تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

 

شل سيلوراستاين در 25 سپتامبر 1932 در ايلي‎نوي شيكاگو متولد شد. بعضي از منابع سال تولد اورا 1930 ذكر كرده اند. پدرش ناتان و مادرش هلن نام داشت و نام خودش شلدون آني سيلوراستاين بود. وي در سال 1950 در ارتش آمريكا به خدمت فرا خوانده شد و از همان زمان كار نقاشي كارتوني را براي برخي از مجلات مثل «استريپس» strips ، «استارس» stars  ، «پاسيفيك»  pasific   آغاز كرد.

«سيلور استاين» از كودكي استعداد ذاتي خاصي در نقاشي و نوشتن داشت. خودش بعدها در جايي مي‎نويسد كه اين دو كار نقاشي و نوشتن تنها اموري بودند كه وي در آنها موفق بود:

وقتي بچه بودم - حدود 12 الي 14 سالگي - بيشتر ترجيح مي دادم كه يك بازيكن بيس بال باشم و با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بيس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمي آمد. در اين صورت ،كاري از دست من بر نمي آمد. بنابراين شروع به نوشتن و نقاشي كردم و خوشبختانه در اين دو زمينه كسي را نداشتم كه از او تقليد كنم و يا تحت تأثيرش قرار بگيرم. بنابراين كم كم به سبك خودم دست پيدا كردم و قبل از اينكه با آثار نويسندگان و هنرمندان ديگر آشنا شوم مشغول كار خلاقه شدم. در واقع حدود سي سالگي بود كه به طور جدي با آثار نويسندگان ديگر آشنا شدم. در آن زمان با وجود اينكه مورد توجه مردم قرار گرفته بودم اما باز هم كار را به هر چيز ديگري ترجيح مي‎دادم. چون ديگر برايم كار كردن به شكل عادت در آمده بود

سيلوراستاين مي گويد: «من دلم مي خواهد كه هر كس بتواند در آثارم مطلبي نزديك به حس خود پيدا كند و سعي در كشف حس موجود متن بكند و لذت ببرد»

معروفترين آثار سيلوراستاين آثاري است كه او براي كودكان نوشته است. هر چند بيشتر آثار او در گروه سني خاصي نمي گنجد ولي به نظر مي رسد باز هم از سوي مخاطبان بزرگسال مورد توجه زيادي قرار مي گيرد و اين از ويژگيهاي خاص اشعار اوست كه همه گروههاي سني مي توانند با آن هم ذات پنداري كنند. چرا كه اشعار او در عين برخورداري از عنصر طنز، صريح ، ساده و تكان دهنده هستند و هر يك جنبه اي از زندگي را از بعدي جديد به نمايش مي‎گذارند. بعدي كه با نظريات شناخته شده فلسفي، روانشناختي و جامعه شناختي كاملاً تفاوت دارد و نوع نگاه و فلسفه جديدي را به زندگي مطرح مي‎كند. فلسفه اي كه طي آن انسان با ابزار طنز و سادگي، به درك صادقانه اي از خود و جهانش نايل مي شود. سبك نگارش سيلوراستاين سرشار از شور و انرژي، احساس ريتميك، نجوا و فرياد است. ويژگي اساسي نگاه او، آزادي و رهايي از هر گونه قيد و بندي است كه احساس و ادراك انسان را دچار قالبها و كليشه هاي از پيش تعريف شده مي كند.

بسياري از كساني كه فكر مي كنند سيلوراستاين تنها نويسنده اي براي كودكان است ، وقتي مي فهمند كه بزرگسالان بيشتر از كودكان از آثار او استقبال مي كنند بسيار متعجب مي‎شوند. بزرگترها سيلور استاين را بخشي از وجود خود مي دانند،چرا كه حرفهاي ناگفته آنان را با زبان طنز بيان مي كند.

وقتي كه سيلوراستاين در سال 1960 نخستين كتاب كودكش را با نام «درخت بخشنده» به چاپ رساند خيلي زود به عنوان نويسنده موفق كودكان به شهرت رسيد. هجو؛ نوعي حماقت ماهرانه و بازي استادانه با لغات ، از ويژگيهاي كار اوست. گويي كه او با طبيعت انسانهاي هر سني آشناست و جالب اينجاست كه سيلوراستاين هرگز از قبل تصميم نگرفته بود نويسنده يا تصويرگر كتابهاي كودكان شود. يكي از دوستانش به نام »توني آن گرر« اورا به دفتر دوستش «اورسلا نوردستام» برد و او سيلوراستاين را قانع كرد كه براي كودكان بنويسد. اولين كتاب او »درخت بخشنده« كه بعدها با موفقيت زيادي روبرو شد ابتدا توسط يكي از دوستانش به نام «ويليام كول» كه ويراستار بود مردود شناخته شد. چون او معتقد بود كه كتاب، ميان ادبيات كودكان و بزرگسالان دست و پا مي زند و چون مخاطب مشخصي ندارد فروش خوبي نخواهد داشت. اما از ديد سيلور استاين اين داستان درباره دو گروه از آدمهاست : يك نوع از آدمها دهنده و نوع ديگر گيرنده هستند و البته بعدها هر دو گروه كودك و بزرگسال از اين كتاب استقبال كردند. كتاب »رقصهاي مختلف« نيز حاوي مجموعه شعرها و قصه هايي براي كودكان است كه بزرگسالان نيز به نوعي مخاطب آن هستند. چون نويسنده از وراي طنز نگاهي به پوچي و هرج و مرج حاكم بر جامعه بزرگسالان دارد. سيلوراستاين با نگاه دوگانه و طنزآميز خود، نويسنده اي است كه تحت هيچ قالب معين و برچسب خاصي نمي گنجد، همان گونه كه روح جسور و آزادش هيچگونه محدوديتي را برنمي تابد. او بي گمان نويسنده، طنزپرداز، شاعر و فيلسوف بزرگ دلهاي شاد و پرتپش و سرزنده است. حال اين دلها چه در سينه كودكان جاي داشته باشد و چه در سينه بزرگترها.

سبك بدعت گذاري او نو و منحصر به فرد است چرا كه به قول خودش:

«خوشبختانه كسي در اطرافم نبود كه از او تقليد كنم، پس راه خودم را دنبال كردم»

سبك سيلوراستاين امروزه در تمام جهان علاقه‎مندان و طرفداران فراواني دارد. از كودك و نوجوان گرفته تا پير و بزرگسال آثار او را مي خوانند و مخاطبان او از فرهنگهاي مختلف جهان دوست دارند در اين مسير شادمانه و پر از كشف و شهود با شاعر همراه شوند، مسيري كه از دنياي بديع و پرشگفتي كودكي آغاز مي شود و از نگاه يك كودك خلاق و كنجكاو به ما مي آموزد كه هرگز به چيزي عادت نكنيم و از وراي طنز وادار به تفكر شويم و هميشه از پوسته ظاهر واقعيت نقبي به درون آن بزنيم و در واقع فريب ظواهر و پوسته ها را نخوريم, با قلب جهان و چيزها ارتباط برقرار كنيم و هميشه و در هر لحظه منتظر وقوع شگفتيها در زندگي باشيم. سيلوراستاين تعداد زيادي آلبوم ترانه و موسيقي ساخته است كه از بين آنها موسيقي فيلم »كارت تبريكهايي از مرز« كانديد دريافت اسكار بهترين موسيقي متن فيلم شده است.

من يك عقيده شخصي دارم كه از صميم قلب به آن معتقدم: دوست دارم به شيوه خودم و با واژه ها با مردم صحبت كنم. كساني هستند كه مي گويند براي دل خودمان كار مي‎كنيم براي آنها اهميت ندارد كه كارشان منتشر شود و ديگران هم آن را ببينند. من با اين فكر مخالفم ، اگر براي دلت كار كردي خيلي خوب، ولي حق نداري ديگران را هم در آن سهيم نكني. اين احساسي است كه من درباره كارهايم دارم

آثار شاد و غير معمول و مصور او فقط در آمريكا بيش از ۱۴ ميليون نسخه چاپ شده وسالهاست كه مورد توجه همه گروههاي سني قرار دارد

«شل سيلوراستاين» در تاريخ يكشنبه 10/مي /1999 بر اثر حمله شديد قلبي در »كي وست« ايالت فلوريداي آمريكا در منزل خود در گذشت.

اگرمي خواهيد اطلاعات بيشتري دررابطه با اين نويسنده كسب كنيد به كتاب نقد وبررسي آثار شل سيلوراستاين (نويسنده: روت مك دونالد ، مترجم: رضي خدادادي ، ناشر:نشر هواي تازه، تهران )مراجعه كنيد

مطالعه کتابهای این نویسنده را به همه توصیه می کنم ؛ بخوانيد ، پشيمان نمي شويد.

كتابشناسي شل سيلوراستاين :

جورابهايت را بچسب (1956)

گزارشي از هيچ كجا (1960)

كتابي پر از بيهودگي (1960)

لافكاديو، شيري كه جواب گلوله را با گلوله داد (1963)

يك زرافه و نصفي (1964)

درخت بخشنده (1964)

كسي يك كرگدن ارزان نمي خواهد (1964)

باغ وحش رويايي (1964)

گفتگوي آزاد در تئاتر آخر شب (تي وي جيبي) (1965)

جايي كه پياده رو تمام مي شود (1974)

آشنايي با قطعه گمشده (1974)

رقصهاي مختلف(دنياي ديوانه ديوانه شل سيلوراستاين) (1979)

چراغي زير شيرواني (1981)

آشنايي قطعه گمشده با دايره بزرگ (1981)

ده را بگير (1955)

الفياي عمو شلبي (1961)

راهنماي پيشاهنگي عمو شلبي(۱۹۶۴)

بابانوئل نو

بالا افتادن (1996، آخرين كتاب شل سيلور استاين).

