تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

سلام

اول از همه ی حرف ها در گذشت حسین ابراهیمی را  از طرف ویونا به خانواده آن مرحوم و شما اهالی کوچه باغ شورای کتاب کودک و همه عزیزان و دوستداران ادبیات تسلیت عرض می نماییم . ( روحش شاد و یادش گرامی )

دوم اینکه از شورا گله مندیم از آن جهت که هنوز ما را در زیرمجموعه انتشارات خود قرار نداده است و آدرس اینترنتی وبلاگ ما را هم در قسمت پیوندهای سایت شورا نگذاشته  است . ان شا الله که این موارد هم حل می شود . دیگر آنکه فکر می کنم گروه بررسی آثار و دست نوشته های کودکان و نوجوانان از این یکشنبه پذیرای نوجوانان و کودکان عزیز علاقه مند در جلساتشان خواهند بود . این خبری بود که ما شنیدیم البته می گویند این هفته قرار نیست این اتفاق رخ دهد و از هفته دیگر جلسات با حضور نوجوانان عزیز برگزارخواهد شد . در هر حال آرزوی کامیابی و موفقیت برای تمام گروه های شورا و دوستان شورایی مخصوصا گروه بررسی آثار و دست نوشته های کودکان و نوجوانان داریم . در طول این چند شماره لز شماره اول تا به این شماره ، پیوسته شما از ما می پرسیدید که ویونا به چه معنی است ؟ ویونا یعنی ... چطور بگم ویونا به معنی ... می دونید ویونا ... بگذارید این طور بگم ، برای چند لحظه چشمانتان را ببندید سپس تصور کنید که در باغی مملوء از درختان بید مجنون قدم می زنید شما اکنون در ویونا هستید . باغی از درختان بید مجنون .

و دیگر سلام 

قاصدک 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:11  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

 

نشست ادبی

شخصیت پردازی داستان های قدیمی تا به امروز چه تغییراتی کرده است؟

خانم سنجری(ویراستار) : در داستان های کهن دو نوع شخصیت وجود دارد،یکی خوب و رشید و زیبا،دیگری زشت و بد جنس و پلید،در واقع شخصیت ها یا سیاه است یه سفید و خاکستری در میان آن ها وجود ندارد؛همچنین شخصیت ها کار های خارق العاده انجام می داده اند که از نظر عقلی حقیقت نداشته است.در داستان های امروز شخصیت ها نکته های مفید و مضر را با هم دارا هستند در واقع بیشتر از شخصیت وی توصیف می شود تا ظاهرش و درونیت وی بیشتر جلوه دارد تا ویژگی های ظاهری آن.

 

افتخار حاجی میر(برس ادبات کهن) : در ادبیات کهن نویسنده در آفرینش شخصیت آزاد بوده است یعنی با قدرت تفکر،شخصیت هایی را می آفرید با معیار هایی که با معیار های واقعی جور نبودند و از آنها حرکاتی سر می زد که با زندگی واقعی متفاوت بود؛اما در داستان های امروز شخصیت های ساخته ی ذهن نویسنده و رفتار و کردارشان هر چند عجیب اما به نظر خواننده معقول و باورکردنی هستند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:9  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

سمبوليسم ؛

اصل كلمه ي سمبل symbole ( نماد ) ، سوم‌بولون sumbolon يوناني است به معني به هم چسباندن دو قطعه ي مجزا كه از فعل سومبالو  sumballo ( مي‌پيوندم ) مشتق است و حاكي از چيزي است كه به دو قسمت شده باشد .

تلقي سمبوليست ها ار كلمه ي سمبول را نيز مي توان ار اين تعريف ژول لومتر J.Lemaitre (‌1914- 1853‌) استنتاج كرد : « تطبيقي است كه فقط جزء دوم آن به ما داده شده است . دستگاهي از استعاره هاي پياپي . »

بيانيه ي سمبوليسم ؛

به دنبال مقاله ها و مجلاتي كه شاعران جوان ار سال 1844 انتشار مي دادند ، عاقبت ژان موره آس Moréas شاعر يوناني نژاد بيانيه ي مكتب جديد را در شمارهي 18 سپتامبر 1886 ضميمه ي ادبي روزنامه ي « فيگارو » انتشار داد كه سر و صداي زيادي در محافل ادبي بپا كرد . در اين بيانيه بود كه براي اولين بار موره آسبراي نخستين بار كلمه ي سمبوليسم را در مورد اين مكتب به كار برد و از آن پس مكتب جديد به همين اسم ناميده شد .

