تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

 

 

سلام ؛

ویونا دومین گام خودش را در حالی بر می دارد که هیئت تحریریه شلوغ تر و پذیرای دوستان جدیدی شده است . از همین جا به این دوستان عزیز خوشامد می گویم . این در حالی است که دوست خوبم « حسین زیاری » دوهفته ای به مسافرتی ضروری ( !!! ) رفته است و من به عنوان سردبیر در خدمتتان هستم ... البته به لطف چاپارها نقدی از ایشان به دستمان رسید که آنرا در قسمت زیر ذره بین می خوانید .

راستی بچه های کتاب بعد از یک ماه تعطیلی پر شورتر از همیشه شروع به کار کرده است  تا شماره های خواندنی اش را به دست شما دوستان شورایی برساند و نیز کارگاههای تابستانی فرهنگنامه با خوبی و خوشی به پایان رسید و مراسم اختتامیه نیز با شکوه هر چه بیشتر برگزار گشت !!

اگر نظر و پیشنهاد و خدای نکرده انتقادی داشتید با ما تماس بگیرید .

راههای ارتباط با ما به اندازه ی انسانهای روی زمین متفاوت است که من به چند مورد آن اشاره می کنم :

اول اینکه یکی از اهالی ویونا را یافته و نظر خود را درباره ی اینکه ویونا چقدر دوست داشتنی است به او بگویید !!!

دوم اینکه به ایمیل ما سر بزنید :  viouna86@yahoo.com

و سوم آمدن به وبلاگ ویونا می باشد : www.viouna86.blogfa.com

وبلاگ ویونا شامل مطالب کامل هر شماره می باشد . در ضمن شماره های ویونا به صورت P.D.F در وبلاگ برای دانلود قرار داده شده است .

 

و نكته ي آخر اينكه ويونا °360 هم دارد كه در آن مسائل پيرامون ويونا قرار داده مي شود ...

 

یا حق ...

بید مجنون .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:45  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

سوال : رعايت اصل تودوروف چقدر لازم و ضروري است ؟ و چه زماني بايد از ان پيروي كرد ؟ ( با تشكر )

 

آقاي منادي : تودوروف ساختار كهن داستان را توضيح مي دهد . ساختاري كه با رعايت روندي خاص در مخاطب ايجاد لذت و ارتباط مي كند . در ادبيات بزرگسال اين ساختار دچار تغييرات بسياري شده و نويسندگان بزرگسال به علت پيچيدگي ذهني از يك طرف و ارتقاء مخاطب از طرف ديگر اين ساختار شناخته شده را به هم ريخته اند و هيچ بايد هم در عايت آن وجود ندارد .

اما در داستانهاي كودكان به نظر مي رسد موضوع اين گونه نيست . كودكان به لحاظ زيستن در جهاني سرشار از ابهام از يك طرف و فهميدن موضوعات در حالت غير پيچيده ي شفاف  از طرف ديگر ، براي ارتباط برقرار كردن با داستان ، ساختاري را طلب ميكنند كه خواسته يا ناخواسته به نويسنده تحميل مي شود .

آنچه كه در داستانهاي كودكان لازم وضروري است ، كمك كردن به مخاطب براي درك جهان و آماده كردن او براي ورود به جهان بزرگسالي است .

 

دوستان عزيز و گرانقدر ، اگر مي بينيد كه نشست ادبي اين شماره اينقدر خالي است به اين علت است كه دوستان بسياري ار پاسخ دادن به چنين سوالي شانه خالي كردند... دوستاني مثل جناب آقاي وحيد نيكخواه آزاد ؛ خانم جعفري ؛ آقاي جلالي . منتظر ايميل سركار خانم حديث لرزغلامي هم شديم اما تا لحظه ي صفحه بندي ويونا ، هيچ خبري نشد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:44  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

مكتب رومانتيك ؛

 

كلمه ي رومانتيك از قرن هفدهم در انگلستان در مورد تعبيرات شاعرانه به كار مي رفت ، از سال 1676 وارد فرانسه شد . مدت زيادي مترادف با Pittoresque  ( خيال انگيز ) و Romanesque ( افسانه اي ) به كار برده مي شد و تا سال 1775 به معني امروزي به كار نرفت . در آن تاريخ كلاسيكهاي شكست خورده اين كلمه را براي مسخره كردن طرفداران رومانتيسم درباره ي آنها به كار مي بردند . ولي نويسندگان جديد نيز اين كلمه را قبول كردند و آنرا با كمال افتخار بر زبان مي راندند .