 

 

گرد آورنده : شیدا اکبری

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:33  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ،۱۳۳۸ گتوند خوزستان است . و متوفی 8/8/1386 پس از سپری کردن 48 سال . دكتر قیصر امین پور، رشته های تحصیلی مختلفی را تجربه كرد وی سال 57 از رشته دامپزشكی دانشگاه تهران ترك تحصیل كرد. امین پور همچنین از رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال 1363 ترك تحصیل كرد و در سال 1376 با راهنمایی دكتر شفعی كدكنی موفق به اخذ دكترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد.

وی همچنین تدریس در دانشگاه الزهرا 70 - 1367 و تدریس در دانشگاه تهران از سال 1370 تاكنون را عهده دار بوده است.
امین پور دبیر شعر هفته نامه سروش طی سال های 71-60، سردبیر ماهنامه ادبی - هنری سروش نوجوان 83- 67، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است.

"
ظهر روز دهم" (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكری)؛ "به قول پرستو" (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكری)؛ "تنفس صبح"، "در كوچه آفتاب"، "منظومه روز دهم"، "توفان در پرانتز"، "بی بال پریدن"، "گلها همه آفتاب گردانند" از جمله آثار وی هستند.

وی برنده تندیس مرغ آمین 1368، برنده تندیس ماه طلایی (برگزیده شعر كودك و نوجوان 20 سال انقلاب) است.

اگر بخواهیم شعری از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانكه روزگاری سروده بود:

می خواستم شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمی شود
دیگر قلم زبان دلم نیست.
گفت:
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست
باید برای جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ

قیصر امین پور در آستانه دهه پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست. چه مدتهاست كه زادگاه و سرزمین مادری اش به دور از وضعیت خطر و آژیر قرمز نفس می كشد. با این همه گویی غبار آن سالهای نه چندان همچنان بر چهره شاعر خانه های خونین و عروسك خون آلود تازه مانده كه گاه به گاه به یاد آن ایام داغ ولی تازه می كند. گر چه این حرمهای داغ دلش را دیوار هم توان شنیدن نداشته است. از همین روست شاید كه امین پور لحظه های كاغذی اش را می سراید و می گوید:

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری

قیصر امین پور، چنانچه از شعرهایش می آید، جنوبی است و اهل گتوند . منطقه ای در محدوده دزفول. به همین خاطر هست كه جنگ را می توان در اشعار روزگار جوانی اش به دیده ذهن دید و پریشان شد و بارید. او كه در سال 1338 متولد شده، تا سال 1357 در همان منطقه به تحصیل پرداخت و در این سال بود كه برای ادامه تحصیلات و ورود به دانشگاه تهران عزیمت كرد.

امین پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصیلات دانشگاهی جذب حوزه هنری آن سالها می شود و آشنایی اش با شاعران جوانی كه در حوزه هنری گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان كشاند و باعث شد تا او تحت تأثیر یاران هم سلك و مرامش و به اشتیاق شاعرانگی هایش رشته تحصیلی اش را از علوم اجتماعی به ادبیات تغییر دهد.

او در سال 1366 به همراه دوستان نویسنده و شاعرش، بیوك ملكی و فریدون عموزاده خلیلی، نشریه سروش نوجوان را طراحی و منتشر كرد كه تا چندی پیش هم انتشار این مجله و مسؤولیت قیصر امین پور در سمت سردبیری ادامه داشت.

از سال 1367 امین پور تدریس در دانشگاه الزهرا را آغاز كرد و دبیری بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسؤولیت در دفتر شعر جوان را به كارهای خود ضمیمه كرد كه تاكنون ادامه دارد. امین پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان سنت و نو آوری در شعر معاصر كه با راهنمایی دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی به سامان رسیده بود و موفق به اخذ مدرك دكترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد و بعدها این پایان نامه در شمارگان بالایی به چاپ رسید.

قیصر امین پور درباره این اثر می گوید: پیشنهاد بررسی درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفیعی كدكنی بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآوری، برای پایان نامه دكتری برگزیدم.

او می گوید: دشواری كار آنجا بود كه چون من به نسلی آرمانگرا تعلق دارم و كار ادبی و خلاق را برای خود انجام می دهم، شعری كه دلم می خواهد می نویسم و هیچ كس هم در آن دخالت ندارد، فكر كردم در كار تحقیقی هم می شود، این گونه بود؛ اما چنین نبود.

او ادامه می دهد: به هر حال من، آدمی دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعی داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نوآوری را بررسی كنم و دوستان مطبوعات بر عكس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشكل كار من بود و موقعی این مسأله حل شد كه تصمیم گرفتم یك چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یك جور فاصله گرایی.

با این همه آنچه پس از بررسی این كتاب نصیب خواننده می شود، این موضوع است كه امین پور در این كتاب قصد نداشته تا تاریخ معاصر ادبیات را به رشته تحریر درآورد. چه ،كار این كتاب به جای اینكه تاریخ ادبیات باشد، این است كه سنت و نو آوری را با توجه به تفكیك تعاریف سنت به معنای دینی و ادبی، به شكل دو عرصه لازم و ملزوم نگاه می كند. او در این كتاب از نظریه پردازی پرهیز كرده و به بررسی مكاتب مختلف پرداخته است.

گرچه این كتاب در سال 1372 آماده به چاپ بود اما به اقتضای اینگونه پژوهشهای دانشگاهی دامنه موضوع معین و محدود بود و تبدیل آن به كتاب نیازمند گسترش و پرورش یا پردازش بیشتر بود. پس قیصر امین پور به امید ادامه پژوهش و كشاندن دامنه سخن تا شعر امروز و شاخه های گونه گونش، در چاپ آن تا سال 1383 دریغ كرد. با این همه خودش می گوید: دریغا كه در این درنگ 5 ساله، از بسیاری كار و گرفتاری و بیماری و دیگر پیشامدهای ناگوار روزگار، حتی فرصت و فراغت بازنگری در آن را نداشته ام چه رسد به بازنگاری.

آثار قیصر امین پور در محافل و جشنواره های ادبی همواره مطرح بوده و هستند. چنانكه او درسال 1368 توانست تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما دریافت كند و دو كتابش با نام های ظهر روز دهم و به قولی پرستو در همان سالهای نشریعنی در سال های 1365 و 1375 جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكری كودكان و نوجوان را از آن خود كرد.

قیصر امین پور همچنین جایزه تندیس ماه طلایی را كه به برگزیدگان شعر كودك و نوجوان 20 ساله اخیر تقدیم شده است، به دست آورده است.

چنانچه پیش از این آمد امین پور محصول تلاش فكری سالهای 57 و نسل دوم انقلاب است. او كه در سال 1357 زادگاهش را برای تحصیل در رشته دامپزشكی در دانشگاه تهران ترك كرده بود و پس از مدتی از این رشته انصراف داده بود و به رشته علوم اجتماعی نقل مكان كرده بود و باز هم این رشته را پس زد و در رشته موردعلاقه اش ادبیات سرانجام گرفته بود، در همان سالها در شكل گیری حلقه هنری و اندیشه اسلامی در حوزه هنری با افرادی چون سید حسن حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میر شكاك، حسین خسروجردی و ... همكاری داشت. گروهی كه بنیانگذاران جوان حوزه هنری نام گرفتند و بعد ترها چهره هایی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، عبدالملكیان، كاكایی و فاطمه راكعی و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند. البته هشت سال بعد یعنی در سال 1366 او به همراه بسیاری از هم دوره ای هایش، از حوزه هنری خارج شد و 2 سال بعد به كمك دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازی كرد.

امین پور در دهه های دوم و سوم زندگی اش شاعری انقلابی و جنگ زده می نماید و شعرهای دوران جنگش از نوادر ادبیات جنگ و پایداری آن سالهاست. اوخودش در پاسخ به این سؤال كه قضاوت شما در مورد شعر دفاع مقدس از ابتدا تا كنون چیست؟ می گوید: قضاوت به ویژه برای ادبیات و هنر دوره های خاص، بسیار دشوار است. منظور از دوره های خاص دوره هایی مانند مشروطیت، انقلاب، جنگ و دفاع مقدس است كه انگار شعر و ادبیات در این دوره ها وظیفه، كار كرد و رسالت و در نتیجه گویی تعریف دیگری پیدا می كند. بنابراین اگر بخواهیم با همان معیارهای آرمانی و همیشگی دوره های دیگر به سراغ این دوره ها برویم چه بسا كه دست خالی بر گردیم و گمان كنیم كه خبری از هنر و ادبیات نبوده است. در حالی كه در بررسی چنین دوره هایی بهتر است كه به جای نقد ایده آل به نقد رئال بیشتر بپردازیم. یعنی واقعگرایانه تر نگاه كنیم نه صرفاً آرمانی و ایده آل.

امین پور كه تجربه تدریس و مقطع راهنمایی را در فاصله سال های 60 تا 62 در كارنامه خود دارد، از سال 67 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا پرداخت، اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 بر می گردد كه همچنان ادامه دارد.

فعالیت های قیصر امین پور سال گذشته از فعالیت های مطبوعاتی اش فاصله گرفت و از مهرماه سال گذشته نیز به همراه كامران فانی، حسن انوری، محمد علی موحد، یدالله ثمره، سلیم نیساری و هوشنگ مرادی كرمانی، به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی در آمد.