 اصول سمبوليسم ؛

اصولي را كه سمبوليست ها مراعات مي كنند به طور خلاصه مي توان به اين شكل گفت :

1-       حالت اندوهبار و ماتم زاي طبيعت و مناظر و حوادثي را كه مايه ي يأس و عذاب و نگراني و ترس انسان است بيان مي كنند .

2-       به اشكال و سمبول هال و آهنگ ها و قوانيني كه نه عقل و منطق بلكه احساسات آنها را پذيرفته است توجه دارند .

3-     هر خواننده اي اثر ادبي را به نسبت درك و احساس خود مي فهمد . از اين رو بايد چنان آثاري به وجود آورد كه همه كس آن را به طور عادي و متشابه درك نكند ، بلكه هر خواننده اي بنا به وضع روحي و ميزان ادراك خويش معني ديگري از آن دريابد .

4-       تا حد امكان بايد از واقعيت عيني objectif دور و به واقعيت ذهني subjectif نزديك شد .

5-     انسان دستخوش نيروهاي ناپيدا و مشئومي است كه سر نوشت او و طبيعت را تعيين مي‌كند ، از اين رو حالت مرگبار و وحشت آور اين نيروها را در ميان نوعي رؤيا و افيانه بيان مي‌كنند .

6-     مي كوشند حالت غير عادي روحي و معلومات نابهنگامي را كه در ضمير انسان پيدا مي‌شود و حالات مربوط به نيروهاي مغناطيسي و انتقال فكري را در اشعار و آثارشان بيان ‌كنند و بيافرينند .

7-       به مدد احساس و تخيل ، حالات روحي را در ميان آزادي كامل با موسيقي كلمات و با آهنگ و رنگ و هيجان تصوير مي كنند .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:3  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

سلام ؛ شخصیت و شخصیت پردازی يكي دیگر از عناصر مهم داستان نويسي است كه این هفته به آن مي‌پردازيم .

نويسنده در خلق شخصيت ها آزادي عمل دارد و مي‌تواند هر شخصيتي را كه دوست دارد در جهان داستاني خويش وارد كند ولي نكته ي مهم آن است كه شخصيتهاي ساخته شده در جهان داستان ، واقعي و باور پذير باشند و به حقيقت مانندي ( باور پذيري ) اثر كمك كند .

پرداخت شخصيت ؛

در پرداخت شخصيت لازم است به سه نكته توجه شود :

1-       شخصيتها در گفتارشان و عملكردشان بايد ثبات داشته باشند و اگر هم دچار تغييري شوند ، اين تغييرات همراه با منطق باشند .

2-       شخصيتها براي كارهايي كه مي كنند بايد انگيزه داشته باشند .

3-       شخصيتها بايد واقعي جلوه كنند و مخاطب آنها را باور كند .

روشهاي پرداخت شخصيت ؛

براي پرداخت شخصيت سه روش وجود دارد :

1-       ارائه ي شخصيت به وسيله ي شرح و توضيح مستقيم ؛ در اين روش نويسنده از زاويه ديد يكي از شخصيت ها و يا از زاويه ديد داناي كل به توصيف شخصيتها مي‌پردازد .

2-     ارائه ي شخصيت ها به وسيله ي عمل آنها با كمي شرح و تفسير يا بدون آن ؛ در اين روش نويسنده رفتار و گفتار شخصيت ها را بيان مي‌كند و ما از نوع رفتار آنها متوجه مي‌شويم كه چه نوع شخصيتي دارند . اين روش ، روشي نمايشي استو اغلب نويسندگان ترجيح مي‌دهند از اين روش استفاده كنند . يعني به جاي گفتن ( روش شماره ي 1 ) ، نشان بدهند ( روش شماره ي 2 ) . به طور مثال به جاي اينكه بگويند شخصيتي شلخته است به توصيف اتاق به هم ريخته ي شخصيت بپردازند .

3-     ارائه ي درون شخصيت ، بي تعبير و تفسير . اين روش ، رمان هاي « جريان سال ذهن » را به وجود آورده است كه عمل داستاني در درون شخصيتها رخ مي دهد و خواننده غير‌مستقيم در جريان شعور آگاه و نا‌آگاه شخصيتهاي داستان قرار مي‌گيرد .

