تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

سلام بر شما شوراییان گرامی اهالی کوچه باغ شورای کتاب کودک ؛

پیش از هر سخنی برخود واجب می دانم که به همه دست اندرکاران همایش مولانا خدا قوت عرض کرده از درگاه خداوند متعال توفیق روز افزون شما را خواستارم .

راستی کمیته ویونا هم در همایش مولانا برنامه داشت .نمایش گفت و شنود با مولانا که بی شک یکی از بهترین کارهای نمایشی آن روز بود توسط دو نفر از اعضای ویونا آقای شهروز بید آبادی مقدم و سرکار خانم سحر شهید ثالث برگزار شد .در مقام قاصدک از این دو همکار گرامی تشکر نموده خسته نباشید عرض می کنم .

در کمیته ویونا اتفقاتی بس مهم در راه است .ما تا به حال چندین و چند درخواست داشتیم از دوستانی که مایل به همکاری در ویونا بوده اند .همچنین قرار است آقای ابراهیمی تا چند هفته آینده برنامه جدیدی مرتبط با مکتب خانه زنگ سوم را در شورا برگزار نمایند .دیگر همکاران هم مشغول برنامه جالبی هستند که به موقع از آن با خبر خواهید شد .همه خبرها را یک باره برایتان نمی گویم .ولی اگر می خواهید  خبرهای  دیگری هم از ویونا بشنوید به سایت شورا یک سری بزنید . خلاصه خبر آمد خبری در راه است ...

والسلام

قاصدک    

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:48  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

نقدی بر تصویرگری ایران

در نخستین کلام در بحث تصویرگری بی اختیار ذهن ها متوجه حوزه کتاب کودک و نوجوان می شود.در حالی که این امر طیف وسیعی از کار را شامل می شود؛ از کارهای مختلف و متفاوت در نشر تا کارهای تجاری و تصویرگری برچسب ها و استفاده از تصویرگری برای معرفی کالاهای جدید.

افرادی که در رشته های دیگر تحصیل کرده اند، گاه برای تحصیلات تکمیلی به تصویرگری روی می آورند، جالب اینکه درصد بالایی حدود ۹۵درصد دانش آموختگان هنر نیز میل پنهان و آشکارشان تصویرگرشدن است و این حجم عظیم نیروی انسانی می خواهد وارد بازار کار شود و آن هم در حوزه کتاب و با این امید که جایزه ای دریافت کنند و از آن پس بتوانند با اعتباری که به دست آورده اند به کار در ابعاد دیگری ادامه دهند.غرض از این جملات که قدر این تلاش ها دانسته نشود یا جوانان ما در پی کسب نام و در پی آن نان برنیایند.به عبارت دیگر باید این تلاش شریف را قدر دانست؛ اما به نتیجه آن نیز نیم نگاهی داشت و اندیشه کرد.

به طور طبیعی این بحث وجود دارد که برای دیده شدن باید اتفاقی بیفتد.اما این اتفاق اگر از روی حادثه باشد زود به فراموشی منجر می شود. وجود تشکیلات و سازمانی می تواند در استمرار دیده شدن یار و مددکار باشد.

اما نه تنها از داشتن چنین مکانیسمی محروم هستیم، بلکه تعداد ناشران ما هم انگشت شمارند.مسائل و مشکلات نشر نیز آنها را به سوی کتاب های ترجمه هدایت می کند. این امر از نظر اقتصادی برای آنها به صرفه تر است؛ زیرا نه تنها هزینه تصویرگری و نویسنده را در بر نخواهد داشت بلکه از کتابی آماده برای چاپ و نشر استفاده می کنند که صرف بیشتر به همراه دارد و گاه نام نویسنده هم به فروش کتاب کمک می کند و به هرحال کاری است راحت تر.

همه ساله با نزدیک شدن نمایشگاه کتاب سیل مصاحبه ها در نشریات جریان می یابد و مشتی پرسش و پاسخ تکراری که کتاب خوان ما چه و کتاب چه و چه باید کرد. مسائل مربوط به نشر زنجیروار به هم وابسته است این زنجیر باید با هم دیده شود، نمی توان یک حلقه را به امید اصلاح تغییر داد و بقیه را به حال خود رها کرد.ناشری که همه سرمایه اش را در یک کار فرهنگی سرمایه گذاری کرده است باید نتیجه کارش را ببیند تا بار دیگر گام در این راه نهد.به همین دلیل باید روی زنجیره نشر تکیه کرد. همه را باید با هم حرکت داد.