قیصر امین پور و اشعارش هر چه كه باشند، نمونه كامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلی كه از آرمان گرایی رفته رفته به واقع گرایی رخ پوشانده و همین واقع گرایی موجب نوشدن افكار و آرای آنها را داشته است. شاید به همین خاطر باشد كه اشعار دهه آخر عمر امین پوربیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در كتابخانه های خود لااقل یكی از دیوان های او را در كتابخانه خود به غنیمت برده اند. زندگینامه او را را با یكی از اشعار امین پور به پایان و از خواندنش لذت ببریم:

آفتاب مهربانی سایه ی تو بر سر من
ای كه در پای تو پیچید ساقه ی نیلوفر من
با تو تنها با تو هستم ای پناه خستگی ها
در هوایت دل كسسته ام از همه دلبستگی ها
در هوایت پر گشودم باور بال و پر من باد
شعله ور از آتش غم خرمن خاكستر من باد
ای بهار باور من ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی توبی تابم بر سر زانو سر من
بی تو چون برگ ازشاخه افتادم
زردو سرگردان در كف بادم
گر چه بی برگم گر چه بی بارم در هوای تو بیقرارم
برگ پاییزم بی تو می ریزم
نو بهارو كن نوبهار
ای بهار باور من
ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی توبی تابم
بر سر زانو سر من

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 7:59  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

ویرجینیا وولف ؛

 

ویرجینیا وولف یکی از زنان برجسته ادبیات در قرن گذشته است . او در سال 1882 در لندن به دنیا آمد . پدرش مردی اشرافزاده و با فرهنگ بود و ویرجینیا گرچه از آموزش رسمی بی بهره بود ، ولی کتابخانه پدر را در اختیار داشت . ویرجینیا خواننده ای سیری نا پذیر بود . بعد ها چند واقعه ،از جمله از دست دادن مادرش در سیزده سالگی و مرگ خواهرش که دو سال بعد روی داد ، او را از پا در آورد. با این حال رویداد فاجعه آمیز کودکی  او تجاوز برادر خوانده اش بود که در حالیکه ویرجینیا شش سال داشت ، تاثیر پایداری بر وضع روانی او نهاد . ویرجینیا پس از مرگ مادر بسیار افسرده شد و در بیست و دو سالگی بار دیگر چنان به افسردگی دچار شد که اقدام به خود کشی کرد . او در سی و سه سالگی با لئونارد وولف ازدواج کرد وسال بعد بار دیگر دست به خود کشی زد . از آن پس بارها به بستر بیماری افتاد یا روانه ی بیمارستان شد . تلاش هایش برای خود کشی سر انجام در بهار 1941 ، در حالی که 59 سال داشت و در اوج شهرت بود به نتیجه رسید .ویرجینیا وولف با جیب هایی پر از سنگ به رود خانه اوز رفت و خود را در آن غرق کرد.

علیرغم مشکات و شکنندگی روانی ،ویرجینیا وولف نویسنده ای بسیار پر کار و مدافع حقوق زنان بود . او در تمام دوران زندگی علاوه بر رمان ، مقالات ادبی و اجتماعی و نقد هم می نوشت . نخستین مقاله اش را در سن بیست و دو سالگی ،در مجله گاردین منتشر کرد و بعد ها ،حین نوشتن هفت رمان و دو زندگی نامه ،دو جلد نقد ومقاله زیر عنوان خواننده عادی منتشر کرد که نظراتش را در باده ی ادبیات در بر می گرفت . او فرو پاشی ادبیات اشرافی را باور داشت و عنوان این مجموعه مقالات را از این رو "خواننده عادی " نهاد که یقین داشت وظیفه نقد نویس معرفی ادبیات ممتاز به مردم عادی یا عوام است .

از سویی دیگر او از اصول قراردادی رئالیسم سر باز میزد . عصیان او در برابر اصول قرار دادی در مقالاتش کاملا آشکار است .

 ویرجینیا وولف شیوه های متداول نویسندگی را به کار نمی برد. یکی از ویژگی های آثار وولف بیان بی کفایتی بشر است که گاه به شیوه مارسل پروست با شگرد جریان سیال ذهن به آن می پرداخت . او می خواست رمان را از زرق و برق های رایج برهاند و حرکت اشیا و پرسوناژها را عمیق تر دنبال کند . با این حال در نخستین رمان های خود " سفر به بیرون " و" شب و روز  " سخت تحت تاثیر  ای.ام.فورستر بود . او نخست به شکافتن جزئیات روابط انسان ها پرداخت و توانایی پروراندن شخصیت ها را آزمود .سپس در " اتاق ژاکوب " و مجموعه داستان " دوشنبه ها و سه شنبه ها " شیوه جریان سیال ذهن و بر هم زدن زمان را آزمود . پایبند بودن به توالی زمانی وقایع به او احساس محدودیت و تنگنا می بخشید .در انگلستان دوره ویکتوریا که نوشتن داستان های دنباله دار معمول بود و نویسندگانی چون دیکنز ، تکری وترالاپ از آن پیروی می کردند ، طرح این داستان ها در ذهن خوانندگان جا افتاده بود . شاید بتوان گفت که فورستر اولین کسی بود که به این روند اعتراض کرد و د سخنرانی هایش وسواس توالی زمان در ادبیات را به باد انتقاد گرفت .  وولف بعدا در نقدی برکتاب "جنبه های رمان "اثر فورستر نوشت : " در هر صفحه از این کتاب عقیده ای مطرح شده که ما را به تامل وا می دارد ." او که معتقد بود " رمان در انگلستان اثری هنری محسوب نمی شود " با در هم ریختن ساختار سنتی و الگوی زمان در کتاب " خانم دالوی " رمان بدیع و مو شکافانه ای خلق کرد .

ویژگی که در آثار غیر داستانی مانند "سه گینی " و اتاقی برای خودت " آشکار می شود تعهد به حقوق زنان و تلاش بای رسیدن به آن است .ویرجینیا وولف در مقاله " اگر شکیپیر خواهری داشت " در رد این نظریه که غیر ممکن است زنی در گذشته ،حال و آینده نبوغ شکسپیر را داشته با شد ، دست به قلم برده است .

 با این همه وولف تا کنون جا نشینش نداشته است . البته این بدان معنا نیست که تاثیری بر دیگران نداشته است . تاثیر او در آثار  نویسندگانی چون آلن رب گری یه و ماکل کانینگهام به چشم می خورد .

آثر ویرجینیا وولف در یک نگاه :

سفر به بیرون – شب و روز –اتاق ژاکوب- دو شنبه ها و سه شنبه ها – به سوی فانوس دریایی – اتاقی برای خود – خیزاب ها –سه گینی – خانم دالوی - اورلاندا .

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 22:23  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

سيد محمد علي جمالزاده ؛

سيد محمد علي جمالزاده در يكصد و شش سالگي در گذشت . زادنش به سال 1309 قمري در شهر اصفهان روي داد و مرگش روز هفدهم آبان 1376 در شهر ژنو – كنار درياچه لمان – فرا رسيد . پدرش سيد جمال الدين واعظ اصفهاني نام داشت . جمالزاده روزگاران كودكي را در اصفهان گذرانيد و چون از 10سالگي فراتر رفت گاهي پدرش او را به همراه خود مي برد و در همين دوره از حيات جمالزاده بود كه سيد جمال اقامت تهران را اختيار كرد و دو سه سالي بيش نگذشت كه فرزند خود را براي تحصيل به بيروت فرستاد . سن جمالزاده در اين اوقات از دوازده سال درگذشته بود . چند سالي دربيروت بود ولي چون متمايل به تحصيلات دانشگاهي اروپايي شد در سال 1910 قصد عزيمت به اروپا كرد . از راه مصر به فرانسه رفت . در آنجا به توصيه سفير ايران به لوزان سوئيس سفر كرد تا 1911 در لوزان بود و سپس به ديژون فرانسه آمد و ديپلم علم حقوق خود را از دانشگاه اين شهر گرفت . سپس در سال 1915 به دعوت مليّون ايراني مبارز عليه روس و انگليس به برلين رفت و تا سال 1930 در اين شهر زيست . پس از مدتي اقامت در برلين  به همكاري قلمي مجله كاوه و اداره امور آن دعوت شد و تا تعطيلي آن در مجله فعاليت مي كرد . پس از تعطيلي مجله كاوه به خدمت محلي در سفارت ايران در آمد و حدود هشت سال در اين كار بود تا اينكه از سال 1931به دفتر بين المللي كار وابسته به جامعه ملل پيوست و در سال 1956 بازنشسته شد و سپس از برلين به نروژ مهاجرت كرد و تا پايان عمر در اين شهر بود . شايد نادرست نباشد كه بگوييم او فقط 13 سال از عمر خود را در ايران بود و نود و چند سال ديگر را در بيرون از ايران به سر برد اما هميشه با عشق ايران زنده بود فارسي مي خواند و فارسي مي نوشت و پيوسته با دوستان خود در مكاتبه بود و هرچه تاليف يا تحقيق كرد و نوشت درباره ايران بود و اگر  درباره ايران هم نبود به فارسي و در راستاي گسترش معارف ايرانيان بود . جمالزاده فعاليت فكري و تحقيق را پيش از آن كه به داستان نويسي آوازه مند شود آغاز كرده بود . گنج شايگان پنج سال قبل از يكي بود يكي نبود منتشر شد . نويسندگي را با مجله كاوه آغاز كرد و پس از آنكه كاوه تعطيل شد به كمك جواناني كه در اروپا درس خوانده بودند شتافت و در مجله فرنگستان مشغول به كار شد با توقف انتشار فرنگستان به روزنامه هاي ايران رو كرد و در روزنامه هاي ايران آزاد ، شفق سرخ ، كوشش ، اطلاعات به چاپ نوشته هايي كه بيشتر اجتمكاعي بودند پرداخت تا اينكه مديري مجله علم و هنر را پذيرفت . پس از آن مجله هاي تعليم و تربيت ، مهر ، موسيقي محل نشر نوشته هاي فرهنگي ادبي بود . در سال هاي 1310 تا 1321 نوشته زيادي از او به چاپ نرسيد تنها در زمان جشن هزاره فردوسي منحصرا يك مقاله به عنوان ( نه اندر نه آمد سه اندر چهار ) از او در فردوسي نامه مهر چاپ شد در جشن هفتصد سالگي تاليف گلستان سعدي ، كتابچه اي با نام پند نامه سعدي منتشر كرد . پس از شهريور 1320 كه مجله هاي مختلف ماه نامه ادبي در ايران تاسيس شد . در غالب آن ها مقاله نوشت و داستان منتشر كرد . در سخن ، يغما ، راهنماي كتاب ، وحيد ، ارمغان ، هنر و مردم بيش از همه مقاله دارد . نوشته هاي جمالزاده را در شش گروه مي توان شناخت .