روانتيسم كه از اواخر قرن هجدهم در انگلستان به وجود آمده بود ، بعدها به آلمان رفت و پس از مدتي يعني در سال 1830وارد فرانسه و اسپانيا و روسيه گرديد وتا سال 1850 بر ادبيات اروپا حاكم بود .

 

اصول مكتب رومانتيك ؛

رومانتيسم ، بر خلاف كلاسيسم مكتب بسيار پيچيده و آشفته اي است . مكتب كلاسيك قواعد و اصول معيني داشت كه اغلب پيشوايان بزرگ آن درباره ي آن قواعد توافق نظر داشتند ، ولي بر عكس ، رومانتيك ها اغلب درباره ي مكتب خود آراء متفاوتي دارند و اصولي كه آنها را با هم متحد ساخته است ، نا مفهوم و اغلب متضاد است .

ا.و.شلگل Schlegel ، پيشواي رومانتيسم آلمان كه كتابي به نام « دوره ي ادبيات نمايشي » نوشته ، معتقد است كه ادبيات رومانتيك عبارت از « جمع اضداد » و آميزش انواع محتلف ادبي است .

 

در اينجا نخست مقايسه اي بين مكاتب كلاسيك و رومانتيك انجام مي دهيم و سپس برنامه ي رومانتيك هاي فرانسه را بيان مي كنيم ...

 

 

 

مقايسه ي مكتب كلاسيك با رومانتيك ؛

 

1-       كلاسيكها بيشتر ايده آليست هستند يعني در هنر فقط مي خواهند زيبايي و خوبي را شرح و بيان كنند و حال آنكه رمانتيك مي كوشند گذشته از زيبايي ، زشتي و بدي را هم نشان دهند‌ .

2-        كلاسيكها عقل را اساس شعر كلاسيك مي دانند و حال آنكه رومانتيك ها بيشتر پابند احساس و خيال پردازي اند .

3-      كلاسيكها تيپ و الهام آثار خويش را از هنرمندان يونان و روم قديم مي گيرند و حال آنكه رومانتيكها از ادبيان مسيحي قرون وسطي و رنسانس و افيانه هاي ملي كشورهاي خويش الهام مي گيرند و نيز از ادبيان معاصر ملل ديگر تقليد مي كنند ، و همانطور كه در قرن هفدهم آثار ارسطو پايه ي تمام افكار فلسفي شمرده شده است ، در عصر رمانتيك بيشتر به شكسپير استناد مي شود .

4-        كلاسيك ها بيشتر طرفدار وضوح و قاطعيت اند و رومانتيك ها پايند جلال و رنگ و منظره .

5-      برنامه ي رومانتيك ها برنامه ي مبارزه است و روش آنها به كلي منفي است . به عقيده ي آنها دستورالعمل هايي كه در ادبيات رواج يافته مانع آزادي فكر و بيان شده است . از اين رو رومانتيك ها همه ي قواعد و دستور هاي كلاسيك را در هم شكسته و دور انداخته اند .

 

 

برنامه ي رومانتيسم ؛

 

به اين ترتيب براي رومانتيسم برنامه اي به وجود مي آيد كه در ذيل خلاصه اي از اصول اساسي  آن را نقل مي كنيم :

1-     آزادي : سال 1830 سال انقلاب ادبي است . در اين سال « ويكتور هوگو » و رفقايش به پيروي از دستورهايي كه قبلاً در مجله ي خودشان درج شده بود ،‌ رومانتيسم را به عنوان مكتب آزادي هنر و شخصيت معرفي كردند .

2-     شخصيت : هنرمند رومانتيك ، به دنبال آزادي از قيد قواعد كلاسيك ، فرمانروايي « من » ( Le Moi ) را در هنر مستقر مي سازد و به وسيله ي هنر ، خواهشهاي دل و رنج هاي روح خود را بيان مي دارد .