با نگاهی به کارهای انجام شده درمی یابیم که تعدادی از کتاب های ویژه تولید شده سرریز هنری ما است که به این شکل تجلی یافته است.در واقع ما تمام توانمان را روی فرمالیسم گذاشته ایم و با اتفاق اصلی دچار مشکلیم.اما باید به این نکته نیز توجه داشت که پتانسیل ما در تصویرگری پتانسیل خوبی است و جوانان ما فرم ها را می شناسند و نوجویی دارند ولی در چرخه های مختلف تصویرگری مشکل وجود دارد.

مشکل در مسائل دیگری مثل رابطه تصویرگر با نویسنده و ناشر هم نمود پیدا می کند .از طرف دیگر مساله اولویت مخاطب بر کار است و گاه اهمیت کار و ویژگی های هنری و فرمالیستی اثر بر مخاطب برتری پیدا می کند.اما یک گزینه میانی هم وجود دارد که هم در جهت سطح سلیقه مخاطب و هم احترام به مخاطب عمل می کند و بحث شناخت مجموعه ای است که کودک نام دارد و موضوع روانشناسی کودک است.

مساله اینجا است که آمار مشخصی از نظر سطح سلیقه و گرایش ها از نظر جنس ادبیات تولیدشده وجود ندارد.به هرحال جایگاه تصویرگری در ایران جایگاه ویژه و قابل احترامی است و باید گاهی شکرگزار بود اما در سیستم نشر گاه تصویرگر تصمیم گیرنده در تمام مراحل چاپ است اما در کشورهای مختلف تصویرگر گوشه ای از ماجرا است.

اگر خواست ما فقط بردن جایزه باشد و محورهای سنجش داوری های فستیوال های مختلف، این امر تصویرگری ما را دچار اعوجاج خواهد کرد و این مشکلی است که پیدا شده.عمده تصویرگری ما در بین دو نقطه در نوسان است.یا کارهایی که صرفاً بازار را مدنظر دارد و دیگری آثاری که قرار است برنده هر نمایشگاهی باشد.در حقیقت توجه و احترام به درک و شعور مخاطب که معیار مهمی است به فراموشی سپرده می شود.البته توجه به جایزه خصوصاً جوایز نقدی و توجه داشتن به ذائقه داوران مختص یک کشور نیست بسیاری از کاریکاتوریست های اروپای شرقی و روسیه (خصوصاً بعد از دوران فروپاشی) از این طریق معاش زندگی خود را تامین می کنند.

در خاتمه بگویم گاهی این بحث پیش می آید که بار عمده یک کتاب را تصویرگر بر عهده دارد یا نویسنده، که باید گفت هر دو در خدمت یک امر مهم هستند و باید به همان جمله ای که کم کم دارد حکم کلی و گاه کلیشه ای به خود می گیرد تن داد که این هر دو بال یک پرنده هستند که اگر در جهت هم سویی حرکت نکنند مخاطب دچار سردرگمی خواهد شد.

 

اقتباس از مقاله ی

محمدعلی بنی اسدی در روزنامه شرق

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:44  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

گفت و گو چیست ؟

گفت و گو به معنای صحبت کردن است که به 3 نوع تقسیم می شود :

Dialogue ( گفت و گوی دو نفره  ) به معنای صحبتی است که بین دو نفر یا بیشتر صورت می گیرد .

Monologue ( گفت و گوی تک نفره ) به معنای صحبتی است که یک نفر با شخصی فرضی و یا مخاطب انجام می دهد . راوی تک گویی نمایشی ، مونولوگ به حساب می آید .

Solilogue ( گفت و گوی تک نفره ی با خود ) به معنای صحبتی است که یک نفر با خودش انجام می دهد . راوی تک گویی درونی و حدیث نفس ، سولیلوگ به حساب می آیند .

گفت و گو (Dialogue  ، Monologue ، Solilogue ) یکی از عناصر مهم داستان به حساب می آید . پیرنگ را گسترش می دهد و درونمایه را به نمایش می گذارد . عمل داستانی را پیش می برد و شخصیتها را از جنبه های ویژگیهای جسمانی ، روانی و خلقی ، اجتماعی و قومی معرفی می کند .