 

تقسيم بندي شخصيتها ؛

شخصيتهاي قصه ، داستان كوتاه ، رمان ، نمايشنامه و ... را مي توان از جنبه هاي مختلف تقسيم‌بندي كرد كه در اينجا به دو نوع آن اشاره مي‌كنبم ؛

 

الف) تقسيم بندي شخصيتها از لحاظ تغيير پذيري و عدم تغيير پذيري ؛

1-     پويا ؛ شخصيتهايي را كه در طول اثر (قصه ، داستان كوتاه ، رمان ، نمايشنامه و ... ) دچار تغيير مي‌شوند را شخصيتهاي پويا مي‌نامند . به عبارتي شخصيتهاي پويا در طول اثر دچار دگرگوني در قسمتي از جهان بيني يا خصوصيات شخصي خود مي‌شوند . شاهكارهاي ادبي معمولاً از شخصيتهاي پويا بهره گرفته‌اند .

2-     ايستا ؛ شخصيتهايي را كه در طول اثر ( قصه ، داستان كوتاه ، رمان ، نمايشنامه و ... ) تغييري نمي‌كنند را شخصيتهاي ايستا مي‌نامند . به عبارتي شخصيتهاي ايستا در پايان كار هماني هستند كه در آغاز كار بوده‌اند .

 

ب) تقسيم بندي شخصيتها از لحاظ موضع گيري و ارتباط با جدال موجود در اثر؛

1- پروتاگونيست يا آغاز كننده ي جدال ؛ شخصيتي است كه با يك تفكر و انديشه به سوي اهداف خود قدم بر مي‌دارد و اين امر موجب درگيري وي با ديگران مي‌شود .

2- آنتاگونيست يا مقاومت كننده در برابر جدال ؛ شخصيتي است كه در مقابل شخصيت پروتاگونيست مي‌ايستاد . اين شخصيت نيز براي رسيدن به اهداف خود ( كه بر ضئ اهداف پروتاگونيست است ) مصر مي‌باشد .

نكته ي مهم آنكه شخصيت پروتاگونيست لزوماً مثبت و شخصيت آنتاگونيست لزوماً‌ منفي نيست ! يك شخصيت منفي مي تواند آغاز كننده ي جدال باشد و شخصيت مثبت در برابر جدال مقاوت كند .

نكته ي ديگر آنكه اطلاق نام پروتاگونيست و آنتاگونسيت به شخصيتها ، جدا از تحليل متن به تحليلهاي فلسفي و عقيدتي افراد نيز بستگي دارد .

 

انواع شخصيت :

1-     شخصيتهاي قالبي ؛ شخصيتهاي قالبي شخصيتهايي هستند كه نسخه ي بدل يا كليشه ي شخصيتهاي ديگري ، مي‌باشند . اين شخصيتها از خود هيچ تشخصي ندارند ، ظاهرشان آشنا و صحبتشان قابل پيش‌بيني است .نحوه ي عملشان مشخص است چرا كه ما با آن قبلاً آشنا شده‌ايم . مثلاً كسي كه اداي جاهل ها را در مي آورد يا تقليد هنر پيشه ي معروفي را مي‌كند ، شخصيتي قالبي را ارائه مي دهد . تمام شخصيتهايي كه مي توان واژه‌ي « نما » يا « مآب » را پشت سر آنها اضافه كرد ، شخصيتهاي قالبي هستند ؛ مثل روشنفكر‌نما ، مظلوم‌نما ، مقدس‌نما ، فرنگي‌نما و ... كه از رفتار و گفتار آشناي آنها به خصوصيتهاي قالبي شخصيت آنها پي مي بريم !

2-     شخصيت هاي قرار دادي ؛ شخصيتهاي قرار دادي افراد شناخته شده اي هستند كه مرتباً در نمايشنامه ها و داستان ها ظاهر مي‌شوند و خصوصيتي سنتي و جا افتاده دارند . شخصيتهاي قرار دادي ، به شخصيتهاي قالبي خيلي نزديكند و گاه تشخيص اين دو از هم دشوار است . اين نوع شخصيتها اولين بار در نمايشهاي كلاسيك ظاهر شده اند . در قصه‌هاي قديمي ؛ غول ها ، ديوها ، جن ها ، پري ها ، جادوگرها ، آدم هاي خسيس شخصيتهاي قرار دادي به حساب مي آيند . از ديگر شخصيتهاي قرار دادي در قصه ها مي‌توان به دلقك ها ، عيار ها ( مظهر جوانمردهايي زيرك و نيك نفس ) ، پهلوانان (‌طرفدار عدل و راستي‌) ، وزيران دست راست ( داراي سيرتي نيكو ) ، وزيران دست چپ ( داري سيرتي اهريمني ) اشاره كرد .