3-     هيجان و احساسات : بايد دانست كه در كنار عقل و طبيعت ، دل و احساس نيز عالم ديگر و ضروريات ديگر دارد . شك نيست كه در روح آدمي انگيزه بيش از انديشه نفوذ دارد و آرزو بيش از حقيقت موثر است . از اينرو بايد احساسات و هوسهاي روح را – البته تا حد امكان در قلمرو اخلاق – مورد بحث قرار داد .

4-     گريز و سياحت : آزردگي از محيط و زمان موجود و فرار به سوي فضا ها يا زمانهاي ديگر ، دعوت به سفر تاريخي يا جغراقيايي ، سفر واقعي يا بر روي بالهاي خيال ، يكي ديگر از مشخصات آثار رومانتيك است .

5-     كشف و شهود : سرگرمي با جلال و زيبايي مانع از اين نيست كه هنرمند رومانتيك به فكر كشف اسرار باشد و بخواهد در همه ي اسرار جهان نفوذ كند . « سنت بوو » منتقد بزرگ قرن نوزدهم اين علاقه را « آرزوي بزرگي براي كشف ناشناخته ها »‌ مي نامد .

6-       افسون سخن : « كلمه » تنها بيان كننده ي يك منظور ساده نيست بلكه براي خود ارزش و اهميت خاصي دارد و بايد متوجه مفهوم خيال انگيز و ارزش آهنگ آن بود .


 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:43  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

سلام ... قرار است ما دراين صفحه با هم مروري بر عناصر داستان داشته باشيم ... خيلي با خودم كلنجار رفتم تا بهترين موضوع را براي شروع انتخاب كنم و بالاخره تصميم گرفتم با «اصل تودوروف » كار را شروع كنم .

توضيح آنكه تزوتان تودوروف از منتقدين مشهور ادبيات است كه با كند و كاو در انبوهي از داستانها به اصلي رسيد كه ما در اينجا از آن به نام «‌اصل تودوروف » ياد مي كنيم .

و اما اصل تودوروف ؛ اصل تودوروف به اين موضوع اشاره دارد كه هر داستان از 3 مرحله تشكيل شده است :‌1-  پايدار اوليه / 2- ناپايداري / 3- پايدار ثانويه

پايدار اوليه : حالت اوليه ي قصه است ؛‌زماني كه نويسنده مخاطب را از اوضاع حاكم بر قصه آگاه مي كند . به طور مثال : « سالها پيش در دهكده اي مردم با رنج و بدبختي زندگي مي كردند ... يك جادوگر لبخند را از ميان آنها دزديده بود ... »

ناپايداري : شروع نا پايداري زماني است كه با يك اتفاق اوضاع اوليه ي قصه به هم مي ريزد . در واقع در اين مرحله از ، يك شخصيت با يك عمل ، اختلالي در روند طبيعي قصه ايجاد مي كند . در اين مثال ناپايداري زماني آغاز مي شود كه يك نفر ( مثلاً يك پسر بچه ) تصميم مي گيرد خنده را از جادوگر پس بگيرد تا همه شاد شوند . اين مرحله معمولاً با كلماتي مثل «‌تا اينكه » قابل تشخيص است . قصه با اتفاقات مختلفي ( در اين مثال با متحد كردن مردم توسط پسر بچه و جنگ با جادوگر ) پيش مي رود . توجه داشته باشيد كه اين اتفاقات نيز شامل حالت ناپايداري است .

پايدار ثانويه : زماني كه دوباره همه چيز به يك حالت عادي باز مي گردد ؛ قصه به پايداري ثانويه مي رسد . در اين مثال با شكست جادوگر و زندگي مردم با خوبي و خوشي در كنار هم به پايداري ثانويه مي رسيم . جنس حالت پايدار اوليه با حالت پايدار ثانويه متفاوت است . توضيح آنكه در پايدار ثانويه ، شخصيتهاي ما تجربه هايي كسب كرده اند و ديگر همان شخصيتهاي اول قصه نيستند ؛ هر چند كه اوضاع باز هم پايدار گشته است .