الف ) ویژگیهای جسمانی ؛ شخصی که نیمی از فکش فلج است ، به گونه ای متفاوت از سایر افراد حرف می زند و یا شخصی که تک زبانی است ، در بیان بعضی حروف دچار مشکل می باشد . بنابراین نوع گفت وگو می تواند نشان از خصوصیات جسمانی بدهد .

ب ) ویژگیهای روانی وخلقی ؛ فردی که زود عصبانی می شود یک نوع گفت و گو دارد و فردی که خونسرد است ، نوع گفت وگوی دیگری . آدم وسواسی ، ادبیات مربوط به خود را دارد و آدم همیشه کثیف نیز همینطور . گفت و گوی مناسب می تواند خبر از ویژگیهای روانی آدمها بدهد .

پ ) ویژگیهای اجتماعی ؛ فردی که استاد دانشگاه است با فردی که چاقو کش است ، در بیان گفت و گو تفاوت دارد . بنابراین با گفت و گو ، حتی می توان موقعیت اجتماعی افراد را نیز نشان داد .

ت ) ویژگیهای قومی ؛ نوع ادای کلمات ، کاربرد لغات و اصطلاحات و تعبیرات در گفت و گوی یک فرد اصفهانی با یک فرد یزدی تفاوت دارد . لازم است که نویسندگان برای نوشتن گفت و گوی یک شخصیت مشهدی ، به لهجه ی مشهدی و لغات و اصطلاحات رایج در مشهد آگاهی لازم داشته باشند تا گفت و گو ، گقت و گویی مناسب شود .

گفت و گوی مناسب ، چگونه گفت و گویی است ؟؟

-         گفت و گویی مناسب است که در خدمت داستان باشد . یعنی فقط به این منظور نیاید تا مخاطب را از حوادثی آگاه کند . مگر اینکه در ارائه ی این نحو گفت و گو ، قصدی درمیان باشد .

-         گفت و گو باید به حقیقت مانندی ( باور پذیری ) اثر کمک کند . گذاشتن گفت و گوهای یک استاد دانشگاه در دهان یک نظافتچی ( بدون دلیل منطقی ) موجب می شود که مخاطب اثر را رها کند .

-         لازم است گفت و گوها ، نشانی هایی از شخصیت ها بدهند . یعنی همانطور که گفته شد ، گفت و گوها ، شخصیت ها را معرفی کنند . واژگان ، بلندی و کوتاهی گفت و گوها متناسب است با گویندگان آنها . یک آدم حرّاف ، نیاز به گفت و گوهای طولانی و خام و یک آدم دانا ، نیاز به گفت و گوهای کوتاه و پخته و پرمعنی دارد .

-         گفت و گو باید ساخته و پرداخته شده باشد اما هر چقدر هم که گفت و گو ساخته و پرداخته شده باشد ؛ باز لازم است در خدمت داستان باشد . اگر داستانی در مورد این باشد که علی و احمد می خواهند به پیرزنی کمک کنند و به ناگاه وسط داستان گفت و گویی ، هر چند بسیار زیبا و پرداخت شده ، در مورد سیاست داشته باشند ؛ در واقع این گفت و گو نقش سم را برای داستان بازی کرده است . هدف از گفت و گو ، پیشبرد قصه است . اگر این هدف فراموش شود ، دیگر گفت و گو به درد نمی خورد .

نویسندگان از دو گونه گفت و گو در داستانهای خود استفاده می کنند :

1-       گفت و گویی که فکر و اندیشه را مستقیماً ارائه می کند .

2-       گفت و گویی که بیشتر جنبه ی نمایشی ( تئاتری ) دارد و افکار و اندیشه ها و منظور نویسنده را به طور غیر مستقیم بیان می کند و خواننده باید با حدس و گمان منظور نویسنده را در طی گفت و گو در یاید . مثال : داستان « تپه هایی همچون فیل های سفید » اثر همینگوی .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:42  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

نقد تاریخی ؛

منتقدین پیرو نقد تاریخی در نقد اثر ، حوادث تاریخی را برای توجیح و تبیین کیفیت و ارزش آثار ادبی لازم می دانند . فی الواقع نقد تاریخی وسیلۀ تحقیق در تاریخ ادبیات به حساب می اید . تاریخ ادبیات به دلیل آنکه معرف اوضاع و احوال و شرایط اجتماعی هر ملتی است از اهمیت بسزایی برخوردار است. به یاد داشته باشیم نقد و تحقیق در ادبیات را نباید منحصراً به وسیلۀ طریقۀ تاریخی میسر و کافی دانست زیرا آنچه در آثار زیبای هنری مورد توجه منتقد می باشد صرفاً جنبۀ تاریخی آنها نیست.

