تبليغاتX
ماهنامه ی ویونا

ماهنامه ی ویونا

ماهنامه فرهنگی ادبی کمیته ی ویونا زیر نظر شورای کتاب کودک

 

این نخستین سلام نخستین شماره روزنامه هفتگی ویونا ( نخستین روزنامه دیواری تخصصی ادبیات شورا ) است . این سلام یک سلام ویژه است .

سلام به اهالی کوچه باغ شورای کتاب کودک

می دانم که بی صبرانه منتظر آغاز سال کاری شورا هستید . تا دوباره در گروههای شورا فعالیت گروهی خودتان را شروع کنید . شورا پس از ارائه گزارش سالانه گروه ها ، همچنان پویا و فعال و با نشاط به پیش می رود با اینکه گروه ها در شورا جلسه ندارند ولی شورا مهمان دوستان نوجوان فرهنگنامه است .بعضی از نوجوان های شورایی هم در حال آماده شدن برای مراسم گرامیداشت مولانا بزرگ شاعر ایران زمین هستند .

بزرگترهای شورا هم پیوسته جلسه دارند و صحبت می کنند و تایید می کنند و تصویب می کنند و اجرا می کنند . فکر می کنم مراسم گرامیداشت مولانا ، یک مراسم به یاد ماندنی باشد که هیچ گاه فراموشش نکنیم . خلاصه در میان این تکاپوی شورا ، من و دوستانم تصمیم گرفتیم که با روزنامه هفتگی ویونا همراه شما باشیم و از این که از این هفته ، هر هفته با روزنامه هفتگی ویونا مهمان کوچه باغ شما هستیم بسیار خرسندیم .

روزنامه هفتگی ویونا همانطور که که در ابتدا خواندید یک روزنامه دیواری تخصصی ادبیات است که هر هفته تهیه و تنظیم می شود و شامل بخش های مختلفی از جمله مکتب خانه، نگار خانه ، می خندیم ، شعر ، با شاهان ، داستانک ، زیر ذره بین ، نشست ادبی است .

خواندن روزنامه هفتگی ویونا محدودیت سنی ندارد .حتی شما دوست عزیز .ما را از نظرات و پیشنهادات خود و اگر انتقادی داشتید ، بهره مند سازید .

 

والسلام . قاصدک

 

Viouna86@yahoo.com

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:53  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

به نظر شما داستان چيست ؟

يا تعريف شما از داستان چيست ؟ (با تشكر)

 

 

آقای سیدآبادی : داستان روایتی است که در آن جهان تازه ای خلق می شود ، جهانی که گاهی از جهان واقعی کپی شده است و گاهی یکسره با آن فرق دارد . هر جهان تازه ای که آفریده می شود ، معیارهای خود را دارد و منطق حاکم برآن نیز متفاوت است .

 

آقاي مرادي كرماني : داستان گفته مي شده و حالا نوشته مي شود ، تعريفش هم به اندازه تمام داستان هاي جهان متنوع و گوناگون است .

 

آقای یوسفی : داستان با تعریف ادبیات کلاسیک ایران نظیر شاهنامه ، شامل قصه ، اسطوره ، داستان ، حکایت می شود و در ادبیات معاصر شامل آثاری می شود که اساساً مبتنی بر داستان نویسی معاصر بعد از قرون معاصر شامل حکایت ادبی رئالیسم و ناتورالیسم و غیره می گردد .

 

خانم خلعت بری : داستان آفرینش است به گونه ای که نویسنده توانسته است . این توانستن بر دانش ، تجربه ، بینش ، تفکر ، احساس و دیگر ویژگیهای نویسنده متکی است .

 

خانم نعمت اللهی : هر چیزی که جهان واقعی را به صورت دیگری نشان دهد و با یک اتفاق شروع شود .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:52  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

پیدایش قواعد مکتب کلاسیسم ؛

 


