تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

 

حرف اول ؛

سلام عليكم و رحمة الله

خوشحالم كه دوباره با روزنامه هفتگي ويونا در كنار شما هستم .از آن مسافرت ضروري 2 هفته اي مي شود كه آماده ام ، اما از آنجا كه دوستان در غياب بنده زحمت امور شماره ي 3 را هم كشيده بودند لذا اين گونه شد كه از اين هفته همراه شما باشيم . اول از همه از اهالي ويونا صميمانه از جهت زحماتي كه در نبود ويونا متحمل شدند تشكر مي كنم . دوم از شما كه با همراهي و نظراتتان مايه ي دلگرمي ما شديد ، سپاسگذارم .

در نبود ما ، معدود افرادي از عناصر سودجو با حربه ي رواني ،‌ سعي در تزلزل ويونا داشتند و به گمان خويش هم به هدف پليدشان رسيدند . اما اكنون كه ما از سفر بازگشته ايم اعلام مي داريم آنهايي كه مي گويند ويونا سواد نداره ، خودشان تا تصميم كبري بيشتر نخوانده اند . اسم روزنامه هفتگي ويونا هيچ گونه مشكلي ندارد و اين نام وزين ،‌ اسم روزنامه ديواري ما بوده و هست و خواهد بود . لزومي به تشريح اين نام نيست چرا كه هدف ان است كه خواننده خود به درك معناي اين نام برسد . اگر شاعري ، شعر خود را تشريح معني كند ديگر كسب لذت ادبي چه معنايي خواهد داشت ؟!! اما به هر حال ما مجبوريم براي رفع شبهه و بالا بردن سطح درك آن عده ي قليل و انگشت شمار به طور خلاصه بگوييم كه روزنامه ديواري كه هفتگي بشود ، مي شود روزنامه ديواري هفتگي كه به اختصار روزنامه هفتگي گفته و خوانده مي شود . مگر شما زماني كه در مدرسه تان روزنامه ديواري نصب مي كرديد ؛ هر روز آن را عوض مي كرديد كه به آن مي گفتيد روزنامه ديواري ؟؟؟

در اينجا روزنامه ، معني لغوي ندارد بلكه داراي معني اصطلاحي است . به همين دليل ، آن علامت تعجب هاي كذايي را از جلوي نام وزين روزنامه هفتگي ويونا برداشتيم تا همگان بدانند كه ما همينطور از روي هوا حرف نمي زنيم و در پس هر كار ما يك فكر و يك ايدئولوژي نهفته است .

از اين مطلب كه بگذريم ، به اين مبحث مي رسيم كه شما خوانندگان محترم مستمراً در پي برقراري ارتباط با ما هستيد ؛ از اين رو تكرار مي كنيم كه ويونا داراي ايميل و وبلاگ اختصاصي و صفحه ي ° 360  ياهو مي باسد . علاوه بر اين هر از چند گاهي اهالي ويونا را هم ممكن است در شورا ببينيد كه از اين طريق هم مي توانيد نظرات خود را بيان كنيد . اين راههاي ارتباطي را كه قبلاً هم گفته بوديم . اما انگار بعضي از دوستان تنها از طريق مكاتبه مي توانند با ما در ارتباط باشند . از اين رو ما در پي فراهم آوردن يك صندوق ارتباطات هستيم كه انشاءالله به زودي پديد خواهد آمد . اما فعلاً تا فراهم آمدن اين صندوف تظرات مكتوب خود را تسليم خانم فخاري نماييد . ( با تشكر )

مطلب بعدي در باره ي معني ويوناست . شما اين دوستان ما را كچل كرديد از بس سوال كرديد ، ويونا يعني چه ؟ ويونا يعني ...

باشد بعداً برايتان مي گويم . در حرف اول اين شماره خيلي حرف زدم !!!

يا علي

قاصدك

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:42  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

تعریف شما ازحقیقت مانندی چیست وچه نقشی درداستان دارد؟

 

خانم سنجری ( ویراستار ) : درداستان وقتی سرنوشت زندگی شخصی درحال تعریف است ؛ نوع واکنش وی با اتفاقاتی که در حین داستان می افتد به ادامه ی داستان قدرت و انرژی می دهد . وقتی در داستانی فردی معتاد ، با مشکلات مالی مواجه می شود ، در خانواده نقشی ندارد،در اجتماع کوچک می شود و ... انگیزه ای برایش به وجود می آید تابرای بهتر شدن زندگی اش اعتیاد را ترک کند . در این داستان این مراحل حقیقتی را گوشزد کرده است تا خواننده درک کند که این فرد چگونه مسیر زندگی اش را تغییرداده است . اگر در داستان این فرد یکباره بر اثر یک خواب یا ... اعتیادش را ترک کند خواننده حقیقت داستان را درک نکرده در نتیجه از داستان خسته می شود .