الف ) نگارش هاي پژوهشي؛ 9 اثر . ب ) نگارش هاي داستاني ؛ 15 اثر . ج ) نگارش هاي اجتماعي ، سياسي ؛ 5 اثر . د ) نگارش هاي ترجمه اي ؛ 12 اثر . ه ) نوشته هاي خاطراتي ؛ و ) نگارش هاي تفنّني ؛ 3 اثر . ز )انتقاد و معرفي كتاب .

جمالزاده در سال1355 ، طي مقاوله نامه اي كه با دانشگاه تهران امضا كرد ، قسمتي از كتاب هاي كتاب خانه خود را ، در سه مرحله ، به كتاب خانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران بخشيد . ضمنا اجازه داد كه زير نظر هيات امنايي ثلث مبلغ از حقوق تاليف كتاب هاي نوشته او صرف خريد كتاب براي همان كتابخانه بشود و ثلث ديگر به دانشجوياني كه مستحق كمك و علاقه مند به تحقيقات ادبي و تاريخي باشند ؛ داده شود و ثلثي از آن به يكي از موسسات خيريه در اصفهان .

جمالزاده زمستان 1376 در ژنو درگذشت . او پنجاه و سه سال پيش از آن در پايان كتاب سر و ته يك كرباس ، نوشت : ... خواب واپسين را در جوار زاينده رود دل نواز سر به دامان تخت فولاد مهمان نواز نهاده . ديده از هستي پر غنج و دلال و پر رنج و ملال بر بندم .

اما اي بسا آرزو كه خاك شده است . او به جاي آرميدن بر كناره ي زاينده رود كنار درياچه لمان به خاك رفت .يادش گرامي روحش شاد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:30  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

گابریل گارسیا مارکز ؛

مارکز که در سال ۱۹۸۲ میلادی جایزه نوبل ادبیات را نیز از آن خود کرد، به ‘رویا پردازی’ و چگونگی به یاد آوردن و روایت وقایعی که در زندگی اتفاق می افتد علاقه زیادی دارد و بارها تأکید کرده که ‘قسمت های عجیب رمانهایش همه واقعیت دارند’.
مارکز ادبیات را به نجاری تشبیه می کند و می گوید:”در هردو، شما با یک واقعیت سر و کار دارید که مثل چوب، سخت است.”
اما مارکز که بین طرفدارانش به گابو شهرت دارد، به قدرت کلمات هم ایمان دارد و نحوه استفاده از آنها را وجه تمایز نویسندگان مختلف می داند و به همین جهت هم هست که جستجوی همیشگی اش برای یافتن لغات جدید را پنهان نکرده است.
مارکز که به همراه ماریو بارگاس یوسا و کارلوس فوئنتس از ستون های اصلی اوج گیری ادبیات آمریکای لاتین به شمار می آید، نخستین داستانش را زمانی منتشر کرد که در کالج درس می خواند و پس از آن به روزنامه نگاری روی آورد و مدتی را به عنوان خبرنگار در شهرهای اروپایی از جمله رم، پاریس و بارسلون سپری کرد.
آسمان نوشته های گابو با انتشار صد سال تنهایی درخشان شد. مارکز خود نقطه جرقه زدن نگارش آن را سال ۱۹۶۵ میلادی و هنگامی می داند که مشغول رانندگی بود اما ناگهان ایده نگارش صد سال تنهایی باعث شد مسیرش را عوض کند؛ به خانه برگردد؛ و به مدت ۱۸ ماه ‘فقط بنویسد’.
صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۷ میلادی منتشر شد؛ یعنی زمانی که مارکز ۳۹ سال داشت.
نویسنده بزرگ آمریکای لاتین که در ۶ مارس ۱۹۲۸ میلادی به دنیا آمده ، در سال ۱۹۹۹ از مبتلا شدنش به سرطان آگاه شد و از آن زمان، روایت زندگی خود را در قالب کتاب هایش مورد توجه قرار داده است.
در سال ۲۰۰۲ میلادی، اتوبیوگرافی مارکز با عنوان زنده ام که روایت کنم منتشر شد.
در سال ۲۰۰۴ میلادی نیز آخرین رمان او خاطرات روسپیان محزون من منتشر شد و مارکز پس از انتشار آن تأکید کرد این تنها یک پنجم از کتابی بوده که می خواسته بنویسد.
از میان دیگر آثار بزرگ گابریل گارسیا مارکز می توان به در ساعت شیطان (۱۹۶۲)، پاییز پدرسالار( ۱۹۷۵)، وقایع نگاری یک مرگ از پیش تعیین شده (۱۹۸۱)، عشق در زمان وبا (۱۹۸۵)، ژنرال در هزار توهای خود (۱۹۸۹)، از عشق و شیاطین دیگر (۱۹۹۴)، هیچ کس به سرهنگ نامه نمی نویسد (۱۹۶۸) ، طوفان برگ (۱۹۷۲) و زائران غریب (۱۹۹۲) اشاره کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 7:37  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

جلال آل احمد ؛

در یازدهم آذر ماه 1302 شمسی، در تهران و در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد. پدرش سید احمد طالقانی، از روحانیان برجسته زمان خویش و  مورد توجه علمای بزرگی چون آیت الله بروجردی، امام خمینی (ره) و آیت الله مرعشی نجفی بود. جلال، پس از دوره دبستان، برای آموختن زبان و ادبیات عرب به مدرسه خان مروی فرستاده شد و ضمن تحصیل ادبیات عرب، در دوره شبانه دبیرستان دارالفنون به تحصیل ادامه داد. او بعد از پایان دوره دبیرستان، در دانشگاه ادبیات تهران مشغول به تحصیل شد و در سال 1329، با خانم سیمین دانشور که از بانوان اهل قلم بود، ازدواج کرد.

 

جلال آل احمد از سال های جوانی تا پایان عمر کوتاهش، همواره در یک تکامل تدریجی فکری سیر میکرد و مانند رودی جاری، شکل ثابتی نداشت.او روشن فکری متعهد، نویسنده ای آگاه و مبارزی جسور در جامعه ای زیر سلطه، در روزهای خاموش و در میان مردمی ناآگاه بود که با قلمی شیوا و نثری گیرا و اندیشه ای روشن و قاطع، با فرهنگی آشنا، صداقتی کم نظیر، رویّه ای مردمی و با تکیه به غنای فرهنگی شرق و آشنا به فرهنگ غرب، درگیری های این فرهنگ را با جامعه تحت استیلا به روشنی نشان داد. هیچ مسأله با اهمیتی را نمی توان ذکر کرد که برای جامعه و دنیای زمان او مطرح شده باشد و آل احمد در مورد آن داوری پرشور، شجاعانه و انسانی نکرده باشد. کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران" گزارش کاملی است از زندگی جلال که سیمای فکری اش را به روشنی می توان دید.

 

مذهب از مهم ترین دغدغه های فکری آل احمد است و او در خصوص آن نوساناتی در زندگی خویش دارد.جلال، دوران کودکی و نوجوانی را در محیط مذهبی و روحانی خانواده سپری کرد و در آغاز جوانی، سخت پای بند مذهب بود و حتی از مستحبات هم غفلت نمیکرد. در سال 1322 در مقطعی بحرانی از زندگی، رابطه اش را با مذهب قطع و بعد از آشنایی با عالمان بزرگی چون حضرت امام خمینی (ره) گرایش خاصی به روحانیت پیدا کرد. او در دهه آخر زندگی اش، با بازگشتی عمیق به مذهب، به دفاع از دین و دین داری پرداخت و دین را عامل نجات جامعه ایرانی قلمداد کرد.

 

جلال آل احمد را بیش تر با غرب زدگی می شناسند، کتابی که هیچ گاه کهنه نمی شود و در هر عصر و دوره ای، برای خواننده اش ملموس و خواستنی است.او غرب زدگی را مهم ترین مسأله اجتماعی ایران می دانست و نخستین ریشه های غرب زدگی را روشن می ساخت. آل احمد وظایف فرهنگیان و دانشگاهیان را گوشزد میکرد و از تلخی ها و عوارض غرب زدگی سخن می گفت و پس از بررسی نمودهای غرب زدگی، به ارائه راه حل هایی برای رهایی از آن می پرداخت.

 

کتاب خسی در میقات (سفرنامه حج جلال)هم از لحاظ سبک نگارش و هم از لحاظ درون مایه، مهم تر از سفرنامه های دیگر آل احمد است.این کتاب، سفرنامه ساده ای نیست که فقط از مناسک حج سخن بگوید؛ بلکه تأملاتی است درباره سرنوشت مسلمانان جهان اسلام و مقابله شرق و غرب، اسلام و مسیحیت و جهان صنعتی و جهان سوم.جلال خواننده را در سفر درونی و برونی با خود همراه می کند و درباره خود نیز تأملاتی دارد. او که مدتی از آیین پدری دور مانده بود، در این کتاب با برگشتی عمیق به سوی آن روی آورده است.

 

خسی در میقات، سفر به ولایت عزرائیل، سفر روس، سفر آمریکا، سفرنامه های جلال است و سه کتاب اوزان، تات نشین های بلوک زهرا و دۥرّ یتیم خلیج یا جزیره خارک هم سفرنامه است، هم تحقیق اجتماعی و هم مطالعه زبان شناسی و آداب قومی.