به دنبال کوششهای « رنسار » و « دو بله » و دیگران ، محققان ادبی تصمیم گرفتند که قبل از تقلید از آثار هنر گذشتگان ، به مطالعه ی نظریات آنان بپردازند ؛ قواعد و اصولی را که آنان در آثار خود ذکر کرده اند تشریح و تفسیر کنند و آثاری را که می نویسند با این قواعد تطبیق دهند .در این کار اسپانیایی ها و ایتالیایی ها جلوتر از فرانسویان بودند . این بحث در اسپانیا از 1596 الی 1640 دوام داشت . اما باید گفت که محققان اسپانیایی هیچ گونه تاثیری در فرانسویان نداشتند و فرانسویان قسمت اعظم آنچه را که از مکتب کلاسیک فرا گرفتند مدیون ایتالیایی ها بودند و بیشتر قواعد آن را مانند ایتالیایی ها از « ارسطو » گرفتند . استاد بزرگ این مکتب در فرانسه بوالو Boileau بود که اصول و قواعد مکتب کلاسیک را برای فرانسویان بیان کرد یا بهتر بگوییم آنچه را قدما گفته بودند بطور مشروح تر و رسا تری تکرار کرد .

در نظر کلاسیک ها هنر اصلی شاعر یا نویسنده عبارت از رعایت دقیق این اصول و قواعد بود و نویسنده ای می توانست اثر « زیبا » به وجود بیاورد ه قواعد مکتب کلاسیک را بهتر رعایت کرده باشد . ار این رو نویسندگانی را که کاملاً تابع این قواعد نبوده اند نمی توان نویسنده ی کلاسیک شمرد . چنانکه امروزه مورخان ادبی ، شعرا و نویسندگانی از قبیل رنسار Ronsard و مونتی Montaigne و کورنی Corneille را بدون کوچکترین تردید از صف نویسندگان کلاسیک بیرون می کنند .

عنوان « کلاسیک » مخصوصاً به نویسندگانی که تابع مکتب 1660 بوده اند اطلاق می شود . از این نویسندگان می توان بوالو Boileau ، راسین Racine ، مولیر Moliere ،لا فونتن La Fontaine ، بوسوئه Bossuet ، لا برویر La Bruyere و مادام دو لافایت Mme de Lafayette را نام برد .

عده ی دیگری قدم جلوتر می گذارند و عقیده دارند که اصول مکتب کلاسیک به جزء بیست سال (1660 – 1680) که کاملاً تابع نظم و انضباط مکتب بوده در سالهای دیگر رعایت نشده است ، زیرا مولیر نتوانسته است کاملاً بر سبک تصنع غلبه کند و نویسندگان تراژدی بویی ار رئالیسم برده اند. 

 

 

 

تعادل و کمال : فرق اساسی که کلاسیسم با جریان های پیش و بعد از خود دارد جست و جوی تعادل درونی و عمیق است بین جوهر ذهنی یا عاطفی اثر ادبی و قالبی که اثر درآن ارائه می شود . تقلید از طبیعت : قبل از رعایت هر قانون و قاعده ی دیگری آنچه نویسنده ی کلاسیک باید در نظر بگیرد ، تقلید از طبیعت است . بوالو در فن شعر خود می گوید : « حتی یک لحظه هم از طبیعت غافل نشوید . » ( فصل سوم ) . هنرمند کلاسیک به جای نقاشی طبیعت ، صورت کاملتری از آن می سازد و آن را با آرمانها و آرزوهای بشریت تؤام می کند .

تقلید از قدما : قدما توانسته اند از میان این مظاهر طبیعت ، بهترین و مناسبترین آنها را انتخاب کنند و در آثارشان به طرز شایسته ای بیان نمایند . هنرمند کلاسیک می گوید که زیبایی جاودانی را باید در آثار قدما جست و جو کرد . شاهکارهای تردید ناپذیری که می تواند پس از گذشتن دو هزار سال باز هم مورد ستایش باشد . پس این آثار به سبک شایسته ای نوشته شده است و کسی که می خواهد اثرش زنده بماند باید از آنها تقلید کند بنابراین باید موضوع و نوع و مخصوصاً سبک و تکنیک آنها را تقلید کرد . البته این تقلید را نباید نوعی بردگی شمرد ، بلکه عبارت از رعایت قانون و روش معینی است و هر هنرمندی به خودی خود ارزش جداگانه ای دارد و هنرهای تازه تری می تواند داشته باشد پس وقتی که نویسنده ای از قدما تقلید می کند ، اگر بخواهد که اثر پر ارزشی به وجود آورد ، احتیاج به چیز تازه ای دارد و آن « غور و تعمق » است.

