تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

 

 

- لصفاْ خودتان را برای خوانندگان ماه نامه ما معرفی کنید .

 من مهدخت کشکولی هستم و دکترای دانشگاه تهران در رشته ی زبان شناسی دارم . بر روی اسطوره کار می کنم و سعی در بازنویسی سادۀ اسطوره ها برای کودکان از زبانهای نا آشنا مانند اوستا دارم و برای بچه ها می نویسم .

- آثار خود را معرفی کنید .

تعدادشون زیاد . توی کتابخانۀ شورا هستند .

- ممکن است چند اثر را که بیشتر دوست دارید یا فکر می کنید از بقیه مهمترند را برای ما نام ببرید .

هر کدام از آثار در دورۀ خود مهم بودند . در هر زمان موضوعی برایم جالب بوده و دربارۀ آن نوشتم .

- کدام یک از آثارتان را دوست دارید بقیه بیشتر با آنها آشنا شوند ؟

همۀ کارها را دوست دارم . در زمان جنگ ” گربۀ من ” را نوشتم دربارۀ ایران و مسائل جنگ . اسطوره ها بسیار زیبا هستند . ” سرزمین من ” را در دست نقاشی است و همچنین آخرین کارم که ” توپ بلوری ” نام دارد.

به علت ارزشمندی اسطوره ها وظیفۀ خود می دانم که آنها را برای جوانان از زبانی که همه آشنا نیستند مانند اوستا به فارسی ساده بنویسم و آنان را به جوانان معرفی کنم . من این کار را وظیفۀ خود می دانم و خود را ملزم به بازنویسی این آثار می دانم .

- چه شد که تصمیم گرفتید برای کودکان بنویسد ؟

در دانشکده تحقیقاتی می نوشتم ، روزی یکی از استادانم از من پرسید که ” چرا داستان نمی نویسی  ؟ ” آن موقع من برای بزرگسالان می نوشتم و آثارم در چند جایی چاپ شده بود ولی تجربۀ کار کودک را نداشتم . گفتم : “ چی بنویسم ؟ ” گفت : ” هر چه هست ، ایران منبع خوبی است برای الهام گرفتن ” با تردید شروع کردم . اولین کارم ” افسانه ی باران ” بود ، موفقیت آن باعث که این راه را انتخاب کنم . تا قبل از آن داستان کوتاه می نوشتم و کارهایم در مجلات خوبی چاپ شده بودند و این برای من که دانشجو بودم موفقیت خوبی بود .با ” افسانه ی بارن  ” حس کردم می توانم برای بچه ها بنویسم . در عین حال که فوق لیسانس کتابداری هم دارم و در آن زمان در رشۀ ما ادبیات کودک تدریس می شدکه این عامل مشوقی بود برای من و زمینه ای برای آشنایی با ادبیات کودک.

- شعار سال 72 برای روز جهانی کودک را به یاد دارید ؟

نوشتم دیگه .

- می شود آنرا برای ما بگویید و دربارۀ مفهوم آن بیشتر برای ما توضیح دهید و اینکه چه شد که شما را برای این کار انتخاب کردند ؟

جملات را دقیقاً به یاد ندارم . این را از طرف شورا به من پیشنهاد شد و من قبول کردم و سعی کردم از عناصر مطرح در افسانه های ایران در این پیام استفاده کنم .

- می شود دربارۀ مفهوم آن بیشتر برایمان توضیح دهید .

فردا مال بچه هاست . اینکه با کتابخوانی و با سواد شدن می توانند فردا را برای خود بهتر کنند . ای کاش برای همۀ بچه ها این امکان وجود داشت که بخوانند و توجهی باشد که امکان بازی ، درس خواندن ، کتاب خواندن ، تفریحات و ورزش کردن را برای بچه ها فراهم کند .اینها همه آرزوهای من است و به آن برای بچه ها اعتقاد دارم . چرا که اینها باعث دلچسبی فردا ها می شود . فرداهای سخت را بدون این امکانات نمی توان بدست آورد .