3-     شخصيتهاي نوعي ( تيپ ) ؛ شخصيت نوعي يا تيپ نشان دهنده ي خصوصيات گروه يا طبقه اي از مردم است كه او را از ديگران متمايز مي كند . شخصيت نوعي نمونه اي است براي امثال خود . به طور مثال : پرفسورهاي گيج و يا وكيل هاي حيله گر . نكته ي مهم آنكه اگر با گذشت زمان ، خصوصيتهاي گروهي يا طبقه اي شخصيتهاي نوعي دستخوش تغيير شود ، اين شخصيتها ديگر به عنوان شخصيت نوعي محسوب نمي‌شوند بلكه به عنوان شخصيتهاي قراردادي از آنها ياد مي شود . به طور مثال ، شخصيت « داش آكل » در زمان ما به تدريج خصوصيات نوعي خود را از دست مي دهد و ويژگيهاي شخصيتهاي قرار داي را به خود مي گيرد چرا كه در جامعه ي امروز ، ديگر لوطي ها آن از خود گذشتگي ها و خصلتهاي جوانمردانه ي گذشته را ندارند .

4-     شخصيتهاي تمثيلي ؛ ثمثيل ارائه ي شخصيت ، انديشه يا واقعه است به طريقه اي كه هم خودش را نشان بدهد و هم چيز ديگري را ؛ به عبارت ديگر تمثيل يك معناي آشكار دارد و يك يا چند معناي پنهان . شخصيتهاي تمثيلي ، شخصيتهاي جانشين شونده هستند به اين معنا كه شخصيتهاي تمثيلي جانشين فكر و خلق و خو و خصلت و صفتي مي‌شوند ؛ مثل آقاي ديو سيرت ، خانم خوش طينت .

5-     شخصيتهاي نمادي ؛ نمادگرايي تجسمِ احساس هستي ها و جوهر هايي است كه قبلاٌ درك نشده باشد و جز به شكل نمادين خاصي هم قابل درك نباشد . شخصيت نمادين ، شخصيتي است كه عمل و گفتارش مخاطب را به چيزي بيشتر از خودش راهنمايي كند ؛ مثلاً‌ مخاطب شخصيتي را تجسمي از وحشي گري ببيند .

6-     شخصيت همه جانبه ؛ شخصيتهاي همه جانبه با جزئيات بيشتر و مفصل تر تشريح و تفسير مي‌شوند . خصوصيات آنها ممتاز تر از شخصيتهاي ديگر اثر است . از آنجا كه داستان بر خلاف زندگي نمي‌تواند به همه ي شخصيتها توجه يكساني داشته باشد ، شخصيت اصلي اثر ، به طور كامل ترسيم مي شود و شخصيتي همه جانبه مي‌شود .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:1  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

در داستان و نمایشنامه ، یک روایت نقل می گردد . در شعر غنایی فقط احساسات و عواطف شاعر نقل می گردد .

هنر و ادبیات وجدان و آگاهی انسانی هستند و نقد و منتقد وجدان هنر و ادبیات . وجدان یک نوع آگاهی است که بر بنیاد احساسات و عواطف و انسانیت استوار است .

ساختارگرایی نوعی نگرش به جهان است . هر پدیده ای که در جهان وجود دارد دارای کار ویژه و کار پرداخت خاص خود است .

اپیستمولوژی : یعنی انسان چگونه جهان را درک می کند ، ( به آن " شناخت شناختی " نیز می گویند) این شناخت شناسی در تاریخ دارای سه دوره است :

اسطوره شناسی ، فلسفی ، اثبات گرایی

اسطوره شناسی پناه بردن به اسطوره هاست ، در واقع این نظام فکری به متافیزیک مشهور است . در دوران فلسفی به این نتیجه رسیده اند که زمین روی شاخ گاو ، روی ماه و ... قرار دارد یا اینکه انسان دارای چهار مخاط است . فی الوافع چند اصل فلسفی را مورد بررسی قرار دادند.