اصل عقل یا احساس : يكي از نويسندگان كلاسيك مي گويد : " من فقط در آن موارد از نويسندگان قديم تقليد مي كنم كه موافق عقل باشد . " بوالو در كتاب فن شعر خود مي گويد : " عقل و منطق را دوست بداريد و پيوسته بزرگترين زينت و ارزش اثر خود را از آن كسب كنيد . " به گمان كلاسيك ها پيروي از عقل اين است كه اثر هنري از عقلي كه هنرمندان باستان در آثار هنري خود بر آن تاكيد كرده اند ، پيروي كند . شايد آنان به اين جهت بر عقل تاكيد داشتند كه روزگارشان به نوعي عصر خرد گرايي نيز بود و كساني چون دكارت ، فيلسوف خردگرا ، الگويي براي انديشمندان آن روزگار محسوب مي شد .

آموزنده و خوشایند : به عقیده ی صاحبنظران کلاسیک ، تنها تجسم زیبایی برای تکمیل یک اثر هنری کافی نیست ، بلکه اثر هنری در عین حال باید آموزنده و دارای نتیجه ی اخلاقی باشد و اما باید دانست که کلاسیسم مکتب وعظ و خطابه ی خشک نیز نیست ، بلکه یک مکتب اخلاقی حدفاصل بین درس و تعلیم محض و بازی و تفریح ساده است ، و روشی که برای این آموزش ها اتخاد می شود بايد برای مردم خوشایند باشد . به طور کلی همه ی هنرمندان کلاسیک معتقدند به اینکه اثر هنری باید در زیر ظاهر زیبای خود دارای یک جنبه ی اخلاقی باشد که جوهر اصلی آن اثر و دلیل ایجاد آن شمرده شود .

وضوح و ایجاز : اثر کامل اثری است که روشن و واضح باشد . وضوح و سادگی عبارت از این نیست که اثر فقط از طرح سطحی و ساده ای شکل گرفته باشد ، بلکه عبارت از این است که جمله ها با دقت و ظرافت هنرمندانه ای تنظیم شود و از کلمات نا مفهوم و زائد تصفیه گردد . زبان کلاسیک وسیع نیست و کلمات محدودی دارد . هنرمند کلاسیک در استعمال اصطلاحات بسیار سختگیر و مقیّد است و کلمات متعدد و غیر مصطلح به کار نمی برد .همچنین قاعده ی مهم سبک ، در مکتب کلاسیسم ، این است که مطالب بیشتری با حداقل کلمات ممکن بیان شود .

حقیقت نمایی : « حقیقت نمایی » در میان اصول مکتب کلاسیک بر هر اصلی مقدم است . همانطور که گفته شد اثر هنرمند باید آموزنده باشد . برای راهنمایی مردم به سوی شرافت و مزایای اخلاقی ، فقط بیان مسائل « حقیقت نما » است که می تواند مورد استفاده ی شاعر قرار بگیرد نه ذکر وقایع طبیعی . در هنر ، حقیقت نما آن چیزی است که عقاید عمومی درباره ی آن متفق است .

برازندگی ( نزاكت ادبي ) : آنچه در روابط اجتماعی و زندگی روزمره ی مردم مراعات می شود ، در جهان اندیشه نیز کارساز است . رعیت برازندگی برای نویسنده ، نه تنها حفظ ظاهر آراسته ی اثر ، بلکه در درجه ی اول توجه به این نکته است که ادبیات به حد یک بازی ذوقی تنزل نکند ، یا راحت تر بگوییم ، هیچ چیزی نا بجا نیفتد . این اصل در تمام اصول دیگر مکتب کلاسیک دخالت دارد  و در صورت عدم رعایت آن ، همه ی اصول دیگر ارزش کلاسیک خود را از دست خواهند داد .