از اين نترسيد كه بد بنويسيد ... فقط بنويسيد ... يادتان باشد بهترين تمرين نوشتن ، خود نوشتن است  !!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:41  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند                      تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

 

" سره" به معنای خالص و " سره گر " یعنی نقدشناس ، طلا شناس

نقد در لغت به معنای سره گری یعنی تشخیص زر و سیم خالص در ترکیبات فلزات قیمیتی است و نقد شناختی همان سره گر است که فلز ناب و خالص از طلا و نقره و سایر جواهرات قیمتی از هم تشخیص داده ونا خالصی و  غل و غش و تقلب را تشخیص می دهد.

نقد در معنای اصطلاحی و استعاره ای به معنای خرده گیری و سخن سنجی و همچنین به معنای "به گزینی" یا "بهتر گزیدن"،"سره گری"،"آشکار کردن عیب کلام"،"نظر کردن در شعر و سخن" و "تمییز دادن خوب از بد" به کار رفته است.

سعدی در ایران اولین کسی است که نقد را در دو معنای واقعی و استعاره ای به کار برده است

مجلس وعظ چو کلبه ی بزاز است                آنجا تا نقدی نبری ، بضاعتی نستانی

اما نویسندگان دیگر عمدتاً نقد را به معنای خلاف نسیه به کار برده اند:

نقد خود را به دست کسی مسپار                            که پشیمان شوی در آخر کار {اوحدی}:

مولوی نقد را در اصطلاح ترکیبی به کار برده است :

زان که صوفی در دم نقد است مست                           لاجرم از کفر و ایمان بهتر است

 

 

Krnein از مصدر Criticismیونانی است به معنای جدا کردن و گزیدن امری از امور دیگر خواه بر اساس ضابطه ای مادی { جنس ، طول ، عرض ، سختی و نرمی } یا ضابطه ای غیر مادی { تشخیص و قضاوت ذهنی}

انواع نقد عبارتند از :

نقد تحلیلی ، نقد تاریخی ، نقد سبکی(سبک شناسی) ، نقد روانشناختی ، نقد سرگذشت ، نقد متون ، نقد گونه ای ، نقد تئاتری و نقد فنی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:38  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:29  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

در اين شماره ويونا به نقد و بررسي كاري از آقاي شهروز بيدآبادي مقدم با نام  « شب سپيد » كه در فصلنامه ي بچه هاي كتاب شماره ي تابستان 1386 چاپ شده است مي پردازيم .

داستان از اين قرار است كه :‌‌ « در روزگارهاي خيلي خيلي قديم روز وجود نداشت . فقط شب بود كه زمين را فرا گرفته بود ، شب تاريك و سياه بود و همه از او مي ترسيدند ولي شب اين را نمي خواست . تا اينكه شب تصميم گرفت كه ديگر وحشتناك نباشد ؛ براي همين به سراغ ستاره رفت و پرسيد : چطور مي تواند وحشتناك نباشد ؟ ستاره او را به دنبال لاك پشت پيري فرستاد . لاك پشت پير شب را به دنبال كنده درختي فرستاد كه عمرش از لاك پشت بيشتر بود . كنده ي درخت به شب گفت : تو مي خواهي عوض شوي ؟ اين كار سخت است . شب گفت : سختي اش را قبول مي كنم . كنده گفت : بايد از ته ته قلبت بخواهي تا بتواني تغيير كني . اما باز هم مي گويم اين كار خيلي سخت است . شب چشمانش را بست نصف قلبش مي خواست تغيير كند و نصف ديگر قلبش دوست نداشت تغيير كند . وقتي كه شب تصميم گرفت شب نباشد ، روز متولد شد . نيمه ي ديگر شب بعدها پشيمان شد و به دنبال روز گشت . هنوز پس از سالها شب به دنبال روز مي گردد تا پشيمانيش را بگويد . »