 

خانم... : نویسنده باید در داستان دنیا بسازد ، داستانی که زیبایی در آن مفهوم باشد . نویسنده در داستان هایش می خواهد چیزی را بیان کند و این بیان باید با معنی داستان مطابقت داشته باشد همراه با اینکه زیبایی را نیز داشته باشد . این زیبایی در واقع بخش ادبی آن است . خواننده باید از دنیای خیالی ای که نویسنده ایجاد کرده است لذت ببرد و معنی آن را درک کند . یکی از راههای آن درک زیبایی و دیگری قبول معنی داستان است هنگامی که حقیقتی همراه به شکل داستان نوشته می شود زیباتر وقابل درک تراست و این معنی داستان را بهترو زیباتر نمایش می دهد .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:39  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

ناتوراليسم چيست ؟

ظاهراً نامگذاري « مكتب ناتوراليست » روز 16 آوريل 1877 در رستوران « تراپ » بر سر ميز شامي كه گوستاو فلوبر ، ادمون دوگنكور ، اميل زولا و گروه آينده ي « مدان » گرد آمده بودند صورت گرفت و اين عنوان كه از زبان علم و فلسفه و نقد هنر گرفته شده بود وارد ادبيات شد .

از قرن هفدهم ، آكادمي هنرهاي زيباي فرانسه ، عقيده اي را كه تقليد از طبيعت را در هر چيزي ضروري مي شمرد ، ناتوراليستي مي ناميد . اين اصطلاح به ويژه در مورد نقاشي به كار رفته بود .

 

ناتوراليسم و علم

پيشرفت علوم ، و به خصوص از ميان آنها دو علم « فيزيولوژي » و « زمين شناسي » ، فكر زولا را به شدت به خود مشغول كرده و انقلابي در درون او به وجود آورده بود . تئوربهاي ناتوراليسم را زولا در سالهاي بين 1866 ( تاريخ ارتباط زولا با كنگره ي علمي « اكس آن پرو ونس » Aix-en-Provence ) تا سال 1880 ( تاريخ انتشار اثر تئوريك معروف او با عنوان « رمان تجربي » Roman experimental ) در خلال نوشته هاي متعددي تحليل كرد .

 

مسأله وراثت

مسأله ي ديگري كه ناتوراليست ها وارد رمان هاي خود كردند و با اصرار زياد بر آن تكيه زدند ، تأثير وراثت در وضع روحي اشخاص بود . زيرا معتقد بودند كه شرايط جسمي و روحي هر كسي از پدر و مادر ش به او رسيده است .

در مورد مسأله ي وراثت ، « زولا » از « لوكا » و كتاب « رساله ي وراثت طبيعي »‌او الهام گرفت و بر اساس اين نظريه ، مجموعه ي رمان معروف روگون ماكار Rougon Maquart را در بيست جلد تحت عنوان «‌ تاريخ طبيعي و اجتماعي يك خانواده در زمان امپراطوري دوم »  نوشت . داستان اين سلسله كتاب ، عبارت از رشد و تكثير شاخه هاي اين شجره است .  در نظر اول شباهتي بين افراد اين خانواده نمي تاوان يافت ولي در باطن رشته ي محكمي آنها را به يكديگر بسته و شبيه هم ساخته است . فرزندي كه در نتيجه ي رابطه ي نامشروع از مادري بدكاره به دنيا مي آيد الكلي و جنايتكار مي شود و در مورد ديگران نيز همين شرايط صادق است .

 

مشخصات آثار ناتوراليستي

ناتوراليسم به صورت قيامي عليه پيشداوري ها و قراردادهاي اخلاقي و مذهبي پا به ميان مي گذارد . سانسوري را كه جامعه بر بخشي از مظاهر طبيعت و زندگي اعمال كرده است در هم مي شكند . از چيزهايي سخن مي گويد و مناظري را تشريح مي كند كه تا آنروز در آثار ادبي راه پيدا نكرده بود .