قانون سه وحدت : منظور از « قانون سه وحدت » وحدت موضوع و وحدت زمان و وحدت مکان است که از اصول مهم مکتب کلاسیک شمرده می شود و از ادبیات یونان و آثار ارسطو به ارث مانده است . نویسندگان کلاسیک به پیروی از پیشوایان یونانی خود عقیده داشتند که در هر اثر ادبی باید این وحدتها مراعات شود و اثری که فاقد این سه وحدت باشد نمی تواند مورد قبول هنرمندان کلاسیک واقع شود .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

تعريف داستان

 

در فرهنگ اصطلاحات ادبي جهان تاليف جوزف شيپلي   " داستان " چنين تعريف شده است : " داستان اصطلاح عامي است براي روايت يا شرح و روايت حوادث . در ادبيات داستاني عموماً داستان ، در برگيرنده نمايش تلاش و كشمكشي است ميان دو نيروي متضاد و يك هدف . " همچنين توضيح گي دوموپاسان نويسنده معروف فرانسوي درباره مفهوم و مقصود داستان قابل توجه است : " عامه مردم از گروه هاي بي شماري تشكيل شده اند كه بر سر ما [ نويسندگان ] فرياد     مي زنند : مرا تسلي بده ، سرگرمم كن ، غمگينم كن ، همفكري و همدردي مرا برانگيز ، مرا به رؤيا فرو بر ، بخندانم ، بلرزانم ، بگريانم ، مرا به فكر كردن وادار كن . "  شكل گرايان روس معتقدند : داستان روايت درست توالي حوادث است كه داستان نويس ترتيب واقعي آن را در روايت پيرنگ تغيير مي دهد .

 

داستان چيست ؟

اي . ام . فورستر ( رمان نويس و سخن شناس انگليسي ) در كتاب جنبه هاي رمان ، داستان را چنين تعريف مي كند : « داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان ، در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ مي آيد . » در تعريف فورستر از داستان به دو نكته مهم اشاره شده . يكي « واقعه » و ديگري « زمان » كه داستان از تركيب و آميختن آن ها با هم به وجود مي آيد . حداقل وقايعي كه     مي تواند داستاني را به وجود آورد ، سه واقعه  است و كم تر از آن ، از عهده ساختن داستاني بر نمي آيد و زمان وقايع نيز نبايد يكي باشد و لااقل زمان دو تا از آن ها بايد با هم متفاوت باشد ، مشروط بر آنكه وقايع به صورت علت و معلولي به هم پيوسته باشد ، به عبارت ديگر وقوعشان به صورت رابطه اي منطقي صورت گرفته باشد . 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:50  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

نقد یعنی شناخت و فهم و توضیح و تفسیر و در نهایت ارزیابی و ارزشگذاری متن  . هر نقدی در حوزه ی ادبیات کودکان ، تلاشی برای شناسایی ارزشهای موجود در متن است . اگر این ارزشها به شیوه ی خاصی کشف و دریافت شود ، به آن نقد روشمند می گویند . اما اگر کشف و دریافت این ارزشها بر اساس شیوه ی خاصی صورت نگیرد  ، با نقد غیر روشمند روبرو هستیم . در نقد غیر روشمند چارچوب و اصول خاصی برای ارزشگذاری وجود ندارد . منتقد یا بررس از زاویه نگاه خود هر آنچه را ارزش مثبت یا منفی متن تشخیص ، ثبت می کند . نقد غیر روشمند  بیش از هر چیزی بیانگر این نکته است که ارزش گذار یا منتقد خود با مقوله ی نقد آشنایی ندارد . برای پرهیز از این گونه نقدها ، وظیفه ی منتقد و بررس آشنایی با شیوه های نقد و آشنایی با ادبیات کودکان است . در نقد روشمند ، هر اثر ادبی به عنوان نمونه ای خاص و منحصر به فرد مورد بررسی قرار می گیرد .

در نقد و بررسی ادبیات کودکان ، صرف نظر از شیوه هایی که به کار می رود ، چند اصل پایه وجود دارد که رعایت آن به نقد اعتبار می بخشد . اصل اول ، زبان گویا و مشخص نقد است . چون هر نقدی از زنجیره ای گزاره های اثباتی یا سلبی تشکیل می شود  ، پیوند روشن بین این گزاره ها در تفهیم بهتر نقد موثر است . اصل دوم ، رعایت اخلاق نقد است . نقد برای اینکه معتبر باشد و مخاطبان گسترده ای داشته باشد ، نیاز است که از چارچوب معیارهای اخلاقی خاموش نشود . اصل سوم ، پرهیز از نقد مولف به جای نقد متن است . ارزشگذاری زندگی و روابط شخصی مولف در نقدهای غیر تأویلی وظیفه ی نقد نیست . اصل چهارم ، نسبی بودن ارزشگذاری ها و ارزشها در دنیای نقد است . منتقد و بررس باید همیشه این نکته را به یاد داشته باشد که نظرات و ارزشگذاریهایشان ممکن است از زاویه و نگرش دیگر مورد قبول نباشد .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:49  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:48  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

زیر ذره بین به نقد و بررسی داستانهای کودکان و نوجوانان می پردازد ... مطالب این بخش صرفاً عقاید نگارنده ی این بخش بوده و اصراری بر درست بودن صد در صدی آن نیست ...

