهاي فلسفي و عقيدتي افراد نيز بستگي دارد .

 

انواع شخصيت :

1-     شخصيتهاي قالبي ؛ شخصيتهاي قالبي شخصيتهايي هستند كه نسخه ي بدل يا كليشه ي شخصيتهاي ديگري ، مي‌باشند . اين شخصيتها از خود هيچ تشخصي ندارند ، ظاهرشان آشنا و صحبتشان قابل پيش‌بيني است .نحوه ي عملشان مشخص است چرا كه ما با آن قبلاً آشنا شده‌ايم . مثلاً كسي كه اداي جاهل ها را در مي آورد يا تقليد هنر پيشه ي معروفي را مي‌كند ، شخصيتي قالبي را ارائه مي دهد . تمام شخصيتهايي كه مي توان واژه‌ي « نما » يا « مآب » را پشت سر آنها اضافه كرد ، شخصيتهاي قالبي هستند ؛ مثل روشنفكر‌نما ، مظلوم‌نما ، مقدس‌نما ، فرنگي‌نما و ... كه از رفتار و گفتار آشناي آنها به خصوصيتهاي قالبي شخصيت آنها پي مي بريم !

2-     شخصيت هاي قرار دادي ؛ شخصيتهاي قرار دادي افراد شناخته شده اي هستند كه مرتباً در نمايشنامه ها و داستان ها ظاهر مي‌شوند و خصوصيتي سنتي و جا افتاده دارند . شخصيتهاي قرار دادي ، به شخصيتهاي قالبي خيلي نزديكند و گاه تشخيص اين دو از هم دشوار است . اين نوع شخصيتها اولين بار در نمايشهاي كلاسيك ظاهر شده اند . در قصه‌هاي قديمي ؛ غول ها ، ديوها ، جن ها ، پري ها ، جادوگرها ، آدم هاي خسيس شخصيتهاي قرار دادي به حساب مي آيند . از ديگر شخصيتهاي قرار دادي در قصه ها مي‌توان به دلقك ها ، عيار ها ( مظهر جوانمردهايي زيرك و نيك نفس ) ، پهلوانان (‌طرفدار عدل و راستي‌) ، وزيران دست راست ( داراي سيرتي نيكو ) ، وزيران دست چپ ( داري سيرتي اهريمني ) اشاره كرد .

3-     شخصيتهاي نوعي ( تيپ ) ؛ شخصيت نوعي يا تيپ نشان دهنده ي خصوصيات گروه يا طبقه اي از مردم است كه او را از ديگران متمايز مي كند . شخصيت نوعي نمونه اي است براي امثال خود . به طور مثال : پرفسورهاي گيج و يا وكيل هاي حيله گر . نكته ي مهم آنكه اگر با گذشت زمان ، خصوصيتهاي گروهي يا طبقه اي شخصيتهاي نوعي دستخوش تغيير شود ، اين شخصيتها ديگر به عنوان شخصيت نوعي محسوب نمي‌شوند بلكه به عنوان شخصيتهاي قراردادي از آنها ياد مي شود . به طور مثال ، شخصيت « داش آكل » در زمان ما به تدريج خصوصيات نوعي خود را از دست مي دهد و ويژگيهاي شخصيتهاي قرار داي را به خود مي گيرد چرا كه در جامعه ي امروز ، ديگر لوطي ها آن از خود گذشتگي ها و خصلتهاي جوانمردانه ي گذشته را ندارند .

4-     شخصيتهاي تمثيلي ؛ ثمثيل ارائه ي شخصيت ، انديشه يا واقعه است به طريقه اي كه هم خودش را نشان بدهد و هم چيز ديگري را ؛ به عبارت ديگر تمثيل يك معناي آشكار دارد و يك يا چند معناي پنهان . شخصيتهاي تمثيلي ، شخصيتهاي جانشين شونده هستند به اين معنا كه شخصيتهاي تمثيلي جانشين فكر و خلق و خو و خصلت و صفتي مي‌شوند ؛ مثل آقاي ديو سيرت ، خانم خوش طينت .

5-     شخصيتهاي نمادي ؛ نمادگرايي تجسمِ احساس هستي ها و جوهر هايي است كه قبلاٌ درك نشده باشد و جز به شكل نمادين خاصي هم قابل درك نباشد . شخصيت نمادين ، شخصيتي است كه عمل و گفتارش مخاطب را به چيزي بيشتر از خودش راهنمايي كند ؛ مثلاً‌ مخاطب شخصيتي را تجسمي از وحشي گري ببيند .