 

نثر آل احمد، بزرگ ترین جنبه فرهنگی ادبی و همچنین بهترین سلاح اوست.نثر، بازتابی از ویژگی های جلال، پر جوش، مردمی و استوار، گزیده گو، صریح و تیزبین.نثر او آمیزه ای است از کلام ادبی و سنتی و زبان مردم امروز.بی گمان جلال در نثر، پایه گذار یا توسعه دهنده سبکی ادبی است؛ سبکی که بر خلاف سادگی اش، مشکل و ظریف است و تا زمانی که ظرافت های ان به خوبی درک و رعایت نشود، قلم زنی در آن، نوعی تقلید بیجاست.

 

هریور 1348، در اسالم گیلان در بین مردمی که دوستشان داشت، از دنیا رفت و در امامزاده عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.بر دیواری که جلال در پای آن آرمیده، فقط این جمله نوشته شده است:

"آرامگاه ابدی جلال آل احمد، مردی که در میقات خسی و در ادبیات کسی بود؛ همو که جلال آل قلم بود."

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:19  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

هوگو، ویکتور ماری Hugo, Victor-Marie

 شاعر، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس فرانسوی (1802-1885) ویکتور هوگو در شهر بزانسون Besancon از پدری جمهوریخواه و مادری طرفدار سرسخت سلطنت زاده شد و بعدها از سوء تفاهمات و اختلاف پدر و مادر رنج بسیار برد، کودکی وجوانی را با برادران خود نزد مادر و در خانه‌ای در پاریس گذراند که خاطرات باغچه بزرگش که هنوز حالت طبیعی و وحشی را حفظ کرده بود، در اشعار مشهورش دیده می‌شود. در 1811 مادر با سه پسرش به مادرید سفر کرد تا از شوهر که به مقام ژنرالی ارتش امپراتوری ارتقا یافته بود، دیدن کند. آنان تا 1813 در اسپانیا ماندند و در این سفر ذوق و قریحه ویکتور درباره رنگهای محلی و نقشهای اسپانیایی و خصوصیتهای این سرزمین بیدار گشت، اما ادراک او از عالم طبیعت که در تخیلاتش جای مهمی اشغال کرده بود، در پاریس رشد کرد و استعدادش بسیار زود در این شهر ظاهر گشت. در 1816 و در چهارده سالگی در یادداشتش نوشته است: «می‌خواهم شاتوبریان باشم یا هیچ.» هوگو پس از آن با عشق شدید و اسلوب معین به نویسندگی، شاعری، رمان‌نویسی و نقد هنری پرداخت. وی که از قریحه شاعری برخوردار بود، به این نکته پی برد که شعر حرفه‌ای است که باید ابتدا فنون آن را فراگرفت. پس در عین جوانی، با تمرینهای مداوم به آموختن علم عروض و فن معانی و بیان روی آورد. در هفده سالگی با برادرانش مجله کنسرواتور لیترر Conservateur litteraire را تأسیس کرد که تا ماه مارس 1821 دوام یافت. در این مجله مقاله‌های فراوان انتقادی با قضاوتی ساده و قابل توجه و سبکی متین انتشار داد و اولین شکل رمان خود را که در 1818 به نام "بوگ ژارگال" Bug-Jargal نوشته بود، در آن منتشر کرد، داستانی از انقلاب سیاهان که وی را از نظر ادبی نویسنده‌ای پیشرفته معرفی می‌کرد. این رمان به صورت کامل شده در 1826 انتشار یافت. هوگو در 1820 به سبب سرودن "اود درباره مرگ دوک دوبری" Ode sur la mort du duc du Berry از طرف لویی هیجدهم، شاه فرانسه، عطیه‌ای دریافت کرد. در 1821 مادر را از دست داد و پدرش کمی بعد ازدواج کرد. سال 1822 آغاز حقیقی زندگی خانوادگی و زندگی ادبی هوگو است. در هشتم ژوئن و در بیست سالگی اولین دیوان را به نام "اودها و اشعار گوناگون" Odes et Poesies diverses انتشار داد که موفقیت بسیار به دست آورد و در اکتبر همان سال با دوست دوره کودکی، "آدل فوشه" Adele Foucher که به سبب تهیدستی نویسنده و اختلاف خانوادگی، مدتها خواستگاریش بلاجواب مانده بود، ازدواج کرد. پس از آن رمان "آن دیسلند" Hand’ Islande را در 1823 منتشر کرد که از نظر قالب و مبنا بیش از آثار گذشته‌اش جنبه رمانتیک داشت. در 1824 "اودهای جدید" Nouvelles Odes انتشار یافت و چهارمین چاپ از اشعار او در سالهای 1825-1828 در سه جلد به عمل آمد که سومین جلد به نام "اودها و بالادها" Odes et Ballades شامل اشعار جدید و متنوع بود. این دیوانها هوگو را در نظر نسل جدید ادبی استاد انکارناپذیر سبک تازه شعر معرفی کرد. در دیباچه‌ای که هوگو به چاپهای متوالی اودها می‌نوشت و در آن جنبه زیبایی‌شناسی را به صورتی گسترده مورد تفسیر قرار می‌داد، از تحولی در هنر شاعری و نویسندگی خبر می‌داد. نمایشنامه "کرامول" Cromwell (1827) با دیباچه مهمی منتشر شد. دیباچه، خود اعلامیه‌ای بود درباره نهضت رمانتیسم که هوگو در آن تراژدی کلاسیک را به علت محدودیت فکر و بیان مورد انتقاد قرار داده و مرامنامه رمانتیسم را به وسیله آن عرضه کرده بود. از اینجا هوگو پیشرو مکتب رمانتیسم معرفی شد. در این سالها فرزندانش به دنیا آمدند و پدرش درگذشت. هوگو با دیوان "شرقیات" Orientales (1829) به سبب استادی و روشنی غیرقابل قیاس، ذوق و شیفتگی به شرق را در معاصران پدید آورد و در دیباچه آن به تخیل محض در شعر حق برتری داد و اعلام کرد که او خود خواسته است اثری با جنبه هنری محض خلق کند. قدرت توصیف مناظر خیال‌انگیز، روشنی رنگهای محلی، خاصه مهارت در علم بدیع به اشعار ادراکی متفاوت با گذشته داده و بر اثر الهام گرفتن از روشنی و درخشندگی شرق رنگ تازه یافته بود. با همت هوگو، "لامارتین" و "وینیی" موفقیت رمانتیسم در قلمرو شعر غنایی، تثبیت گشت، اما هنوز سنت کلاسیک در قلمرو تئاتر خدشه‌ناپذیر به نظر می‌آمد. رمان "آخرین روز یک محکوم" Dernier Jour d’un Condamne در همین سال که اعلامیه‌ای انسانی بود درباره حذف شکنجه اعدام، بر افتخارهای هوگو افزود. از آن پس خانه شاعر در کوچه نوتردام دشان Notre-Dame-des-Champs مرکز تجمع دوستداران ادب شد و مکتب رمانتیسم در آن ظهور کرد. در قلمرو تئاتر، هوگو هنوز به شهرتی دست نیافته بود. نمایشنامه کرامول هنوز برای بازی مناسب نبود و در 1829 نمایش "ماریون دلورم" Marion Delorme از طرف اداره سانسور قدغن شد. در فوریه 1830 "ارنانی" Hernani در کمدی فرانسز Comedie-Francaise با اقبال عمومی بر صحنه آمد و افتخار هوگو مسلم و پیروزی رمانتیک بر کلاسیک قطعی شد. در همین سال دختر هوگو آدل Adele به دنیا آمد. سالهای 1830 تا 1843 دوران پرثمر قریحه و ذوق هوگو در همه نوع اثر ادبی به شمار می‌آید. در قلمرو رمان‌نویسی، اولین رمان بزرگ او "نوتردام دو پاری" یا "گوژپشت نتردام" Notre-Dame de Paris در 1831 عرضه گشت، رمانی که رستاخیز درخشان قرون وسطا و در عین حال داستان غم‌انگیز سرنوشت بشر بود. در قلمرو شعر چهار دیوان به این ترتیب انتشار داد: "برگهای پاییز" Les Feuilles d’Automne (1831)، "سرودهای سپیده دم" Les Chants du Crepuscule (1835)، "نداهای درونی" Les Voix interieures (1837) و "پرتوها و سایه‌ها" Les Rayons et les Ombres (1840). هوگو در این دیوانها از احساسهای درونی، تفکرات وهیجانهای شخصی و اندیشه‌هایش درباره تأثیر شاعر و سرنوشت بشر، تجسم و توصیف طبیعتی که خود تماشاگر آن بوده و عشق "ژولیت دروئه" Juliette Drouet که با وجود کار شدید و مداوم ادبی و سیاسی تا دم مرگ ادامه داشته و مانند آن سخن گفته است و بیان کلاسیک را با تخیلات رمانتیسم پیوند کرده که گاه با فصاحت فراوان نمودار شده و گاه با سادگی کامل. در قلمرو تئاتر هوگو با نمایشنامه منظوم "شاه تفریح می‌کند" Le Roi s’ amuse (1832)، در پی اقبال عامه مردم بود و سه نمایشنامه منثور منتشر کرد از این قرار: "کوکرس بورژیا" Lucrece Borgia (1833)، "ماری تودور" Marie Tudor (1833)، "آنژلو، ستمگر پادوا" Angelo, tyran de Padoue (1835) و پس از آن نمایشنامه منظوم "روی بلاس" Ruy Blas (1838) که در درجه‌ای عالیتر قرار داشت و به موقعیت سیاسی و اخلاقی هوگو بستگی می‌یافت و کینه او را به "سنت بوو" Sainte Beuve، منتقد نامدار که از لحاظ سیاسی و خانوادگی رقیب او به شمار می‌آمد، آشکار کرد، زیرا در این سالها مادام هوگو معشوقه سنت بوو شده بود! روی بلاس و ارنانی هردو از شاهکارهای نمایشی هوگو به شمار آمد. پس از سه بار شکست، هوگو در 1841 به عضویت آکادمی فرانسه درآمد و پس از رمان آخرین روز یک محکوم (1832) به فکر رمان تازه‌ای افتاد درباره زندگی تیره‌بختان که در آن بی‌عدالتی و قساوت قانون را درباره مقصران و داوری به سود پول و سرمایه‌داری را عرضه کند. در 1834 مدارک لازم را در این‌باره فراهم آورد، اما انقلاب او را از نوشتن باز داشت و اتمام کتاب که نام "بینوایان" گرفت به تعویق افتاد. این دوره پرثمر و طولانی در آثار هوگو که وی را به درجه اول در شهرت و افتخار رساند، به شکستی ادبی و بدبختیی خانوادگی منجر شد. نمایشنامه حماسی و تاریخی "بورگراوها" Les Burgraves که در مارس 1843 در تئاتر فرانسه برصحنه آمد با شکست روبرو شد، در نتیجه هوگو شوق خود را از دست داد، دنباله تئاتر را رها کرد و با ژولیت دروئه به نواحی پیرنه سفر کرد. در بازگشت خبر مرگ دخترش لئوپولدین Leopoldine را در روزنامه خواند که در رودخانه غرق شده است. هوگو برای سرگرمی و گریز از این مصیبت به فعالیت سیاسی پرداخت و عضویت شورای عالی شهر پاریس را پذیرفت و ده سال کار ادبی را کنار گذارد. در چهارم ژوئن 1848 به نمایندگی شهر پاریس در مجلس شورا انتخاب شد. در این هنگام روزنامه اونمان Evenement را تأسیس، که در آن از نامزدی لوئی ناپلئون بناپارت Louis Napoleon Bonaparte، برادرزاده ناپلئون بزرگ برای ریاست جمهوری حمایت می‌کرد، به گمان آنکه این شخص با اقتدار و نامی که از حیثیت فراوان برخوردار بود، بتواند بر هرج و مرج غلبه کند و سرنوشت ملت را به راه درست و مستدل بکشاند؛ اما به زودی دریافت که جاه‌طلبی و پول‌پرستی و طرز تفکر ارتجاعی لوئی ناپلئون برخلاف پیش‌بینیهای او بوده است. پس به گروه مخالف پیوست و در هفدهم ژوئیه 1851 نطق شدیداللحنی برضد طرحهای مستبدانه او ایراد و با کودتای او مخالفت کرد و هنگامی که نقشه‌اش با شکست روبرو شد، به بلژیک گریخت. ناپلئون سوم نیز فرمان اخراج او را صادر کرد. دوره تبعید هوگو از دسامبر 1851 تا سپتامبر 1870 به طول انجامید. بیست سال تبعید موجب شد که هوگو مانند دوره جوانی به کار شدید پردازد و پربارترین دوران کار و عالی‌ترین سالهای بروز نبوغ خود را طی کند. او خود می‌نویسد: «تبعید من سودمند بود و از این جهت از سرنوشت سپاسگزارم.» هوگو در سراسر روز در آرامش کار می‌کرد و از نظر سیاسی جمهوریخواه پرشوری گشت، چنانکه در 1859 فرمان عفو ناپلئون سوم را رد کرد و بدین طریق از حیثیت و آبروی جهانی برخوردار شد. این دوره اوج افتخار هوگو از نظر زندگی و آثار به شمار می‌آید. در 1852 کینه‌اش را نسبت به اقدامهای ناپلئون در کتاب "ناپلئون کوچک" Napoleon-Le-Petit ابراز کرد که نوشته‌ای هجوآمیز بود. پس از آن انتشار دیوان هجوآمیز "کیفرها" Les Chatiments در 1853 موجب ایجاد مبارزه‌ای بر ضد غصب سلطنت گشت. این دیوان به سبب طنز شدید و القای روح والای انسانیت و تنوع موضوع و سبک بر همه آثار هجوآمیز سیاسی که در فرانسه منتشر شده، برتری یافت. در 1854 هوگو شعر "پایان کار شیطان" La Fin de Satan را انتشار داد و پس از نشر اشعار فراوانی که در دیوانهای متعدد فراهم آمد، به شعر غنایی و فلسفی روی آورد. دیوان "تأملات" Contemplations شامل اشعاری بود که در پاریس و بروکسل به سال 1859 سروده شد و از نظر مردم شاهکار شعر غنایی به شمار آمد. هوگو در منظومه "خدا" Dieu و پایان کار شیطان این اندیشه را عرضه کرده بود که سرانجام آزادی شر پایان می‌پذیرد. در این زمان ناشر هوگو را به اتمام کار رمان عظیم "بینوایان" Les Miserables برانگیخت و او پس از صرف وقت بسیار سرانجام رمانی را که سالها پیش نوشتنش را آغاز کرده بود، به پایان رساند. همچنین منظومه‌ای داستانی را آغاز کرد که از حماسه‌های کوچک ساخته شده و با عنوان "افسانه قرون" La Legende des Siecles در 1859 منتشر شد. این حماسه به سبب ادراک دقیق هوگو از امور عینی، قدرت افسانه‌سرایی و مهارت در نقل، سادگی بینش و استادی در سبک و زبان، پیروزی درخشانی کسب کرد و شاهکار هوگو به شمار آمد. در این حماسه مبارزه نیکی وبدی، مبارزه بشر با خدا، مبارزه روح و ماده دیده می‌شود. هوگو در 1894 مقاله "ویلیام شکسپیر" William Shakespeare را انتشار داد و در 1865 "ترانه‌های کوچه‌ها و جنگلها" Les Chansons des Rues et des Bois را. در این دیوان زندگی خانوادگی شاعر به صورتی بسیار پرجاذبه نمودار می‌شود و هنر با همه سادگی و لطف در اشعار آن ستایش برمی‌انگیزد. در 1866 رمان "کارگردان دریا" Les Travailleurs de la Mer و در 1869" مردی که می‌خندد" L’ Homme qui rit منتشر گشت. در 1868 همسر هوگو در بروکسل درگذشت. هوگو در پنج سپتامبر 1870 به پاریس بازگشت و به نمایندگی مجلس شورا انتخاب شد، اما استعفای خود را تقدیم داشت و بعدها در 1876 به سمت سناتوری پاریس برگزیده شد و هنگامی که از حکومت جدید نیز سرخوردگی یافت، به خانه خود در تبعیدگاه سابقش بازگشت. یک سال آنجا ماند، در سیاست کمتر دخالت کرد و وقت خود را بیشتر به نوشتن گذراند و آثاری را که در دوره تبعید ناتمام گذارده بود، به پایان رساند. آثار این دوره عبارت است از "سال وحشت‌زا" L’Annee Terrible (1872)، "نود و سه" Ouatre-Vingt-Treize (1874)، آخرین سلسله از افسانه قرون (1877-1883)، "هنر پدربزرگ بودن "L’Art d’etre grand-pere (1877)، شامل اشعاری که از وجود دو نواده‌اش ژورژ و ژان الهام گرفته است که در آخرین سالهای زندگی موجب تسکین خاطر شاعر در برابر مصیبت از دست دادن فرزندانش بوده‌اند، "داستان یک جنایت" Histoire d’un crime (1878)، ادعانامه‌ای بر ضد ناپلئون سوم، "ادیان و دین" Religions et Religion (1880)، "الاغ" L’Ane (1880) و مانند آن. در منظومه ادیان و دین هوگو خداپرستی عرفانی را که در بشر وجود دارد، در برابر تعبیر و تفسیرهای خاصی که تمدنهای گوناگون از دین به عمل می‌آورد، قرار داده و در منظومه الاغ با حدت و حرارت فراوان از روشهای مختلف فلسفی انتقاد کرده است. در 1881 "چهار نفخه روح" Les Quarre Vents de l’Esprit منتشر شد. دیوان مهمی شامل چهار کتاب، از این قرار: "هجایی" Satirique، "نمایشی" Dramatique، "غنایی" Lyrique، "حماسی" Epique. از هوگو پس از مرگ نسخه‌های خطی بیشمار باقی ماند که به تدریج انتشار یافت. مانند: "تئاتر در آزادی" Theatre en liberte، "سالهای شوم" Les Annees Funestes و مانند آن.