                       برای این شماره یکی از داستان های « بچه های کتاب » شماره ی تابستان 86  را انتخاب کردیم ...

 

نقدی بر داستان « یگانه »  کاری از « حسین زیاری »

 

داستان پیرامون موضوع تنهایی دختری به نام یگانه می چرخد . تنهایی موضوعی است که نوجوانان در این سن خیلی دست در گریبان آن هستند ... اینکه نوجوانان درباره ی موضوعی بنویسند که شناخت خوبی از آن دارند ، قابل تحسین است .

نام داستان ( یگانه ) هم می تواند نام شخصیت باشد و هم می تواند صفتی برای بیان یکتا بودن و تنها بودن باشد ... با توجه به این موضوع ، نام داستان مخاطب را برای خواندن آن جذب می کند .

خلاصه داستان :  یگانه دختری است که به دلیل سر کار رفتن پدر و مادرش همیشه تنهاست ... مادر همیشه برای بیان صحبتهایش در مورد ناهار و زمان آمدن پدر به در یخچال یادداشت می چسباند ... یادداشتهایی که یگانه گویی آنها را از بر است . مادر همیشه به یگانه می گوید : « دوسِت دارم » اما حتی به در دسترس ترین آرزوی فرزندش که دورهم جمع شدن خانواده است نیز اعتنایی نمی کند !!! یک روز یگانه پس ار داغ کردن غذا شیر گاز را باز می گذارد و سرش گیج می رود و بیهوش می شود ... در پایان مادر به خانه زنگ می زند و پیغام می گذارد که پدر تا یک ساعت دیگر می رسد !!!

داستان دارای روایتی خطی می باشد و ریتم کندی دارد ؛  اما نگارنده را با خودش همراه می سازد و تا به انتهای خود می برد ...

راوی کار بر طبق نیاز داستان راوی سوم شخص است اما نوع بیان راوی در داستان دستخوش تغییری نا منطقی می شود . راوی در سرتاسر داستان با اطمینان اطلاعات را برای مخاطب بیان می کند . به طور مثال : « این ها نوشته های کاغذ کوچکی بودند که از یک سر رسید جدا شده و بر در یخچال نصب شده بود ... » اما در یک مورد این نوع بیان اطلاعات تغییر می کند و از اطمینان به تردید می رسد . به طور مثال : « ... درون یکی ار آنها هنوز تکه هایی از پیتزا دیده می شد که احتمالاً از شام دیشب مانده بود ... » و بعد دوباره همان روال سابق ( بیان اطلاعات با اطمینان ) را پیش می گیرد .

نویسنده به خوبی از پس تعریف شخصیت ها به اندازه ی نیاز داستان بر می آید :

یگانه ؛ دختری همیشه تنها که آرزو دارد هنگام خوردن غذا با خانواده اش باشد ...

پدر یگانه ؛ پدری که وظیفه ی درست کردن شام را به عهده دارد اما هیچ وقت شام درست نمی کند ...

مادر یگانه ؛ مادری که همیشه عبارت « دوسِت دارم » را به زبان می آورد ولی در عمل به در دسترس ترین آرزوی دخترش که همان دور هم جمع شدن خانواده است ، اعتنایی نمی کند ...

راوی با توصیف اتاق پذیرایی خلوت که رنگ صاحبخانه ها را با هم ندیده است و یا نقاشی یگانه که جمع خانواده را دور میز غذاخوری نشان می دهد و توصیفات و گفت و گوهایی دیگر این اطلاعات را که مورد نیاز داستان است در اختیار مخاطب قرار می دهد اما در پاره ای از موارد اطلاعاتی را در اختیار مخاطب می گذارد که هیچ استفاده ای در پرداخت شخصیت و یا پیشبرد قصه ندارد !!  به طور مثال می توان به توصیفات عروسکهای یگانه و یا فضای اتاق خواب پدر و مادر اشاره کرد . بیان این گونه توصیفات مخاطب را ار فضای داستان دور می کند و موجب می گردد که راوی را گزافه گو خطاب دهیم !!!