در شناخت شعر و ادب مانند آثار زیبا نقد تاریخی هر چند لازم و مفید است اما کافی نیست . کسانی هم که سعی کرده اند از روی تاریخ ، آثار شاعران و نویسندگان را نقد و تحلیل کنند ، در واقع علیرغم ادعای خود کاری جز این نکرده اند که به اوضاع و احوال و حیات نویسنده و شاعر پرده ای از تاثرات و عواطف خویش بیفکنند . عواطف وتاثراتی که صرفاً زادۀ مطالعۀ آثار شاعران و نویسندگان می باشد .نویسندگان تاریخ ادبیات اگر شاعر و هنرمندی را که از او سخن می گویند دوست داشته باشند ، زندگی و احوال او را تحت تاثیر عواطف و افکاری که آثار او به آنان القا کرده ، شریف و نجیب و عالی معرفی می کنند و اگر از او نفرت داشته باشند حیات او را ، در ارتباط با آثارش چنان وصف می کنند که پست و حقیر و بی رونق جلوه کند .

نقد ادبی اگر فقط مبتنی بر روش تاریخی باشد ، ناقص و فاقد جنبۀ علمی است .اگر برای شناسایی شخصیت بشری شاعر از تاریخ بتوان نتیجه و کمک گرفت برای نقد و شناخت آثار هنری او به ویژه برای معرفت شاهکارها ، تاریخ سنجشی نارساست ." دراگو میرسکو " محقق و منتقد معاصر و استاد دانشگاه بخارست می گوید : " روش تاریخی ای که می خواهد مفهوم و معنی شاهکارهای هنری را روشن کند ، در واقع آنرا ضایع می کند و همین نکته نشان می دهد که این روش برای تحقیق در ادبیات تا چه حد نارسا و ناقص است."

نقد تاریخی شکلهای گوناگونی دارد .

 گاه میان حیات شاعر و آثار او نوعی رابطۀ ترکیبی پیدا می کند . در این حال شاعر گویی موضوع و قهرمان داستانی واقع شده است و آن داستان در واقع سرگذشت موجودی غیر عادی بیش نیست .

گاه می کوشد آثار شاعر را به منزلۀ معلول نشان دهد و حوادث و احوال تاریخی را به مثابه علت آن آثار معرفی کند . به هر حال نقد تاریخی با تمام انتقاد ها و اعتراض هایی که بر آن وارد است ، چنانچه با سایر شیوه ها و روش های نقادی همراه و نزدیک باشد مفید است وگرنه ناقص و بی فایده است .

در نقد تاریخی مانند تاریخ ، تحقیق در صحت و سقم اسناد و مدارک اولین گام است . آیا اثر مورد نقد ، اصلی یا جعلی است ؟ آیا اثر مورد نقد ، تحریف شده یا خیر ؟

برای درستی اصلی بودن و یا جعلی بودن و یا تحریف شدن و نشدن اثر ، منتقد می بایست حوادث تاریخی را که مربوط به نویسنده و یا اشخاص معاصر اوست استخراج و بررسی کند و ارتباط آنها را با اثری که مورد نقد و مطالعه است بررسی و تحقیق نماید . این امر در اصطلاح محققان نقد خارجی اسناد نامیده می شود و در واقع مکمل و متمم نقد داخلی اسناد است و نقد تاریخی بی آن نا تمام است .

بدین ترتیب نقد داخلی ، تحقیق در اصالت یا عدم اصالت و تصحیح آن است . در صورتی که نقد خارجی مطالعه در حوادث تاریخی و تحقیق در اشارات و احوال اعلام و حوادث مذکور در متن است و همچنین طریقۀ نقد است که اساس کار تاریخ ادبیات محسوب می شود .