- قبول دارید که نیازهای کودکان امروز و گذشته متفاوت است ؟

امروز بچه ها بسیار باهوش تر به نظر می آیند . امکانات کامپیوتری ( نمی دانم آیا این امکانات برای همه هست یا نه ) امکانات کتابخانه های عمومی و ورزشهای گوناگون . امکانات خیلی زیاد هستند و حضور اینها بسیار مفید است در رشد دانش . وقتی بچه در محیطی قرار می گیرد که امکانات دیداری و شنیداری برایش فراهم است ، طبیعی است که چقدررشد کند تا در یک محیط بسته . کودک 4 سالۀ اروپایی را دیدم که به راحتی جدول حل می کرد و پازل را سر جای خود می گذاشت اما بچۀ 4 سالۀ ما به دلیل نبودن امکانات و اینکه با او کار نشده نمی تواند . به هر حال امکانات مجدود ، محدودیت های زیادی بوجود می آورد ، اما من در هوش بچه های کشورمان شکی ندارم .

- به نظر شما چه کتابهایی برای کودکان موثر تر است و به طور کلی تاثیر کتاب را در کودکان چگونه می بینید ؟

کتاب تاثیر بسیار دارد اما نه با دید یک سویه . یعنی بچه ها نباید تحت یک ایدئولوژی تحمیلی از پدر و مادر یا هر جا باشند . بچه باید فکری باز داشته باشد و بخواند و انتخاب کند . ادبیات بسیار وسیع است و چه خوب می شود که این ادبیات همه جانبه در اختیار همه باشد . کودک باید از کودکی پذیرای عقاید و انسانهای متفاوت باشد .

- از کار های در دست چاپ خود را  بگویید .

چند کار نیمه تمام دارم و چند کار هم در دست ناشران است . سبک کارم اینگونه است که می گذارم زمان بگذرد و روی آنها کار می کنم . ایده ها را می نویسم و با توجه به زمان روی آنها کار می کنم . یک کتاب چند صفحه ای ممکن است سالها وقت بگیرد . عجله ای برای زود چاپ شدن ندارم بلکه می خواهم به تعهد خود به ادبیات پایبند باشم . جایزه انگیزه است اما در حقیقت من هرگز برای این موضوع ننوشتم . لحظاتی بوده که ایده ای به فکرم رسیده و آنرا نوشتم .

- چه پیشنهادی برای پرشور تر برگزار شدن مراسم روز جهانی کتاب دارید ؟

شرکت بچه ها این مراسم را پرشور می کند . مدارس باید کاری کنند که بچه ها بدانند که این روز متفاوت است . صدا و سیما و رادیو و روزنامه ها بایدبچه ها را آگاه کنند .

- و در آخر چه سوالهایی بود که انتظار داشتید بپرسیم و نپرسیدیم یا چه جوابهایی داشتید که ما برای آنها سوال نداشتیم .

ما نویسندگان بسیار با استعداد و جوانی داریم که امید و آیندۀ ادبیات کودک هستند . آرزو دارم در این زمینه آنقدر فکرهای نو باشد که بچه ها با انواع و اقسام کتابها بتوانند تماس بگیرند و ادبیات در دسترس همه باشد . چیزی که بیشتر یک آرزوست و نه سوال و نه جواب . ما کارهایی کردیم و بقیه به عهدۀ جوانان است .

 

 بخوانید ...

پزشکی قبول شدم و رفتم سراغ ادبیات . مادرم تا دو ماه با من قهر بود . ناراضی نیستم که پزشکی نخوندم . قول دادم به مادرم که اگر منظورتان دکتراست ، می گیرم .

هیچ وقت پشیمون نشدم از اینکه متخصص پوست نیستم . اینجوری زندگی برام معنای بیشتری داره . فرصت هست تابش آفتاب رو ببینیم یا شکوفه زدن یک درخت ؛ اما اونایی که این رشته ها رو خوندن اونقدر دنبال دویدنن که فرصتی برای این کارها ندارن ، البته شاید اونا هم به نوعی از زندگیشون لذت می برن .

 

مصاحبه و تنظیم : پیام ابراهیمی

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:30  توسط ماهنامه ی ویونا  |