از این نظر معتقد بودند که جهان از چهار عنصر آب ، آتش ، خاک و باد تشکیل شده است ، طبع آب بالا رونده و فرو رونده ، طبع خاک ثابت و طبع باد طغیان و حرکت است .

اثبات گرایی مقوله ایست که به اثبات رسیده و دارای نشانه های متعددی است . اصطلاح اثبات گرایی را برای نخستین بار " آگوست کنت " مطرح کرد.

ساختار گرایی در اوایل قرن بیستم مطرح شد . در این روش هر پدیده ای که در جهان به وجود می آید در ارتباط با پدیده ای دیگر است .

هر پدیده ، پدیده ایست مرکب که می تواند تبدیل شود به جزء و ساخت مایه اش. ساختار گرایی بر این باور است که هر پدیده ای که در جهان بوجود می آید به دلیل نیاز است.

برای اشنایی بیشتر با مقولۀ ساختار گرایی می توانید به کتاب های : " بوطیقای ساختارگرا " اثر تزوتان تودوروف و مجموعه ی دو جلدی " ساختار و تاءویل متن " نوشتۀ بابک احمدی مراجعه کنید .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:0  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:54  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

دوستان گرامی و همراهان زیر ذره بین سلام .در این شماره به نقد و بررسی داستان « ریزش » از جناب آقای « حسن مقدسیان » از « ملایر » می پردازیم که در بخش مسابقه ی بزرگ داستان نویسی اطلاعات هفتگی شماره ی 3296 چهارشنبه 4 مهر 86 به چاپ رسیده است .

خلاصه ی داستان از این قرار است که مردی معتاد در خیابان چمباتمه زده و سیگار می کشد ، یاد  گذشته ی تاریکش می افتاد. در همین حال پیرمردی از آنجا رد می شود . مرد معتاد با حالتی زورگویانه از پیرمرد تقاضای کمک می کند ولی پیرمرد او را هل می دهد و مرد معتاد با چاقو به پیرمرد حمله می کند و زمانی که پیرمرد فریاد کمک سر می دهد گلوی پیرمرد را با چاقو می برد و فرا می کند . مرد معتاد به سراغ مواد فروش می رود و پس از خرید مواد در خرابه ای با سرنگ به خودش تزریق می کند .. هنگام خارج شدن از خرابه پایش به سنگی گیر می کند و در چاه می افتاد

نام اثر ، « ریزش » ، کوتاه است و در عین حال موجب برانگیختن کنجکاوی مخاطب می شود اما کنجکاوی مخاطب با خواندن اثر جواب داده نمی شود ؛ چرا که نویسنده فقط در پایان داستان و آن هم به طور مبهمی به ریزش اشاره دارد : « اما دیواره ی چاه سست بود و روی خط ریزش ، پیکر او را پایین می کشید ... »

داستان با مرد معتاد آغاز می شود که به گذشته نگاهی می اندازد و به نوعی به بد گویی از محیط خانه می پردازد ، با کشته شدن پیرمرد توسط مرد معتاد ادامه می یابد و با سقوط مرد معتاد در چاه خرابه ای پایان می یابد.

موضوعات بدگویی از محیط خانواده و کشته شدن پیرمرد توسط مرد معتاد در اثر رها می شود و اثر ، پایانی به مخاطب می دهد که به نظر می رسد مناسب نبوده و به هبچ وجه در ادامه ی اثر نمی باشد ؛ پایانی که ییشتر به سمت نمادگرایی می رود  حال آنکه داستان از ابتدا با ما طی نکرده است که قرار به نمادگرایی دارد ، لذا خواندن این پایان با دید نمادگرایانه اشتباه است . از طرفی این پایان بدون دید نمادگرایانه ، پایان سر دستی به حساب می آید که گویا نویسنده صرفاً برای غافلگیر کردن مخاطب ، چنین پایانی آورده است !!!

وجود یک راوی قلدر و پر رنگ در اثر مخاطب را اذیت می کند ؛ راوی اثر در مورد همه چیز نظر می دهد و دخالت می کند . به این جملات توجه کنید :

« ... روی خط ریزش ، پیکر او را پایین می کشید ... »

« ترس مبهمی سراپایش را در برگرفت . »

« پیرمرد ، نگاهی به جوان رنجور انداخت . »

خط ریزش چیست ؟ ترس مبهم چه نوع ترسی است ؟ رنجور به چه کسی گفته می شود ؟

بهتر است نویسنده به جای گفتن صفات و حالات به نشان دادن آنها بپردازد .