در پایان داستان صدای مادر را می شنویم که می گوید پدر تا یک ساعت دیگر می آید و در آخر صحبتهایش برای بار چندم عبارت « دوسِت دارم » را به کار می برد . این عبارت در برخورد با فضایی که یگانه با مرگ روبرو شده است تضاد زیبایی را به وجود می آورد و پایانی هر چند تلخ در عین حال دلنشین به حساب می آید ...

 

 

پایان

شهروزبیدآبادی مقدم

 

با تشکر از

جناب آقای منادی طبری

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

مادربزرگ ؛

 

بار دیگر زمستان آمد ؛ آری ، زمستان آمد و پاییز را از حیاط خانه ی مادربزرگ بیرون کرد . من با قدمهای کوچکم بر روی برفها می دویدم و از صدای قرچ قرچ قدمهایم لذت می بردم  . می دیدم که چگونه درختها ، خمیده ، زیر انبوه برف از سرما می لرزند . و من هیچ گاه خنده ی مادربزرگ را به این حرف که گفتم : « مادربزرگ درختها سرما نمی خورند ؟ » ، فراموش نخواهم کرد . اکنون بعد از سی سال هنوز هم زمستان می آید ؛ اما بدون مادر بزرگ ...

 

شهروز بیدآبادی مقدم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:46  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

و مسیحای کسی

 

و طلوع

و سحر

و فروغ                   و اثر

و چراغ شب یلدای کسی باش گلم

و بهار

و نسیم

و نگار           و ندیم

و دل آرام و تسلای کسی باش گلم

ابر شو ، باران باش

برف کوهستان باش

یاری پنهان باش

چشمه جاری صحرای کسی باش گلم

زندگی دریایی است

پر تلاطم ، پر موج

گاه موجی آرام

گاه موجی در اوج

با دلی دریایی

زورق و ساحل دریای کسی باش گلم

اختری کن هرشب

خاوری کن هر صبح

روشنی کن هر روز

یاوری کن هر دم

ماه و خورشید کسی

قهرمان غم و کم های کسی باش گلم

جرسی

نفسی

و مسیحای کسی باش گلم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:45  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

 

چندي پيش به دو گوش مبارك حكايتي شنيديم از تلخك مبني بر آن كه در فلان جنگل روزگاري پيرمردي بوده است هيزم شكن و شكارچي كه ايام مي گذرانده به خوبي و خوشي . تنها بوده و همدمي نداشته و براي خويشتن مي زيسته . البته تلخك مي گفت كه او از وفاداران به ما بوده و پيوسته طول عمر جناب ما را از خداوندگار مسالت مي نموده . خلاصه آنكه ، روزي شيري گستاخ و خيره سر كه سرش باد داشته و فكر مي كرده كه ما كشك هستيم و فكر سلطنت در سر مي پرورانده و خام انديش بوده به كلبه شكارچي كه از مريدان خاص ما بوده ، در مي آيد و مهمان خان پر كرم او مي گردد. هيزم شكن حرمت مهماني نگاه داشته ؛ شير را شكار ننموده به نيكي از او پذيرايي كرده ، حق ميزباني و مهماني ادا مي كند . شير كه از نان و نمك هيزم شكن تمام خورده بوده و چيزي باقي نگذاشته بوده است . پاس نمك و نان نگاه نداشته ، مي گويد : من آمده ام تو را نيز چون نان و نمكت تمام بخورم . تا بداني كه از ما قوي تر در جنگل نيست و اين ماييم كه سلطان جنگليم . ( زرشك ) هيزم شكن ، آن يار وفادار ما نتوانست اين درشتي را تحمل كند و با عتاب به شير گفت : اگر تو قوي تر از همه هستي . پس بر تو آسان است كه در اين قفس شوي و از آن خارج شوي . شير بخنديد و گفت : تو واقعاً ابلهي ، انجام اين كار براي من همچون آهو خوردن است . شير وارد قفس شد و هيزم شكن درب قفس ببست و گفت : حال بيرون آي . آن كس قوي تر است كه با هوش تر است ؛ نه آن كه پر زور است و بي عقل . اين هم حكايتي بود از جانب جناب ما پس به وفور لذت مي بريد .