بعضی بین نقد ادبی و تاریخ ادبیات این تفاوت را قائل شده اند که تاریخ ادبیات ، نقد گذشتگان است در صورتی که نقد ادبی فقط به معاصران مربوط می باشد. این نظر درست نیست . تفاوت اصلی بین نقد و تاریخ ادبیات در این است که تاریخ ادبیات مثل هر نوع تاریخ دیگر فقط باید از طریق نقد اسناد و نقد شهادات به تحقیق و مطالعه بپردازد در حالی که نقد ، گذشته از آن راه ها می تواند از روش های دیگر ( مثلاً روش اخلاقی ، اجتماعی ، روانشناسی و...) نیز دربارۀ موضوع کار خود استفاده کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:41  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:40  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

در این شماره از نقد و بررسی داستان مجلات رها شده و به نقد و بررسی کتاب « قصه قمری و هیزم شکن فقیر » می پردازیم که توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، برای اولین بار در سال 1370به چاپ رسیده است .ماکس ولتُویز این کتاب را بر اساس حکایتی از برادران گریم نوشته و تصویرگری کرده است و خانم شراره وظیفه شناس نیز آن را ترجمه کرده است .خلاصه ی داستان از این قرار است که هیزم شکنی فقیر قصد شکار دسته ای قمری را می کند .یکی از قمری ها جلو می آید و می گوید که اگرقول بدهی دیگر قمری ها را شکار نکنی ، آرزویت را برآورده می کنم !هیزم شکن قول می دهد .قمری آرزوی هیرم شکن را که یک خانه ی بزرگ و قشنگ است برآورده می کند .بعد از مدتی هیزم شکن می خواهد که قصری بزرگ و لباسهای زیبا و اسبهای فراوان داشته باشد .قمری آرزویش را برآورده می کند .بعد از مدتی هیزم شکن می خواهد که شاه بشود .قمری باز هم آرزویش را برآورده می کند .بعد از مدتی هیزم شکن می خواهد که شاهِ شاهان بشود . برای همین با سپاهی ار دهقانان به کشور همسایه حمله می کند ولی شکست می خورد . هیزم شکن به بالای بلندترین برجش می رود و از قمری می خواهد که سپاهی به او بدهد تا با آن همه ی شاهان را شکست بدهد اما قمری قبول نمی کند و می گوید که تو با اینکه به همه ی خواسته هایت رسیدی اما نتوانستی در صلح و آرامش زندگی کنی .می دانم که اگر شاهِ شاهان هم بشوی ، باز راضی نمی شوی . هیزم شکن عصبانی می شود و دستور می دهد که با توپ به قمری شلیک کنند . اما گلوله های توپ به جای اینکه به قمری بخورد به قصر می خورد و قصر و تمام ثروت هیزم شکن در آتش می سوزد .در آخر هیزم شکن می ماند و همان کلبه ی کو چک و تبر تیزش .

اثر ، نثر روانی دارد که به راحتی مخاطب را با خود همراه می سازد .

اثر حالتهای پایدار اولیه (هیزم شکنی فقیر که به همراه زنش در کلبه ی کو چکی زندگی می کند)، ناپایدار (پیدا شدن قمری و برآورده شدن آرزوهای هیزم شکن )، پایدار ثانویه (نابود شدن ثروت هیزم شکن بر اثر طمع )را دارا می باشد .اثر به علت داشتن چنین ساختاری بسیار مورد توجه مخاطب کودک قرار می گیرد .به گونه ای که نگارنده به یاد دارد این کتاب ، یکی از بهترین کتابهایی است که در کودکی برایش خوانده شده است .

مخاطب کودک با شخصیت هیزم شکن همراه شده و متوجه می شود که طمع تا چه اندازه می تواند خطرناک باشد .درونی بودن پیام اثر ، از نقط قوّت آن به حساب می آید .

در مورد شخصیت هیزم شکن ، شاید بهتر بود با یک شکارچی روبرو می شدیم .چرا که ناپایداری کار به این ترتیب شکل می گیرد :هیزم شکن با دیدن دسته ای قمری تصمیم به شکار آنها می گیرد و قمری با گرفتن قول از هیزم شکن که دیگر قمری ها را شکار نکند ، آرزویش را برآورده می کند .بنابراین در حال حاظر از هیزم شکن بودن شخصیت اصلی هیچ استفاده ای نشده است .

در مورد زنِ هیزم شکن نیز همین امر صادق است .در واقع زنِ هیزم شکن هیچ نقشی در روند اثر ندارد .می شد از زن جهت وسوسه کردن هر چه بیشتر هیزم شکن و یا نصیحت کردن هیزم شکن استفاده کرد و یا به طور کلی او را از اثر حذف کرد .