ویکتور هوگو محبوبترین نویسندگان زمان خود به شمار می‌آمد. این محبوبیت تا حدی به سبب تبعید وی که رنگی افسانه‌ای به خود گرفته بود و به سبب وضع سیاسی او به هنگام جمهوری سوم بود که او را مظهر حکومت تازه معرفی می‌کرد، همچنین به سبب حساسیت و ادراک او در برابر احساسهای بشری که بیشتر با محرومیتها و ناکامیهای بشر ارتباط می‌یافت و به سبب فصاحت بیان که در عین حال از سادگی برخوردار بود و به سبب نبوغ پرثمر و تنوع استعداد. در اشعار خود همه موضوعها را به کار گرفته و از همه لحنها وهمه صورتها استفاده کرده است، از حماسی تا هجو، از مرثیه تا غزل. در آثار هوگو تضاد شب و روز، تضاد روشنی و تاریکی، تضاد نیکی و بدی، تضاد وجدان و بی‌وجدانی پیوسته به چشم می‌خورد. در نظر هوگو مسأله بزرگ مسأله وجود بدی است که در چشم وی به صورت بی‌عدالتیهای اجتماعی ظاهر می‌شود. به عقیده او تنها چاره چه در تاریخ، چه در زندگی فردی ریشه‌کن کردن بدی است و تبدیل اهریمن به یزدان. زندگی ویکتورهوگو به رغم ماتمها و بدبختی‌های خانوادگی و به رغم تبعیدها زندگی موفقی بود، برخوردار از سرنوشتی استثنائی، با مفاخر فوق‌العاده. هوگو مظهر درخشان ملت جمهوریخواه بود. خطابه‌هایش در موارد مختلف انعکاس وسیعی به همراه داشت و هرروز بر افتخار او افزوده می‌گشت. پاریس سالروز هشتاد سالگی او را به طور رسمی جشن گرفت. هوگو در بیست و دوم ماه مه 1885 درگذشت و دولت، اول ژوئن را عزای ملی اعلام کرد. تابوتش در زیر طاق نصرت پاریس برای ادای احترام ملت گذارده شد و پس‌از آن در "پانتئون" Pantheon، مقبره بزرگان به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:31  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