رفتار شخصیت ها در قسمتهایی از اثر به گونه ای است که با ویژگیهای جسمی آنها در تناقض است . به طور مثال ، پیرمرد با وجود کهولت سن ، در برخورد با تقاضای زورگویانه ی مرد معتاد مانند جوانی بیست ساله عمل می کند و او را هل می دهد . در ادامه مرد معتاد که تا به حال به سختی راه می رفته ، اعتیادش را فراموش می کند و با چاقو به پیرمرد حمله می کند . این موضوع به حقیقت مانندی ( باور پذیری ) اثر لطمه می زند .

.نویسنده در دیالوگها کم لطفی کرده و آنها را با زبان ادبی نوشته است که این کار دیالوگها را تصنعی جلوه می دهد . آوردن کلمات غیر داستانی مانند تقریباً ، ممتد و ... زبان را سخت می کند و موجب می شود مخاطب داستان را رها کند .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:51  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

- یک بلیط برای جهنم ، لطفاً . – متاسفم ، همه ی قطار هایی که به جنوب می روند از قبل پر شده اند . - امشب هیچ وسیله دیگری حرکت نمی کند ؟  - یک اتوبوس برای جهت مخالف داریم . - جای خالی دارد ؟ - زیاد . – مقصد آن خیلی دور است ؟ - نه ، زیاد نه . اما بد نیست یک کتاب خوب همراه خود داشته باشید . شنیده ام در این سفر آدم خیلی احساس تنهایی می کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:50  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

در ابتداي آن ناگهان

 كه كودك شدم

 در ابتداي اين ناگهان

 كه حالا مردي براي خودم

هميشه گفته ام

چيزي به انتهاي

اين همه ناگهان نمانده است

كاشي هاي آن همه آبي

 كنار دستشويي هميشه

آسمان كودكي را به ياد مي آورند

 و آيينه ي شكسته هر بار

گوشه اي از دنيا را از ياد مي برد

ابتداي آن ناگهان كه كودك شدم

هميشه گوشه اي از دنيا به دست مي آيد و از دست مي رود

ولي هميشه ي

هر ناگهان گفته ام

نگفته ام ؟

 گفته ام شبي ماه مي آيد

و ما ، پشت بام هاي از دست رفته را به ياد مي آوريم

و زندگي را به دست مي گيريم

در ابتداي آن ناگهان

كه از پشت بام هاي رو به ماه

و بعد زير چتري كه با خودم

هميشه گوشه اي از ماه پريده است

در انتهاي اين

ناگهان

كه باز هم زير چتر

گوشه اي از زندگي پريده است

و آسمان كودكي

هميشه از كاشي هاي كنار دستشويي آغاز شده است

آيينه هم حالا

از تمام دنيا

فقط دو چشم خيس

دو چشم خسته ي زير چتر را به ياد مي آورد

و حالا باز ناگهان در سفرم

در تماشاي باغ زير شب

چه

غربني ميان سايه هاي اين باغ انگار آشنا پيداست

گاه كسي با دوچرخه از وهم راه مي گذرد

 گاه وانتي سبز از باغ سيب مي آيد

و امتداد وهم راه و غربت سايه ها را

به ابتداي آن ناهان عروسي زير ماه مي برد

گفته ام ، نگفته ام؟

گفته ام كه در اين ساعت ناگهان

شبي براي آسمان

كودكي ترانه اي مي خوانم

تا تمام باران ها

بر كاشي ها و بام هاي از دست رفته ببارند

تا كاشي هاي آن همه آبي

 آسمان كودكي و

بام هاي خفته

ماه را به ياد آورند

مثل همين ماه ناگهان

كه تمام كودكي هاي دنيا را به ياد مي آورد

و از پشت بام هاي رو به آسمان

به

هر چه ناگهان تا دو چشم زير چتر

خيره مي شود

تا ساعتي ديگر

كه ترانه اي براي آسمان و ترانه اي براي ماه

تمام پشت بام هاي از دست رفته برق مي زنند

و گام هاي بي راه

به شب ناگهان باران و ماه مي آيند

و زندگي را به دست مي گيرند

 

هيوا مسيح

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:49  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