نکته ی آخر آنکه نام داستان ، انتخاب ضعیفی به نظر می رسد : از طرفی بلند بودن نام مانع از آن می شود که مخاطب کودک بتواند آن را به ذهن بسپارد و از طرفی دیگر نام هیچ ویژگی خاصی (به غیر از فقیر بودن هیزم شکن )ارئه نمی دهد تا مخاطب کودک را جذب اثر کند . کودک با خود می گوید قمری را که می شناسم ؛ هیزم شکن را هم همینطور . پس چرا کتاب را بخوانم ؟؟ ناگفته نماند که فقیر بودن ، صفتی نیست که کنجکاوی مخاطب کودک را برانگیزاند .

اسمی ماند « قمری سحرآمیز » و یا « قمری سخنگو » پیشنهادی است جهت جذب مخاطب به این کتاب زیبا و خواندنی !!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:39  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

غرور ؛

هم سن بودیم . همیشه و در هر کاری از من جلوتر بود . در درس خواندن ؛ در ورزش و ...
در هر کاری خودش را می ستود و دیگران را تحقیر می کرد .
امروز بعد از  سی سال او را دیدم !! در حالی که شیشه ی جلوی ماشین مرا دستمال می کشید به دوستانش می گفت : « من از همتون بهتر دستمال می کشم !!! »

 

شهروز بیدآبادی مقدم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:38  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

در این بن بست

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم

دل ات را می بویند

                   روزگار غریبی ست ، نازنین

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه میزنند

               عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را

       به سوخت بار سرود و شعر

                                        فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

                          

                        روزگار غریبی ست ، نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است

 

                        نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

                       روزگار غریبی ست ، نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

              

                  شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

             روزگار غریبی ست ، نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

           

                       خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد .

          

 

                                                احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:37  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

یکی از صلحا ، پادشاهی را به خواب دید در بهشت و پارسائی در دوزخ . پرسید که : موجب درجات آن چیست و سبب درکات این چه ؟که مردم به خلاف این همی پنداشتند . ندا آمد که : آن پادشاه به محبت درویشان در بهشت است و این پارسا به تقرب پادشاهان در دوزخ !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:36  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

اوریانا فالاچی ؛

اوریانا فالاچی در ژوئن سال ۱۹۳۰ در زمان زمامداری موسولینی در فلورانس به دنیا آمد. نه ساله بود كه جنگ جهانی دوم شروع شد و پدر او که از موسولینی نفرت داشت، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی گرديد. اوریانا هم گرچه بعدها نوشت که دوطرف جنگ تفاوت چندانی نداشتند اما به پدر کمک می‌کرد و تا پایان جنگ تجربه‌های وحشتناکی را پشت سر گذاشت. هنوز بیست ساله نشده بود که نوشتن در روزنامه‌ها را آغاز نمود و به قول خودش قدرت واژه‌ها را کشف کرد. به خاطر قدرت بیان بالا، درک خاص سیاسی و جسارت فوق العاده اش به سرعت از نويسنده ستون کوچکی در یک روزنامه محلی، به خبرنگاری بین المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می زد تبدیل شد. هر جای دنیا که در آن زمان کانون خبری و رسانه‌ای جنگ قدرت بین زورمداران می بود او را به خود جذب می‌كرد.

فالاچی در پی سالها فعالیت حرفه‌ای خود، موفق به دریافت جوایز معتبر بسیاری (از جمله مدال طلای تلاش فرهنگی برلسکونی، جایزه آمبرگنو درو ؛ معتبرترین جایزه شهر میلان ، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و ...) شد. او همچنين یک بار کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات گشت.

در ايران نام اوریانا فالاچی در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثار وی علیه جنگ ویتنام و حکومت‌های دیکتاتوری باقی‌مانده در اروپا (یونان، اسپانیا و پرتغال) مطرح گردید. وی یک‌بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با شاه سابق و ‌بار ديگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با آیت‌الله خمینی و مهندس بازرگان به ایران سفر کرد. این مصاحبه‌ها، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه معمر قذافی، آریل شارون و لخ والسا در ایران منتشر شد.