پائولو کوئیلو

پائولو کوئیلو در سال ۱۹۴۷ در کشور برزیل در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. پدرش، مهندس بود و مادرش خانه دار. کتاب هاى پائولو تا کنون به ۵۶ زبان زنده جهان ترجمه شده اند و فروش قابل توجهى در کشورهاى جهان داشته اند .او در سن هفت سالگى به دبستان مذهبى «سن اگناسیو» در ریودوژانیو وارد شد. کوئیلو به تدریج دریافت که از فراگیرى تعالیم مذهبى بیزار است. درپى آن کوئیلو از شرکت در مراسم مذهبى گروهى که بالاجبار برگزار مى شد سر باز زد و تنفر خود را به آئین و فرایض دینى خود نشان داد.به رغم تمایل والدینش براى دنبال کردن درس و فراگیرى رشته مهندسى، کوئیلو به وادى ادبیات علاقه مند شد و بر آن شد تا نویسنده شود. پدر کوئیلو احساس مى کرد فرزندش از بیمارى روانى خاصى رنج مى برد. به همین دلیل در سن هفده سالگى، او را دو بار در بیمارستان روانى بسترى کرد. در آن جا پزشکان براى معالجه کوئیلو، چندین بار از شوک الکتریکى استفاده کردند.پس از خلاصى از بیمارستان، به یک گروه تئاتر پیوست و کارهاى پراکنده اى در مطبوعات انجام داد. در نظر تماشاگرانى که به دیدن این تئاتر رفته بودند، نمایش فوق کاملاً ضداخلاقى و ترویج دهنده فساد قلمداد شد.در پى آن پدر کوئیلو که به شدت ترسیده بود او را براى بار سوم در بیمارستان روانى بسترى کرد. وقتى کوئیلو از بیمارستان روانى بیرون آمد خود را براى مدت مدیدى گم کرده بود. سى سال بعد، کوئیلو رمان «ورونیکا تصمیم دارد بمیرد» را در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد. کتاب بیانگر تجارب شخصى او در این خصوص بود. کوئیلو خود مى گوید پس از نشر کتاب، نامه هاى بسیارى را دریافت کرده که بسیارى داراى تجربه مشابه با او بودند. او پس از مدتى تصمیم گرفت مسیرى که والدینش برایش انتخاب کرده بودند را طى کند اما پس از مدتى از ادامه تحصیل سرباز زد و دوباره به تئاتر پیوست. در پى آن کوئیلو موهاى خود را بلند کرد و هیچ گاه کارت شناسایى خود را همراه خود نمى برد. او براى مدتى براى معالجه خود از دارو استفاده کرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روى آورد.پس از مدتى یکى از آهنگسازان به نام رائول سیکساس از او خواست تا برایش شعر بسراید. نوار آهنگ هایى که او شعرش را سروده بود فروش خوبى کرد و براى اولین بار پائولو را به پول قابل توجهى رساند. او بیش از شصت شعر براى آهنگ هاى رائول سرود. آن ها با هم موسیقى راک برزیلى را دچار تحول کردند.همچنین آن ها اقدام به چاپ مجموعه داستان هاى کمدى سکسى به نام کرینگ-ها (Kring-ha) کردند. آن ها خلق این آثار را شیوه اى براى رسیدن به آزادى انسان ها قلمداد کردند. حکومت وقت کتاب هاى فوق را مضر دانست و آن ها را به زندان انداخت. رائول خیلى زود آزاد شد اما کوئیلو براى مدت طولانى در زندان ماند. چرا که او را به عنوان مغز متفکرى که داستان هاى کمدى سکسى را خلق کرده بود شناختند. دو روز پس از آزادى، کوئیلو ربوده و به یک بازداشتگاه نظامى منتقل شد و در آن جا مورد شکنجه قرار گرفت. او در آن جا اعتراف کرد که دیوانه است و سه بار در بیمارستان روانى بسترى شده. بدین شیوه او توانست از آن جا خلاصى یابد.او براى متقاعد کردن زندانبان ها حتى حاضر شد به خود صدمات جسمانى شدیدى وارد سازد. در سن ۲۶ سالگى کوئیلو تصمیم گرفت زندگى عادى و معمولى را دنبال کند. به همین منظور کوئیلو وارد یک شرکت ضبط موسیقى شد و به کار نسخه بردارى مشغول گشت. در همانجا با زنى آشنا شد که بعدها با او ازدواج کرد.در سال ۱۹۷۷ آن ها به کشور انگلستان سفر کردند و کوئیلو با خرید یک دستگاه تایپ به کار نوشتن مشغول گشت. او در این کار موفق نبود پس به برزیل بازگشت و پس از مدتى از همسرش جدا گشت. در پى آن کوئیلو اقدام به خودکشى کرد. اما جان سالم از ماجرا به در برد.او پس از مدتى با زنى به نام کریستینا اوتیکیکا که از دوستان قدیمى اش بود ملاقات کرد. آن ها سفرهاى طولانى را به اروپا داشتند. در کشور آلمان او با مرد فراواقعى آشنا شد. مرد چندین بار در مکان هاى مختلف بر او ظاهر گشت و از او خواست مجدداً به آیین کاتولیک ایمان بیاورد. او به فراگیرى زبان نمادین کاتولیکى مشغول گشت. آن مرد عجیب از کوئیلو خواست تا جاده اى که به سوى سانتیاگو ختم مى شود را بپیماید.این جاده که میان اسپانیا و فرانسه کشیده شده یک جاده خاص مذهبى است که زائران مذهبى بسیارى این مسافت را طى مى کنند. در سال ۱۹۸۷ یک سال پس از انجام این فریضه دینى، کوئیلو اولین اثر خود «زائر کوم پوستل» را خلق کرد. در سال ۱۹۸۸ کوئیلو رمان کیمیاگر را خلق کرد. او در سن یازده سالگى به کیمیاگرى علاقه مند شد و مدت طولانى براى فراگیرى این علم وقت گذاشته بود.پائولو کوئیلو پس از فروش بالاى کتاب کیمیاگر هیچ گاه حاضر نشد اعلام دارد که این داستان را از مثنوى مولوى دفتر ششم گرته بردارى کرده است. در ماه سپتامبر ۱۹۹۹ پس از سفرهاى طولانى به اقصى نقاط جهان کوئیلو از کشور اسرائیل دیدن کرد. تمام کتاب هاى او در این کشور فروش فوق العاده اى داشت و مسوولان حکومت از مضامین به کار گرفته شده توسط او حمایت کردند. ناشر کتاب هاى او در اسرائیل اظهار امیدوارى کرده که روزى فرا رسد که مردم جهان براى خرید کتاب هاى نویسندگان اسرائیلى چون آثار کوئیلو در اسرائیل صف بکشند .در سال ۲۰۰۰ کوئیلو از ایران دیدار مى کند. او پس از انقلاب اسلامى خود را اولین نویسنده غیرمسلمانى مى نامد که به طور رسمى از ایران دیدار کرده است. او توسط نهاد گفت وگوى تمدن ها به ایران دعوت شد.به رغم این که در ایران قانون کپى رایت وجود ندارد کوئیلو موفق مى شود حق التألیف آثار چاپ شده خود را در ایران دریافت کند و پس از آن به عنوان اولین نویسنده غیرمسلمان حق التألیف آثار چاپ شده اش را به طور مستمر دریافت کند. کوئیلو خود مى گوید که هدایاى گران بهاى بسیارى را در ایران دریافت کرده است. او مدعى است: ایرانیان بهتر از مردم سایر کشورها توانسته اند با آثار من ارتباط برقرار کنند. او مدعى شد که در ایران احساس غربت نمى کرده و با مردمى آشنا شده که سالیان طولانى آن ها را مى شناخته است.جالب این است که کوئیلو پیش از این در کنفرانس جهانى سازى داموس سخنرانى مى کند. لازم به ذکر است که این کنفرانس در طول سال یک بار تشکیل مى شود و تنها شخصیت هاى عالى رتبه کشورهاى قدرتمند سیاسى و اقتصادى در آن حضور مى یابند و حتى شخصیت هاى رده دوم اجازه ورود به این همایش را ندارد. کوئیلو در این نشست پیرامون آثار خود و نوع عرفانى که القا مى کند صحبت به میان مى رود. در آن نشست شیمون پرز از او قدردانى مى کند و مى گوید معنویتى که شما مبلغ آن هستید در خاورمیانه بسیار براى ما مفید است و ما بدین شیوه مى توانیم صلح و آرامش را در کشور خود حکمفرما کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:1  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

صادق هدايت

 

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:51  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

جبران خلیل جبران

 

در ششم ژانویه 1883 در جبل لبنان، مردی از خاندان ابراهیم خلیل پای به ساحل خاک نهاد که او را جبران نام نهادند. او در خانواده ای مسیحی مارونی (منسوب به مارون قدیس) که به خلیل جبران شهرت داشتند به دنیا آمد.