6-     شخصيت همه جانبه ؛ شخصيتهاي همه جانبه با جزئيات بيشتر و مفصل تر تشريح و تفسير مي‌شوند . خصوصيات آنها ممتاز تر از شخصيتهاي ديگر اثر است . از آنجا كه داستان بر خلاف زندگي نمي‌تواند به همه ي شخصيتها توجه يكساني داشته باشد ، شخصيت اصلي اثر ، به طور كامل ترسيم مي شود و شخصيتي همه جانبه مي‌شود .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:1  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

حقيقت مانندي

 

سلام ... موضوع اين هفته ي ما همانطور كه متوجه شده ايد ، حقيقت مانندي ( verisimilitude )  مي باشد .

بعضي وقت ها به نويسندگاني بر مي خوريم كه در جواب اينكه داستان آنها فاقد حقيقت مانندي ( باورپذيري ) است دلايلي مي آورند : مثلاً اين اتفاق براي خودم افتاده است و يا خودم از نزديك شاهد اين اتفاق بوده ام !!!

اما اين ها دلايل كافي نيستند ؛ اين اتفاقها ممكن است براي آنها پيش آْمده باشد ولي داستان آنها فاقد كيفيتي است كه مخاطب آن را باور كند . اين كيفيت را « حقيقت مانندي » مي گويند . اصطلاح « حقيقت مانندي » كيفيتي است كه داستان را براي مخاطب ، باور پذير و محتمل مي كند . داستان هر چقدر هم كه عميق باشد اگر فاقد اين كيفيت باشد داستان موفقي نخواهد بود ...

در فرهنگ اصطلاحات ادبي ، تأليف كارل بكسون و آرتور گانر ، حقيقت مانندي چنين تعريف شده است :

« كيفيتي كه در عمل داستاني و شخصيت هاي اثر وجود دارد و احتمال ساختي قابل قبول از واقعيت را در نظر خواننده فراهم مي آورد . »

نكته ي مهم آنكه هر اثر خود تأيين مي كند كه حقيقت مانندي اش بايد چگونه باشد . در واقع هر داستان جهان مخصوص به خودش را ترسيم مي كند و حقيقت مانندي خودش را دارد .

داستانهاي رئاليستي از جهان رئاليستي پيروي مي كنند و وجود اتفاقهايي در داستان كه در جهان واقعي رخ نمي دهد ، موجب عدم حقيقت مانندي ( باور پذيري ) داستان مي شود .

داستانهاي فانتزي و ... نيز از جهان خاص خود پيروي مي كنند . به طور مثال اگر در يك داستان به يك ميز جان بدهيم ، ميز بايد از لحاظ گفت و گو ها و حركات ، كاملاً يك ميز باشد تا حقيقت مانندي ( باور پذيري ) داستان در بيايد .

حقيقت مانندي ( باور پذيري ) در قصه به شكل ديگري است . از آنجا كه در قصه حوادث خرق عادت رخ مي دهد . بايد توقع حقيقت مانندي خاص قصه را داشت . يعني در قصه دختري مي تواند بر اثر طلسم جادوگري ، غروب ها به يك ديو تبديل شود و يا قورباغه اي با يك بوسه به شاهزاده اي جوان و زيبا تبديل شود ...

براي جا افتادن هر چه بيشتر اين موضوع در ذهنتان مي توانيد از اين به بعد پس از تمام كردن هر داستاني از خود بپرسيد كه آيا آنرا باور كرديد ؟ جواب شما چه بله باشد و چه خير لازم است كه علت آنرا نيز پيدا كنيد تا بتوانيد در داستانهاي خود حقيقت مانندي ( باور پذيري ) لازم را پياده نماييد .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:36  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

گرانيگاه

 

دوستان عزيز سلام ، در اين شماره نگاهي به يكي ديگر از عناصر داستان يعني گرانيگاه مي اندازيم . گرانيگاه در داستان همان موضوعي است كه داستان تعريف مي كند . توضيح آنكه گرانيگاه در يك داستان مثل نقطه ي مركزي دايره اي مي باشد كه همه ي دايره پيرامون آن نقطه شكل گرفته است .

مثال : پسري 20-22 ساله كه براي رسيدن به خوشبختي به دنبال گنج مي گردد طي حوادثی متوجه مي شود كه خوشبختي واقعي حسي نيست كه به داشتن گنج مربوط باشد .

در اين مثال رسيدن به خوشبختی ، گرانيگاه كار است ...

در مثال بالا ،  اگر موضوع رسيدن به خوشبختي نيمه كاره رها شود و داستان به موضوعي ديگر بپردازد اصطلاحا ً مي گويند داستان مشكل گرانيكاه دارد و دوپاره شده است .

براي جا افتادن اين بحث مي توانيد از اين به بعد در داستانهايي كه مي خوانيد به گرانيگاه آن نيز توجه كنيد و گرانيگاه آن را نزد خودتان پيدا كنيد . 