اوریانا فالاچی که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست‌گرا محسوب می‌شد،از نظر مذهبی یک «ملحد مسیحی» به شمار می‌آمد؛ زیرا او ظاهرا به خدا ایمانی نداشت، اما گه‌گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می‌داد. به عنوان نمونه او در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد.

او هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد. او با نگاه ویژه ای كه به زندگی داشت (که نه خدا را قبول داشت و نه خلقت تصادفی جهان و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک‌ها و دیگر دانشمندان دین گریز) گوشه گیرانه‌در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود. زمانی كه حادثه یازده سپتامبر روی داد، اوریانا نتوانست در برابر این وسوسه بزرگ مقاومت کند. کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از او به چاپ رسید به نام خشم و غرور که در آن خواهان نابودی آنچه امروزه به نام اسلام مطرح است شده‌است. انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود رااز دست بدهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار بگيرد. همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده‌اش به دنبال داشت. اما تمام این مسایل حاشیه‌ای مانع از فروش بالای این کتاب در سال ۲۰۰۲ در ایتالیا نشد.

مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب او را تهدید به مرگ کردند. اما پاسخ او این بود که: «من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده‌ام. در ویتنام، در لبنان، مکزیک، بولیوی و یا هر جای دیگر. اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز می میرم.»

اوریانا فالاچی، در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶، در سن هفتاد و شش سالگی در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

آثار

در سالهای دهه شصت اوریانا یک سال در ویتنام و مکزیک زندگی کرد و کتابی با عنوان زندگی، جنگ و دیگر هیچ نوشت که نگاهی است آگاه بر پشت سنگر جنگ، بر اجتماعی که آتش و باروت، از انسان جزمشتی گوشت دریده ازهم و لاشه‌ای خون آلود و کبود، چیزی بر جای نمیگذارد. او این کتاب را در پاسخ خواهر کوچکش که می‌پرسید "زندگی یعنی چه؟" نوشت. کتاب با نثر خاص اوریانا و بسیار خشن ، گاهی خوشبینانه و گاهی بسیار بدبینانه‌است. این کتاب جوايز زیادی را برای او به ارمغان آورد.

کتاب مهم دیگرش با نام مصاحبه با تاریخ در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید که مجموعه مصاحبه‌های او با شخصیت‌های بزرگ سیاسی است. تنوع این اشخاص و سبک و جسارت مصاحبه گری او برایش شهرتی فوق العاده به بار آورد.

در همین دوران سالهایی را با یک انقلابی یونانی به نام الکساندر پاناگولیس زندگی کرد و پس از کشته شدن وی در سال ۱۹۷۶، کتابی درباره او به نام «یک مرد» نوشت. از کتابهای دیگر او می‌توان به پنه لوپه به جنگ میرود ، نامه به کودکی که هرگز زاده نشد که فریادی است از خشم نسبت به آنچه بر سر بشر آمده در عین حال از عشق مادر شدن می‌گوید. کتاب کوچکی که از نخستين سطر تا انتها سرشار از احساس شادی، ترس، مهربانی، یاس، خشم، امید، افسردگی و اضطراب است. شاید بحث اصلی کتاب سقط جنین باشد اما به طور كلی تمام دیدگاههای موجود در باره زن را توجیه می‌کند. کتاب دیگر او اگر خورشید بمیرد نام دارد که به مشاهداتش از آمریکا بر می‌گردد.این کتاب سوگنامه ایست در رثای از دست رفتن خوبیها، یا بهتر بگویم مجموعه سوالاتی است که از خواننده سوال می‌کند اگر خوبیها بمیرد چه خواهد شد. «اگر خدا بخواهد...» كه بیشتر شبیه یک رمان است در سال ۱۹۹۱ چاپ شد. داستان آن در بیروت میگذرد و راجع به جنگهای داخلی لبنان است و نیم نگاهی نيز به جنگ خلیج دارد.

در کتاب خشم و غرور كه دراکتبر ۲۰۰۲ به چاپ رسيد، فالاچی اسلام را هدف قرار می دهد و آن را به کوهستانی تشبیه میکند که ۱۴۰۰ سال است تکان نخورده، با غارهایی در ضلالت بی انتها که هیچ دری به سوی فتوحات تمدن جدید نگشوده‌است. او همچنين پيشوايان اسلامی را به مخالفت با مظاهر تمدن متهم می نمايد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:35  توسط ماهنامه ی ویونا  |