در آن روزگار لبنان زیر سلطه ی دولت عثمانی قرار داشت و جبران پس از گذراندن تحصیلات ابتدايی در بیروت در سن دوازده سالگی همراه مادر و دیگر افراد خانواده رهسپار امریکا شد و در بوستون در منزل کوچکی اقامت گزید. در این شهر نقاش صاحبنظر و پاکدامنی به نام »فرد هلند دی«  نخستین بارقه های نبوغ جبران را دریافت و او را زیر بال و پر خود گرفت، همچنین دختر جوانی به نام » ژوزفین پی بادی« که ثروت سرشاری از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت این نوجوان بست و در رشد و کمال او بسیار موثر واقع شد .

 

 البته زنان دیگری نیز بعدها در زندگی جبران ظاهر شدند که از همه مهمتر خانم »مری هسکل« و »شارلوت تیلر « است . این دو زن اخیر بخصوص خانم هسکل شاید بیشترین تأثیــر را در زندگی فرهنگی و هنــری و حتی اقتصـادی جبران داشته اند ؛ اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در آمریکا به شوق مسکن مألوف و زنجیر جاذبه زادگاه و عشق به آشنایی با زبان و فرهنگ بومی خویش به وطن بازگشت .

 

جبران از همان ایام نوجوانی به میدان هنر و شعر و نویسندگی قدم نهاد . در پانزده سالگی مدیر مجله ی «الحقیقة» شد و در شانزده سالگی نخستین شعرش در روزنامه ی جبل به طبع رسید و در هفده سالگی به طراحی چهره ی بزرگانی چون عطار، ابن سینا، ابن خلدون و برخی دیگر از حکما و نویسندگان پیشین پرداخت و پس از پایان تحصیلات رسمی خود برای تکمیل هنر نقاشی به پاریس رفت و طی دو سال اقامت در فرانسه ضمن آشنایی با مکاتب گوناگون هنر نقاشی، کتابی با عنوان الارواح المتمردة (روانهای سرکش) نوشت و در بیروت به طبع رساند .

 

 این کتاب که فریاد هم میهنان مظلوم او و در سطح وسیعتر فریاد همه­ی انسانهای مظلوم بود، دولت عثمانی را سخت مضطرب کرد. کشیشان بر کتابش تهمت های ناروا نهادند و روزی در میدان عمومی شهر انبوهی از این کتاب را به آتش کشیدند و حکومت وقت بازگشت او را به وطن ممنوع کرد .

 

 در این حال اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بیماری مادر به او رسید و او علیرغم منع سیاسی به میهن بازگشت . پس از دو سال اقامت در وطن باز سفری به پاریس کرد تا از هنرمندان آن دیار بخصوص رودن، لطايف فنون صورتگری را بیاموزد . در این سفر جبران با بازرگانی چون روستاند، دبوسی و مترلینگ آشنا شد و از ذوق و اندیشه ی آنان بهره های فراوان برد. در آن روزگار دفتر نقاشی رودن کعبه ی آمال هنرجویان جهان بود و جبران مدتی در آن دفتر در کنار آموختن لطايف هنر نقاشی، شیوه ی نگاه هنرمندانه را نیز از او بیاموخت و رودن چون شعر و نقاشی را در جبران به کمال یافت او را با ویلیام بلیک، شاعر و نقاش شهودی انگیس در قرن هجدهم بیشتر آشنا کرد. و معروف است که او را ویلیام بلیکِ قرن خواند.

 

در سال 1910 جبران بار دیگر به امریکا رفت و در نیویورک در خیابان دهم دفتری تأسیس کرد که سالها مجمع نویسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شیفتگان امریکایی او بود . بهترین و پخته ترین آثار شعری و نقاشی او در این دوران بیست و یک ساله ی اقامت در امریکا شکل گرفت و به صورت کتابها و نمایشگاههای متعدد به جهانیان عرضه شد و جبران را در زمانی کوتاه به اوج شهرت و محبوبیت رسانید .

 

در سال 1931  جبران به ديار باقي شتافت و بنابر وصیت وي در زادگاهش  به خاک البشری محبوبش سپرده شد .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:43  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

 

 

رولد دال سيزده‌ سپتامبر سال‌ 1916 ديده‌ به‌ جهان‌ گشود . پدر و مادر او نروژي الاصل بودند . او پدرش را در كودكي از دست داد و مادرش تنها حامي او بود . وقتي‌ رولد هفت‌ ساله‌ شد مادرش تصميم‌ گرفت ‌او را هم‌ به‌ يك‌ مدرسه‌ پسرانه‌ بفرستد. بنابراين‌ درمدرسه‌اي‌ به‌ نام‌ «لياندف‌»كه‌ تحت‌ نظر كليسا اداره‌ مي‌شد ثبت‌نام‌ كرد. رولد دو سال‌ در آن‌مدرسه‌ ماند. در آنجا ماجراهاي‌ زيادي‌ براي‌رولد پيش‌ آمد و سبب‌ گشت‌ مادرش رولد را از آن‌مدرسه‌ بيرون‌ بياورد . رولد دال‌ در سنين‌ نه‌ تا سيزده‌ سالگي‌ دردبستان‌ ابتدايي‌ شبانه‌ روزي‌ سنت‌ پيترز تحصيل‌كرد. رولد پسري‌ بلند قد با صورتي‌ كشيده‌ بودو رفتاري‌ كاملا معمولي‌ داشت‌. كريكت‌ و شنا راخيلي‌ خوب‌ مي‌دانست‌، ولي‌ از نظر درسي‌ درسطح‌ پايين‌ كلاس‌ قرار داشت‌. سرگرمي‌ اصلي‌ اوخواندن‌ بود و همين‌ مطالعات‌ در آينده‌ بر نگارش‌خودش‌ نيز تاثير داشتند. وقتي‌ سيزده‌ ساله‌ شدخانواده‌ او به‌ كنت‌ نقل‌ مكان‌ كردند و مادرش‌ نام‌او را در مدرسه‌ رپتن‌ نوشت‌. از نظر رولد، رپتن‌ ازسنت‌ پيترز هم‌ بدتر بود . همه‌ خاطرات‌ دال‌ بد نبودند. يكي‌ از خاطرات‌خوب‌ او اين‌ بود كه‌ سالي‌ يك‌بار به‌ هر كدام‌ ازآنها يك‌ جعبه‌ دوازده‌ تايي‌ شكلات‌ هديه ‌مي‌دادند و رولد كه‌ عاشق‌ شكلات‌ بود، هميشه‌آرزو داشت‌ در يك‌ كارخانه‌ شكلات‌ سازي‌ كاركند . همان‌ شكلات‌ها سبب‌ شد كه‌ دال‌ سومين‌ كتاب‌خود با نام‌ «چارلي‌ و كارخانه‌ شكلات‌ سازي‌» رابنويسد. دال‌ پس‌ از اتمام‌ تحصيلات‌ تصميم‌ گرفت‌شغلي‌ را براي‌ خود برگزيند كه‌ بتواند به‌سرزمين‌هاي‌ شگفت‌ انگيزي‌ همچون‌ آفريقا وچين‌ برود. بنابراين‌ به‌ شركت‌ نفت‌ «شل‌» پيوست ‌، دو سال‌ آموزش‌ ديد و سپس‌ از راه‌ دريا به‌ شرق‌آفريقا سفر كرد. در همان‌ دوران‌ كتاب‌ «سفر تك‌نفره‌» را نوشت‌. درزمان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ تمام‌ مردان‌ موقتا سرباز ارتش‌ شدند و دال‌ هم‌ به‌ نيروي‌ هوايي‌ سلطنتي‌پيوست‌ و پس‌ از يك‌ دوره‌ آموزش‌ خلبان‌هواپيماي‌ جنگي‌ شد و مدتي‌ دستيار خلبان‌ بود.در اولين‌ پرواز اختصاصي‌ خود در سال 1940 دچار سانحه اي شد كه به سبب آن سردال‌ شكست‌ وبراثر ضربه‌اي‌ كه‌ بر آن‌ وارد شد، تا مدتي‌ نابينابود. در سال‌ 1951 در يكي‌ از محافل‌ سرشناسان‌آمريكا ، با همسر آينده‌اش‌ پاتريشيانيل‌ كه‌ يك‌هنرپيشه‌ بود آشنا شد. رولد دال‌ و پاتريشيا نيل‌ دوم‌ ژانويه سال‌1953 ازدواج‌ كردند و صاحب‌ هفت‌ فرزنـدشدند. دال‌ شـهرتـش‌ به‌ عنوان‌ نـويسنده كتاب‌هاي‌كودكان‌ و نوجوانان‌ را مديون‌ فرزندانش‌مي‌دانست‌. او مي‌گفت‌: اگر بچه‌اي‌ نداشتم‌ هرگزكتاب‌هايي‌ ويژه‌ بچه‌ها نمي‌نوشتم‌ و اصلاً صلاحيت‌ نگارش‌ آنها را نداشتم‌. رولد دال‌ در 23 نوامبر سال‌ 1990 درآكسفورد انگلستان‌ در اثر ابتلا به‌ بيماري‌ عفوني‌ ازدنيا رفت‌ و در گريت‌ ميسندن‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. او مي‌گفت‌: بچه‌ها عاشق‌ جن‌ و پري‌ هستند. آنهاعاشق‌ شكلات‌، اسباب‌ بازي‌ و پولند و دوست‌دارند از ته‌ دل‌ بخندند.» دال‌ در سال‌ 1982 نيزبه‌ خاطر نگارش‌ كتاب‌ «بي‌ اف‌ جي‌» برنده‌ جايزه‌شد.

 

 

آثار مهم:

 

بوسه، بوسه ( 1960)

جيمز و هلوي غول پيكر ( 1961 )

چارلي و كارخانه شكلات سازي ( 1964 )

آقاي روباه رويايي ( 1970 )

دني قهرمان جهان ( 1975 )

داروي شگفت انگيز جورج ( 1980 ) ، دوقلوها ( 1980 )

غول بزرگ مهربان ( 1982 )

جادوگران ( 1983 )

ماتيلدا ( 1988 )

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:41  توسط ماهنامه ی ویونا  |