زبان آثار ناتوراليستي

 ناتوراليسم زبان محاوره را نخست در رمان و بعد در تئاتر وارد ادبيات مي كند . نويسندگان ناتوراليست مي كوشند در نقل مكالمه ي هر كسي ، همان جملات و تعبيراتي را به كار برند كه خود او استعمال مي كند . و اين يكي از مهمترين جنبه هاي واقع گرايي ناتوراليست ها است كه پس از برچيده شدن مكتب و از ميان رفتن مؤسسان آن نيز ، در ميان نويسندگان قرن بيستم روز به روز رواج بيشتري پيدا مي كند .

 

تاثير ناتوراليسم

اكثر نويسندگان كه سنگ ناتوراليسم را به سينه مي زدند بزودي از اصول آن رو برگرداندند .

طرفداري يك جانبه ي اين « ادبيات بيطرف » به زودي آن را از چشم مردم انداخت و پس از آن از ناتوراليسم تقريباً به جز تمايلات رئاليستي آن ، چيزي باقي نمانمد . با اين حال ناتوراليسم با همه ي خامي و نارسايي سير رمان نويسي را در قرن بيستم تغيير داد .

نخست آنكه رمان به استناد مدارك و مصالح واقعيت نوشته مي شود . ديگر آنكه رمان نويس در عالم درون و گوشه ي عزلت به سر نمي برد ؛ و اگر هم چندگاهي به خلوت دل پناه ببرد باز ناچار است نرك انزوا كند تا به تماشاي زندگي روزمره برود .

نكته ي ديگر آنكه رمان نويس بايد از قرار دادها و سنن مصنوعي و پايدار مانده ي قديم حذر كند : يعنب حادثه ي داستان ، به جاي اينكه ماجراهاي عجيب و غريب و كودكانه اي را مانند خيمه شب بازي نشان دهد يا با خيال پردازي سهل و ساده اي پيروزي اخلاقي فضيلت را وصف كند ، بايد سير پيچيده و بغرنج و بي آغاز و پايان زندگي را باز نمايد .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:37  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

حقيقت مانندي

 

سلام ... موضوع اين هفته ي ما همانطور كه متوجه شده ايد ، حقيقت مانندي ( verisimilitude )  مي باشد .

بعضي وقت ها به نويسندگاني بر مي خوريم كه در جواب اينكه داستان آنها فاقد حقيقت مانندي ( باورپذيري ) است دلايلي مي آورند : مثلاً اين اتفاق براي خودم افتاده است و يا خودم از نزديك شاهد اين اتفاق بوده ام !!!

اما اين ها دلايل كافي نيستند ؛ اين اتفاقها ممكن است براي آنها پيش آْمده باشد ولي داستان آنها فاقد كيفيتي است كه مخاطب آن را باور كند . اين كيفيت را « حقيقت مانندي » مي گويند . اصطلاح « حقيقت مانندي » كيفيتي است كه داستان را براي مخاطب ، باور پذير و محتمل مي كند . داستان هر چقدر هم كه عميق باشد اگر فاقد اين كيفيت باشد داستان موفقي نخواهد بود ...

در فرهنگ اصطلاحات ادبي ، تأليف كارل بكسون و آرتور گانر ، حقيقت مانندي چنين تعريف شده است :

« كيفيتي كه در عمل داستاني و شخصيت هاي اثر وجود دارد و احتمال ساختي قابل قبول از واقعيت را در نظر خواننده فراهم مي آورد . »

نكته ي مهم آنكه هر اثر خود تأيين مي كند كه حقيقت مانندي اش بايد چگونه باشد . در واقع هر داستان جهان مخصوص به خودش را ترسيم مي كند و حقيقت مانندي خودش را دارد .

داستانهاي رئاليستي از جهان رئاليستي پيروي مي كنند و وجود اتفاقهايي در داستان كه در جهان واقعي رخ نمي دهد ، موجب عدم حقيقت مانندي ( باور پذيري ) داستان مي شود .

داستانهاي فانتزي و ... نيز از جهان خاص خود پيروي مي كنند . به طور مثال اگر در يك داستان به يك ميز جان بدهيم ، ميز بايد از لحاظ گفت و گو ها و حركات ، كاملاً يك ميز باشد تا حقيقت مانندي ( باور پذيري ) داستان در بيايد .

