هرمز را گفتند : وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی ؟
گفت : خطایی معلوم نکردم ، ولیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کران است و بر عهد من اعتماد کلی ندارند . ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند . پس قول حکما به کار بستم که گفته اند:
از آنان کز تو ترسد بترس ای حکیم/ وگربا چنو صد ، برآیی به جنگ