از منظر موضوع ، داستان به پيدايش روز مي پردازد و موضوع داستان چگونگي پديد آمدن روز و شب است . اين داستان به دليل موضوعش در جايگاه داستانهايي قرار دارد كه ما در اينجا آنها را  داستانهاي چرايي مي ناميم . داستان هاي چرايي ، داستانهايي افسانه مانند هستند كه به علت پديد آمدن يك مسئله ي طبيعي مي پردازند و براي يك پديده ي طبيعي به وسيله ي داستان علتي مي سازند كه مثلاً در زمان هاي دور ماجرا اينگونه بوده به سبب اين اتفاق اكنون ماجرا اين گونه شده است . چون اثر حالتي افسانه اي دارد ، قصه ناميده مي شود . در قصه ها نمي توان به دنبال عنصر حقيقت مانندي گشت چون در قصه ها اتفاقات عجيب و غريب و خرق عادت رخ مي دهد . قصه داراي ويِژگي مهم و بارز همه ي افسانه ها ، يعني اصل تودوروف است . و داستان داراي حالت پايداري اوليه : « در زمانهاي خيلي خيلي قديم روز وجود نداشت شب بود كه ... » و حالت ناپايداري : « تا اينكه يك زماني شب تصميم گرفت ديگر شب نباشد ... » و حالت پايداري ثانويه كه با پايداري اوليه فرق مي كند : « وقتي كه شب تصميم گرفت كه شب نباشد ، روز متولد شد ... » است . در رابطه با نام داستان بايد گفت كه تركيب وصفي «‌شب سپيد » هيچ گاه در ذهن مخاطب روز را تداعي نمي كند . شب سپيد حتما ً شبي است كه در آن برف مي بارد . شب تداعي كننده ي تاريكي است پس روز تداعي كننده ي روشنايي . و از اين منظر نام داستان هيچ كمكي به دريافت اثر نمي كند .

در اين داستان ما چهار شخصيت داريم . كه به ترتيب عبارتند از : شب ، ستاره ، لاك پشت و كنده درخت كه با هر كدام در روند داستان برخورد مي كنيم و به اندازه ي لازم با آنها آشنا مي شويم اما در مواردي كاستي ديده مي شود مثلاً در رابطه با ستاره : هيچ شناختي ار آن نداريم كه كدام ستاره است ؟ چه ويژگي و خصوصيتي دارد ؟  چرا اين ستاره ؟ و ... در جايي ديگر لاك پشت مي گويد من از يك نفر مي ترسم و آن تو نيستي و سوال اين است كه آن يك نفر كيست ؟

ديگر آنكه شب اگر واقعاً تصميم گرفته وحشتنناك نباشد پس چرا با فرياد درختان برگ قرمز ناراحت شده و مي خواهد برود ؟ مگر او به دنبال جواب سوال خود نيست ؟

جايي ديگر كنده مي گويد : اين كار خيلي سخت است اما در واقع ما هيچ سخت بودني نمي بينيم . و اين نمونه اي از دخالت نويسنده در اثر است . بدين ترتيب تمامي گفت و گوها ، گفت و گوهايي سردستي و راحت الوصول است .

نكته ي ديگر اين كه شخصيت شب در داستان به هيچ كشفي نمي رسد ؛ در واقع تلاشي كه منجر به درك مطلب يا موضوعي خاص و يا راه حلي شود انجام نمي دهد . تنها از يك فرد به سراغ فرد ديگري مي رود و بدون هيچ سختي و زحمتي فرد را مي يابد و سوال خود را مي پرسد و مي رود . در انتها هم كار سختي انجام نمي دهد ؛ چشمانش را مي بندد و تصميم مي گيرد عوض شود و عوض مي شود .

در رابطه با راوي ، راوي اثر سوم شخص و داناي كل است .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:23  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

برگ های طلایی تک تک می ریزند،درختان آرام میگریند از بی برگ شدنشان که برگ ها همه چیزآنان است.پاییز می آید،بالا پوشی برای درختان می آورد که زرد است . بی برگ وناپیدا . درختان اماباز می گریند و پاییز می گوید : چه زیباست که هیچکس نمی داند پادشاه بی چیزی کیست ! 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:22  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

آخرین شعر

 

احساس بی کسی می کرد

اما نگران نبود

از جا برخاست

جسدش را که بر کف اتاق افتاده بود،ندید

ناپیدایی اش را در آینه ندید

به میز نزدیک شد

شعر ناتمامش را خواند

و بر آخرین برگ دفتر نوشت

هنوز هم زیبایی،زندگی!

