کتابی که در این شماره در بخش معرفی کتاب نظری به آن می پردازیم . کتابی است با عنوان ” کارگاه سناریو ” ( چگونه یک سناریو نوشته می شود . ) نوشته ی گابریل گارسیا مارکز و ترجمه ی محمدرضا راه ور . این کتاب توسط نشر شیرین به چاپ رسیده و تاریخ اولین چاپ آن بهار سال 1380 بوده است .
این دومین کتابی است که مارکز به این شکل و با این سیاق و روش نوشته است . این کتاب هم مانند کتاب ” کلاسهای قصه نویسی ” که مارکز آن را نوشته ؛ صورت مکتوب شده گفت و گوهای اعضای یک میزگرد است که به بهانه ی سناریو نوستن پیرامون همدیگر جمع شده اند و به طور خلّاق به تعریف و آفرینش داستان می پردازند و داستانی را با همه ی ابعاد و جزئیات خلق می کنند . افرادی که در این شرکت کرده اند یا بهتر بگوییم افرادی که مارکز آن ها را به این میزگرد دعوت کرده است یا نویسنده سناریو یا داستان نویس یا کارگردان یا فیلم نامه نویس و یا اساتید سناریو نویسی هستند . این کتاب حاصل یک کارگاه یا میزگرد یک ساله ی این افراد است .
درباره گابو ( گابریل گارسیا مارکز ) هم هر چه بگوییم ، مطمئناً هر آنچه را که او هست در بر نخواهد گرفت . او نویسنده ی یکی از مشهورترین و زیباترین رمان های جهان یعنی صد سال تنهایی است و برنده ی جایزه نوبل درسال 1982 شده است . و همچنانت که خود می گوید دچار یک جنون مقدس شده است .
” تنها خواسته و هدفم داستان سرایی بوده و هست . اگر به ملاقات دوستانم بروم ، بدون تردید برایشان داستانی تعریف می کنم . به خانه بازمی گردم و داستان تعریف می کنم ؛ شاید در مورد همان موضوعی که از دوستانم شنیده ام . زیر دوش می روم و در حالی که به بدنم صابون می مالم ؛ موضوعی را که در ذهن دارم ، برای خودم تعریف می کنم . به نظرم می آید که دچار یک جنون مقدس هستم .
از خودم می پرسم که آیا این جنون قابل انتقال یا آموختنی است ؟ ”
از مقدمه کتاب
در کارگاهی که در طول سال اداره می کنم ، ساختارهای اولیه را سامان داده و بعد ، در کارگاه سناریو نویسی مستقر در مکزیک کار را ادامه می دهیم . ناگفته نماند که ما به نفرات زیادی در این کارگاه نیاز داریم ؛ به خصوص آن هایی که در کارگاه مدرسه ی سان آنتونیو دلوس بانیوس کار کرده اند و یاد گرفته اند. افرادی که از هیچ چیز نمی ترسند ؛ افرادی که از ترس شفا یافته اند ...چرا که در این جا ، باید نظرات را به صراحت گفت !..
وقتی چیزی را نادرست می دانیم باید آن را بگوییم . باید گفتن حقیقت را به هم – به شیوه ی رو در رو – یاد بگیریم و طوری کار کنیم که انگار یک عمل جراحی دسته جمعی انجام می دهیم . بیشترین چیزی که در دنیا به آن اهمیت می دهم ، ابتکار است ؛ آفرینش است .
بخشی از کتاب
گابو : من گلوریا را راحت نمی بینم . حواستان را خوب جمع کنید تا ببینیم که این خانم چی برای گفتن دارد .
گلوریا : حرف من در یک جمله خلاصه می شود : ویلن اول هیشه دیر می آید !
مارکوس : منظورتان ویلن اول در ارکستر موسیقی است . این طور نیست ؟ . این عنوان فیلم است ؟!
گابو : خودش عنوان فیلم است . عنوان جذابی است . هیچ وقت مناسب نیست عنوان زودتر انتخاب شود ، چرا که داستان حکم می کند عنوان چه باشد و با پیش رفت در ساختمان داستان ، بهترین عنوان به دست می آید .
گلوریا : داستان ای طور شروع می شود : از رادیو ، قطعه ای موسیقی از ویوالدی پخش می شود .
گابو : ویوالدی نحوست می آورد . بهتر است به جای آن ، از نوازنده ی ویلن ، البینونی استفاده کنید !.
گلوریا : دو نفر از تخت پایین می آیند ؛ زن و شوهرش . شوهر به حمام میرود و زن هم به آشپزخانه . همه ی حرکات آن ها مصنوعی است . هر دو از صرف صبحانه فارغ می شوند . مرد ویلن خود را بر می دارد ، از خانه بیرون می رود و سوار ماشین اش می شود . زن کنار در می ایستاد و با حرکت دست با او خداحافظی می کند .
کتابدار : حسین زیاری