حقيقت مانندي ( باور پذيري ) در قصه به شكل ديگري است . از آنجا كه در قصه حوادث خرق عادت رخ مي دهد . بايد توقع حقيقت مانندي خاص قصه را داشت . يعني در قصه دختري مي تواند بر اثر طلسم جادوگري ، غروب ها به يك ديو تبديل شود و يا قورباغه اي با يك بوسه به شاهزاده اي جوان و زيبا تبديل شود ...

براي جا افتادن هر چه بيشتر اين موضوع در ذهنتان مي توانيد از اين به بعد پس از تمام كردن هر داستاني از خود بپرسيد كه آيا آنرا باور كرديد ؟ جواب شما چه بله باشد و چه خير لازم است كه علت آنرا نيز پيدا كنيد تا بتوانيد در داستانهاي خود حقيقت مانندي ( باور پذيري ) لازم را پياده نماييد .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:36  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

منتقدان دوره ی کلاسیک یکی از مهمترین آثار به جا مانده از دوران باستان درباره ی نقد را کتاب "جمهوریت" اثر افلاطون و" نامه ای به خانواده ی پیسوها" اثر هوراس شناخته اند .

شایان ذکر است این دو اثر درباره ی نقد از دوران باستان پس از " بوطیقا" یا " فن شعر"  ارسطو قرار دارند .

پس از بوطیقای ارسطو " نامه ای به پیسو ها" یا "هنر شاعری" مهمترین مقاله درباره ی تئوری نمایش است. برخی از منتقدان به بوطیقای ارسطو ، بوطیقای یونانی و به رساله ی هوراس ، بوطیقای رومی  گفته اند.و آنها را معادل یکدیگر قرار داده اند. این رساله در دوره ی رنسانس بسیار مورد توجه قرار گرفت . مسئله ی خاصی که هوراس مطرح کرده ادب اخلاق در تراژدی و مسئله ی تطهیر و ناب بودن تراژدی است. هوراس در جستجوی تراژدی ناب بوده و هیچگونه دخل و تصرف را در آن نمی پذیرد . او معتقد به وحدت اثر بود و به کسانی که در کار تراژدی به ابتکار دست می زدند به دیده ی تحقیر می نگریست.

بر خلاف ارسطو که روش توضیحی و تفسیری دارد ، هوراس مشربی ارشادی و تجویزی دارد. ارسطو آنچه هست بیان می کند ، هوراس به زعم خود آنچه باید باشد .از اینرو نوشته ی ارسطو بر ایجاز تاکید دارد و روش هوراس بر اطناب.

در مقابل هوراس و ارسطو مولفی است مجهول الهویه که کتابی دارد به نام "رساله ای در کمدی" بر خلاف ارسطو که در بوطیقا به تراژدی پرداخته است و تا حدود زیادی از کمدی غفلت کرده ، این نویسنده در کتاب خود صرفاً به کمدی پرداخته . از اینرو این رساله تنها نوشته درباره ی کمدی در عصر کلاسیک ها است.

"لین کوپ" یکی از مترجمان این رساله چنین می انگارد که اگر ارسطو رساله ای در باب کمدی می نوشت نتیجه اش چیزی شبیه همین رساله ی موجود بود .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:35  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:31  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

دوستان عزيز سلام ... در اين شماره به بررسي داستاني از خانم مريم يوسفي از بندر انزلي مي پردازيم كه در بخش مسابقه ي بزرگ داستان نويسي اطلاعات هفتگي شماره ي 3291 چارشنبه 31 مرداد 86 به چاپ رسيده است . داستاني با عنوان « سياه پوش پشت در ... » .

خلاصه داستان : پدر شيدا مرده اما شيدا زياد هم از مرگ پدر ناراحت نيست . در ادامه متوجه مي شويم كه پدر شخصيت زورگويي داشته است . چون از ازدواج شيدا با ناصر ناراضی بوده ، سرانجام موجب جدايي آنها مي شود در حالي كه يك بچه ي دو ساله به نام حامد داشته اند و همديگر را نيز دوست داشته اند . شيدا براي ديدن پسرش به مدرسه مي رود و در آنجا حامد را مي بيند .ناصر از مرگ پدر شيدا مطلع مي شود و آنها را به خانه مي رساند و در ادامه ناصر پا پيش مي گذارد و حال كه مانع ادامه ي زندگي آنها از ميان رفته است ، به نزد شيدا بر مي گردد .

نام اثر « سياه پوش پشت در ... » هم طولاني بوده و هم به نظر ناقص مي رسد . وجود سه نقطه در پايان اسم ، نام را به يك جمله ي ناقص شبيه كرده كه گويا انتظار دارد مخاطب آن را تكميل كند . از اين جهت نام اثر جذابيت لازم را براي مخاطب نخواهد داشت .