 

 واهه آرمن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:17  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

از آن هفته كه با دو گوش مباركمان شنيديم ، پسر عمو زاده مان ، شاه قلي ميرزا در يك روزنامه آن هم از نوع هفتگي اش به نام ويونا ، مطلب نوشته ، رنگ از رخسارمان پريد و با خود گفتيم : « مگر ما چه مان از اين شاه بي تاج و سلطنت كمتر است ؟ » به همين جهت به ويونا لشگر كشي كرديم و با آنها به توافق رسيديم كه هر از چند گاهي افتخار داده ، منت بر سر آنها گذاشته و حكايتي برايشان بازگو نماييم !

و اما حكايت ما ؛

سالها پيش پسركي به همراه پدرش زندگي مي كرده است . پسر با پدرش مشكلات فراوان داشته و مداوم با پدر خويش جنگ و دعوا مي كرده است . روزي پسر كه از اين همه جنگ و دعوا خسته شده بود ، آهنگ ترك خانه كرد . پدر او را گفت : « برو ولي بدان كه هيچي نخواهي شد ... هيچي !!»

پسر لبخندي تحويل پسر داد  و از خانه به در آمد . سالها گذشت و يك روز كه پدر در خانه نشسته بود ، پسر در حالي كه تاج زيباي جواهر نشاني بر سر و لباس فاخر زركوبي بر تن داشت ف به خانه بازگشت . البته قطعاً تاج و لباسش به زيبايي و فاخري لباس ما نبوده است .

پسر نگاهي به پدر انداخت و گفت : « پدر ، ديدي ؟ مي گفتي ما هيچ نمي شويم ولي حال مي بيني كه شاه شدهايم !!! »

پدر لبخندي تحويل پسر داد و گفت : « من نگفتم شاه نمي شوي ؛ گفتم هيچي نمي شوي !!!‌»

از آنجا كه حكايت را جانب جناب ما تعريف كرده ، حتم دارم كه حظ وافر برده ايد !!

اگر اينگونه نباشد ، كاري خواهيم كرد كارستان ؛ دستور خواهيم داد مرغان آسمان به حالتان گريه كنند !!

 

 

شاه تقي خان دُرگو

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:33  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

 

می گويند روزی هارون الرشيد طعام فرستاد برای بهلول. به بهلول گفتند: بخور! خليفه فرستاده است. بهلول ظرف غذا را مقابل سگی گذاشت که از گرسنگی پارس می کرد. گفتند: چرا اين غذای لذيذ را که خليفه فرستاده است از برای تو، می گذاری جلو سگ؟ گفت: خاموش باشيد که اگر سگ بشنود اين طعام را خليفه فرستاده است، لب نخواهد زد به آن.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:1  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

کتاب نوجوانان ؛

 

 در کتاب مبانی داستان کوتاه نوشته ی مصطفی مستور شرحی از تاریخچه ی داستان کوتاه و بحث درباره ی تعریف آن مباحث و مفهوم های عمده ای چون توالی زمانی ، روایت،واقعه،انتظار ، تعلیق ، تاثیر واحد ، نقطه ی اوج ، شخصیت و ....... توضیح کامل و به صورت ساده داده شده است در توضیح در هر بخش مثال ها و نمونه هایی از داستان های کوتاه آورده شده است و این به درک موضوع کمک شایانی می کند.

در پایان یکی از آثار برجسته ی ریموند کارور با توجه به مباحث تحلیل شده است.

 

 


 

 کتاب نظری ؛

 

 اگرجرأت دارید به دنیای عجیب و منحوس آنتونی هوروویتس قدم بگذارید؛کتاب اتوبوس شب رو بخونید .

 توی این کتاب 3 داستان کوتاه و ترسناکه .3 داستانی که آرزو می کردید کاش نمی خوندینشون.

اولین داستان این کتاب در مورد جشن هالوینه اما مرده های متحرک داخل اتوبوس برای بالماسکه نیومدند .

دومین داستان در مورد پدریه که به دیدن پسرش می ره و پسر رو توی موقعیت مرگ و زندگی قرار می ده و .....

سومین و آخرین داستان این کتاب در مورد مرد زرد چهره ایه که در عکس پاسپورت به جای پیتر افتاده.

این مجموعه نوشته ی آنتونی هوروویتس و خانم گیتا گرگانی اونو ترجمه کرده و نشر ایران بان و کاروان توی 83 صفحه چاپش کردن .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:55  توسط ماهنامه ی ویونا  |