دیدیم از آن شماره که ما با شاهان را نوشتیم ، با شاهان دیگر دلی به چنگ نمی آورد . این شد که به سر دبیر محترم دستور دادیم ، با شاهان این شماره را به دست ما بسپارد تا همگان بیاموزند که چگونه باید با شاهان نوشت . البته شاید این کوتاهی ها به خاطر آن است که نام این قسمت با شاهان است نه با خاتون ها و ملکه ها ؛ که این مطلب را به سر دبیر متذکر شده دستور پیگیری فوری دادیم . اما سپس آنکه کاتب باشی ، بنویس که چندی پیش ، شبی با بعضی از همراهان در راه مانده بودیم بی جایی و مکانی برای توقف ، از دور کور سویی چشمان جناب ما را به خود متوجه ساخت به سمت کورسو رفتیم . مردی بود با چندین گوسقند ، تک و تنها در آن شب تاریک در کلبه محقرش . ما را به میهمانی گرفت و میزبان ما شد گوسفندی از گوسفندان را آورد و کباب کرد و ما خوردیم بر ما مزه ی آن خوش آمد . یکی یکی گوسفندان آورد و ما تمام خوردیم . تا انجا که دیگر چیزی از گوسفند برایش نماند و هرچه داشت در میزبانی ما به کار گرفت . صبح گاه که هوا روشن شد و راه یافتیم . چند و چون مرد را بپرسیدم و رفتیم وقتی به دربار رسیدیم به مشورت وزیران نشستیم گفتیم که پاداش این مرد که میزبانی ما کرد چه باشد ؟ هر یک چیزی گفتند . یکی گفت : همان مقدار گوسفند عطا کنیم . دیگری گفت : به کرم خود هر چه اختیار کردید از شتر و گوسفند به او دهید . اما وزیر دست راستمان گفت اگر می خواهی حقش تمام بدهی . او هر چه داشت به شما داد و شما هم نیک است هرچه دارید به او ببخشید . سخنش نیک افتاد اما بدان عمل نکردیم که اگر کرده بودیم دیگر اکنون شاه نبودیم که با شاهان بنویسیم . بله و اینگونه شد که به سبب بذل و بخشش فراوانی که در حق آن مرد نمودیم به ما لقب حاتم دادند . این بود با شاهان پس بخئانید نکاتش بیاموزید و این گونه عمل کنید .

 

شاه قلی خان

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:43  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

شخصي از مولانا عضد الدين پرسيد که چونست که در زمان خلفا مردم دعواي خدائي و پيغمبري بسيار مي کردند و اکنون نمي کنند گفت مردم اين روزگار را چندان ظلم و گرسنگي افتاده است که نه از خدايشان به ياد مي آيد و ني از پيغامبر .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:41  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

کتاب نوجوانان ؛

کتاب موش کوچولو ماجراي موش کوچولويي است که عاشق شاهزاده خانمي مي شود . اين رمان ماجراي رنج هاي اين موش عاشق است . ماجراي ايستادگي او در برابر سختي ها ، ناروايي ها و تبعيد و تهديد .

رمان ماجراي سفر موش کوچولو و دوستانش به سياه چال است .جايي که شاهزاده خانم در آنجا زندگي مي کند .

در بخش آخر اين کتاب شرح حال نويسنده و گفت و گويي با نويسنده قرار گرفته است و همچنين اين کتاب برنده ي جايزه نيبري در سال 2004 نيز شده است .

نويسنده اين کتاب کيت دي کامليو و نشر افق آن را چاپ کرده است.

 


کتاب نظری ؛

در ایام نمایشگاه به این کتاب جدید برخورد کردم ظاهرا چند ماهی است که این کتاب وارد بازار شده است فکر کردم بد نباشد که دوستان با این کتاب هم آشنا باشند.

ناظمی، یحیی. ادبیات کودکان: رویکردی بر قصه گویی و نمایش خلاق. تهران: نشر چاپار، ۱۳۸5این کتاب منبعی مناسب برای کسانی است که می خواهند داستان ها وقصه ها را به روشی درست و صحیح به طوری که همه لحن ها در داستان خوانی رعایت شود و شنونده بهتر داستان را بشنود ، ارائه نمایند . برای دوستانی که درس قصه گویی و نمایش خلاق را تدریس دارند . کتاب خوبی است چون خود مولف هم سالها تدریس این درس را در دانشگاهها عهده دار بوده است .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:36  توسط ماهنامه ی ویونا  |