شروع اثر براي نويسنده حكم يك ابزار گرانبها را دارد كه بايد به بهترين نحو از آن استفاده كند . به عبارتي نويسنده با يك شروع مناسب مي تواند مخاطب را به خواندن ادامه ي داستان وا دارد . اين امر در مورد اثر مذكور كاملاً صدق مي كند . شروعي كه نويد يك داستان جذاب را مي دهد . « امروز پدر مرد » جمله اي است كه كنجكاوي مخاطب را بر مي انگيزد و وادارش مي كند كه داستان را ادامه دهد .

در داستانهاي كوتاه ، وجود شخصیتهای متعدد موجب گيج شدن مخاطب مي شود . در اين اثر 13 شخصيت وجود دارد كه براي يك داستان كوتاه زياد به نظر مي رسد :

مادر و پدر ، شهاب و نازي ،‌ شهرام و افسانه ، شيدا و حامد و ناصر ، شيوا و بهروز ، شهره و حميد . اينها منهاي بچه هاي خواهر و برادر شيداست كه از آنها نامي برده نمي شود . شخصيتهاي شيوا و بهروز و شهره و حميد به راحتي مي توانند حذف شوند بي آنكه به ساختار اثر لطمه اي وارد شود .

در مورد موضوع كار ، به نظر مي رسد پتانسيل موضوع براي تبديل شدن به يك داستان كمي ضعيف باشد :‌‌ « دختري كه با اجبار پدرش از شوهرش جدا شده ، بعد از مرگ پدر به خانه ي شوهر باز مي گردد » اين موضوع بيشتر مناسب نوشتن يك خبر كوتاه يك پاراگرافي است .

داستان از لحاظ حقيقت مانندي ( باور پذيري ) دچار ضعف است . در واقع بعد از ازدواج ، پدر دختر نمي تواند ، دختر را از خانه ي شوهر به خانه ي خودش بياورد . ناصر مي توانسته با شكايت از پدر شيدا ، شيدا را به خانه بازگرداند . با اين توضيح اثر از لحاظ منطق به شدت مي لنگد .

به اين جملات دقت كنيد :

« حامد با شادي كودكانه اي دستم را مي گيرد . »                          

« امروز پدر مرد . كوتاه و مختصر و دردناك . »

كلمات خط كشيده دخالت نويسنده محسوب مي شوند . شادي كودكانه به چه معناست ؟ مرگ كوتاه و مختصر چه نوع مرگي است ؟ دردناك يعني چه ؟

راوي كار اول شخص است كه در يك مورد در بيان اطلاعات دچار اشتباه مي شود :

در اوايل اثر شيدا مي گويد : « امروز پدر مرد . »

ولي در اواسط اثر بدون اينكه شاهد تغيير زمان بوده باشيم ، شيدا به ناصر مي گويد : « بابا مرد ... ديروز »

به عنوان نكته ي آخر بايد گفت كه داستان در بعضي موارد دچار مشكل تغيير زمان فعل ها مي شود . زمان داستان ، مضارع استمراري است : « شيوا و شهره مادر را دلداري مي دهند ... » در جمله ي بعدي مي بينيم كه زمان از مضارع استمراري به گذشته ي ساده تغيير مي كند : «‌صداي تلاوت قرآن با صداي عبدالباسط توي خانه پيچيد . » و در دو جمله ي بعدي زمان به ماضي تقلي مي رود :‌ « بچه ها توي خانه دنبال هم كرده اند . افسانه براي همه چاي ريخته . »

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:19  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

وقتی چند لحظه پیش از شروع پرده اول ، ستاره ی نمایش افتاد و مرد، کارگردان گفت : « نمایش باید اجرا شود امشب ، به جای بازیگر کار آموز ، ستاره ی نمایش باید نقش نعش را بازی کند. » بازیگر کارآموز به سرعت تغییر لباس داد . اجرای او عالی بود . ستاره آخرین نقشش را بی نقص بازی کرد . بازیگر کار آموز موقع تعظیم در برابر طوفانی از کف زدن های پرشور، سرنگی را که در جیب داشت لمس کرد .

شری پله میر

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:17  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

چند بند از منظومه ی آبی ، خاکستری ، سیاه

 

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیها

با تو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی می خواهد ، من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد!