 

با تشكر از آْقاي منادي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:25  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

سلام ... قرار است ما دراين صفحه با هم مروري بر عناصر داستان داشته باشيم ... خيلي با خودم كلنجار رفتم تا بهترين موضوع را براي شروع انتخاب كنم و بالاخره تصميم گرفتم با «اصل تودوروف » كار را شروع كنم .

توضيح آنكه تزوتان تودوروف از منتقدين مشهور ادبيات است كه با كند و كاو در انبوهي از داستانها به اصلي رسيد كه ما در اينجا از آن به نام «‌اصل تودوروف » ياد مي كنيم .

و اما اصل تودوروف ؛ اصل تودوروف به اين موضوع اشاره دارد كه هر داستان از 3 مرحله تشكيل شده است :‌1-  پايدار اوليه / 2- ناپايداري / 3- پايدار ثانويه

پايدار اوليه : حالت اوليه ي قصه است ؛‌زماني كه نويسنده مخاطب را از اوضاع حاكم بر قصه آگاه مي كند . به طور مثال : « سالها پيش در دهكده اي مردم با رنج و بدبختي زندگي مي كردند ... يك جادوگر لبخند را از ميان آنها دزديده بود ... »

ناپايداري : شروع نا پايداري زماني است كه با يك اتفاق اوضاع اوليه ي قصه به هم مي ريزد . در واقع در اين مرحله از ، يك شخصيت با يك عمل ، اختلالي در روند طبيعي قصه ايجاد مي كند . در اين مثال ناپايداري زماني آغاز مي شود كه يك نفر ( مثلاً يك پسر بچه ) تصميم مي گيرد خنده را از جادوگر پس بگيرد تا همه شاد شوند . اين مرحله معمولاً با كلماتي مثل «‌تا اينكه » قابل تشخيص است . قصه با اتفاقات مختلفي ( در اين مثال با متحد كردن مردم توسط پسر بچه و جنگ با جادوگر ) پيش مي رود . توجه داشته باشيد كه اين اتفاقات نيز شامل حالت ناپايداري است .

پايدار ثانويه : زماني كه دوباره همه چيز به يك حالت عادي باز مي گردد ؛ قصه به پايداري ثانويه مي رسد . در اين مثال با شكست جادوگر و زندگي مردم با خوبي و خوشي در كنار هم به پايداري ثانويه مي رسيم . جنس حالت پايدار اوليه با حالت پايدار ثانويه متفاوت است . توضيح آنكه در پايدار ثانويه ، شخصيتهاي ما تجربه هايي كسب كرده اند و ديگر همان شخصيتهاي اول قصه نيستند ؛ هر چند كه اوضاع باز هم پايدار گشته است .

از اين نترسيد كه بد بنويسيد ... فقط بنويسيد ... يادتان باشد بهترين تمرين نوشتن ، خود نوشتن است  !!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:41  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

تعريف داستان

 

در فرهنگ اصطلاحات ادبي جهان تاليف جوزف شيپلي   " داستان " چنين تعريف شده است : " داستان اصطلاح عامي است براي روايت يا شرح و روايت حوادث . در ادبيات داستاني عموماً داستان ، در برگيرنده نمايش تلاش و كشمكشي است ميان دو نيروي متضاد و يك هدف . " همچنين توضيح گي دوموپاسان نويسنده معروف فرانسوي درباره مفهوم و مقصود داستان قابل توجه است : " عامه مردم از گروه هاي بي شماري تشكيل شده اند كه بر سر ما [ نويسندگان ] فرياد     مي زنند : مرا تسلي بده ، سرگرمم كن ، غمگينم كن ، همفكري و همدردي مرا برانگيز ، مرا به رؤيا فرو بر ، بخندانم ، بلرزانم ، بگريانم ، مرا به فكر كردن وادار كن . "  شكل گرايان روس معتقدند : داستان روايت درست توالي حوادث است كه داستان نويس ترتيب واقعي آن را در روايت پيرنگ تغيير مي دهد .

 

داستان چيست ؟

اي . ام . فورستر ( رمان نويس و سخن شناس انگليسي ) در كتاب جنبه هاي رمان ، داستان را چنين تعريف مي كند : « داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان ، در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ مي آيد . » در تعريف فورستر از داستان به دو نكته مهم اشاره شده . يكي « واقعه » و ديگري « زمان » كه داستان از تركيب و آميختن آن ها با هم به وجود مي آيد . حداقل وقايعي كه     مي تواند داستاني را به وجود آورد ، سه واقعه  است و كم تر از آن ، از عهده ساختن داستاني بر نمي آيد و زمان وقايع نيز نبايد يكي باشد و لااقل زمان دو تا از آن ها بايد با هم متفاوت باشد ، مشروط بر آنكه وقايع به صورت علت و معلولي به هم پيوسته باشد ، به عبارت ديگر وقوعشان به صورت رابطه اي منطقي صورت گرفته باشد . 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:50  توسط ماهنامه ی ویونا  |