من اگر ما نشوم ، تنهایم

تو اگر ما نشوی ، خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق ، باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم.

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی

همه بر می خیزند

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی ، پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد

دشتها نام تو را می گویند کوها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند ، رود باید شد و رفت

دشت باید شد و خواند

در من این جلوه اندوه ز چیست؟

در تو قصه پرهیز _که چه؟

در من این شعله عصیان نیاز،

در تو دمسردی پاییز- که چه؟

حرف را باید زد ! درد را باید گفت !

سخن از مهر من و جور تو نیست .

سخن از متلاشی شدن دوستی است ،

و عبث بودن پندار سرور آور مهر ...                                             

 

حمید مصدق                 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:15  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

حکیمی به ظاهر ژنده پوش و به باطن زنده هوش به عمل حمل اوزار به بازار شتربان تبریز و ذکر لبریز می رفت . طفلی از بالای بام به زمین بیفتاد . حکیم بدید . دستهای خود بلند کرد و به آواز بگفت : خدایا نگهش دار! طفل در هوای بازار بین زمین و آسمان معلق بماندی نه پایین رسیدی نه بالا برفتی ! سپس حکیم دستها گاهواره بساختی طفل آرام به بغل بگرفتی و به زمین گذاشتی من که ماجرا آشکار بدیدم نزد حکیم آمدم و سوال بکردم : چه گفتی و چه کردی؟ حکیم پاسخ داد : یک عمر حق تعالی هرچه فرمود بکردم امروز آنچه خواستم بکرد !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:12  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

طمع‎ ‎

 

درويشي گفت ؛ روزي ، به‎ ‎مجلس او غابوعلي دقاقف درآمدم به نسبت اينکه درباره متوکلان ، از او سوال کنم و او دستاري ‏طبري بر سر داشت. دلم به آن ميل کرد. گفتم : « يا استاد، توکل چيست؟ »گفت : « آنکه طمع ، از دستار مردمان کوتاه کني »

و دستار خود، در من انداخت.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:10  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

کتاب نوجوانان ؛

 

کتاب بچه ای که صدایش می کردند « اهوی »  سرگذشت پسری که می خواست زنده بماند اما چه جوری ؟ خانواده اش اصلا دوستش ندارند و این پسر توی خانواده ( مادر و برادرهایش ) با کلی مشکل رو برو می شود که حل کردن آن همه مشکل توسط  این پسر کاری کاملا غیر ممکن به نظر میاد.کشمکش های این پسر با خانواده اش ( مادر و برادرهایش ) داستان را جذاب کرده است . پسر کوچک از تمام دنیا شاکی است و حق دارد اما کارهایی که مادر این پسر با او انجام می دهد کمی غیر معقول به نظر می رسد و اغراق آمیز است .

این داستان بلند  را به راحتی نمی توان رها کرد .این کتاب تاثیر گذار نوشته ی دیو پلرز و ترجمه امیر ابراهیم جلالیان و نشر ققنوس در سال 1383 آن را چاپ کرده است .

 


كتاب نظري ؛

 

كتابي كه در اين هفته به معرفي آن مي پردازيم كتابي است با عنوان « روش شناسي نقد ادبيات كودكان » كه توسط جناب آقاي محمد هادي محمدي نگاشته شده است . يد نيست بدانيد كه اين كتاب پژوهش برگزيده ي سال 77 شده است .

كتاب داراي دو بخش مي باشد : بخش اول ، بخش روش شناسي نقد كه به شناخت موارد مورد نياز جهت نقد و بررسي در ادبيات كودكان مي پردازد . مواردي چون ساختار متن ، طرح شناسي ،نشانه شناسي ، شخصيت شناسي ، راوي شناسي ، نام شناسي و ...

اين بخش شامل هجده بخش مي باشد و به صورت بسيار دقيق به توضيح موضوعات مي پردازد .

بخش دوم ، بخش نقد عملي كه در اين بخش آقاي محمد هادي محمدي به پياده كردن موضوعات بخش اول بر روي داستان مي پردازد . اين بخش شامل سه فصل است كه به تحليل تأويلي – زيبايي شناختي شازده كوچولو نيز مي پردازد .

كتاب داراي نثري روان مي باشد و خواندن آن به همه ي علاقه مندان به نقد و مسائل تئوريك ادبيات كودكان توصيه مي گردد .

اين كتاب به وسيله ي نشر سروش به چاپ رسيده است .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:8  توسط ماهنامه ی ویونا  |