 

 

 

شاه قلي خان 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:44  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

 

 

خودكشي شيرين

 

 

جُحي در كودكي ، چند روز شاگرد خياطي بود . روزي استادش كاسه عسل به دكان برد ، خواست كه به كاري رود جُحي را گفت :درين كاسه زهر است ، زنهار تا نخوري كه هلاك شوي . گفت : من با آن چه كار دارم . چون استاد برفت ، جُحي وصله جامه به صراف داد و تكه ناني اضافي گرفت و با آن تمام عسل بخورد . استاد باز آمد ، وصله مي طلبيد جُحي گفت : مرا مزن تا راست بگويم .در حالي كه من غافل شدم ، دزد وصله بربود . من ترسيدم كه بيايي و مرا بزني . گفتم زهر بخورم تا تو بيايي من مرده باشم . آن زهر كه در كاسه بود ، تمام بخوردم و هنوز زنده ام ؛ باقي تو داني .

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:43  توسط ماهنامه ی ویونا  | 

کتاب نوجوانان ؛

 

كتاب ماتيلدا نوشته رولد دال به ترجمه خانم محبوبه نجف خاني ، كتابي است كه اين هفته به شما معرفي مي كنيم . اين كتاب داستان شور انگيز زندگي دختر بچه اي نابغه به نام ماتيلدا است كه متاسفانه پدر و مادرش (خانم و آقاي وُرم وود) هيچ توجه اي به استعداد و هوش و احساسات او ندارند . ماتيلدا دختري است كه در 4 سالگي مي تواند به راحتي و با سرعت بخواند . و زماني كه وارد مدرسه مي شود ، بسيار با هوش تراز هم سن و سال هاي خودش است و مي تواند كتاب هاي نويسندگان بزرگ را بخواند و بفهمد و اعداد بزرگ را در هم ضرب و يا با هم جمع كند . در مدرسه ماتيلدا مديري به نام خانم ترانچبال وجود دارد كه با بچه ها بسيار بد رفتاري  مي كند و خانم هاني معلم مهربان كلاس اولي ها است . ماتيلدا در مدرسه دوستاني پيدا مي كند و در طول داستان به كمك آنها از كساني كه با او و ديگران بد رفتاري مي كنند انتقام مي گيرد. بلاهاي جذاب و مختلفي بر سر خانم ترانچبال و خانم و آقاي وُرم وود مي آيد و ماتيلدا متوجه قدرت خارق العاده اي در خودش مي شود كه منشاء اتفقات هيجان انگيزي است ...

 


 

کتاب نظری ؛

 

کتابی که این هفته در بخش کتاب های نظری معرفی می کنیم ، کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی است . عناصر داستان کتابی است که به صورت علمی و نظری به مسائل مرتبط با داستان و داستان نویسی پرداخته است . این کتاب شامل بخش های مختلفی از جمله : ادبیات داستانی - داستان یا روایت خلاقه پیرنگ ، الگوی حادثه شخصیت و شخصیت پردازی موضوع ی قلمرو خلاقیت زاویه دید یا زاویه روایت صحنه و صحنه پردازی سبک یا شیوه نگارش لحن و لحن پردازی فضا و رنگ یا فضا سازی در داستان نماد و نماد گرایی در داستان می شود.این کتاب پژوهشی است در رابطه با هریک از عناصر داستان که نام آن ها در بالا ذکر شد . از ویژگی های کتاب نثر قوی و پرداخت به جزء جزء مطالب است که همین امر باعث شده است که کتاب حجم زیاد 600 صفحه ای داشته باشد . نکته مثبت دیگر کتاب این است که نویسنده هر گاه لازم دیده تا خواننده با مثالی نوشته هایش را بهتر بفهمد از این کار دریغ نکرده و همین امر موجب شده تا در بیشتر بخش های کتاب داستانی برای توضیح بیشتر و بهتر آورده شده است . این داستانها از نمونه های بارز ادبیات داستانی از آثار برجسته نویسندگان وطنی تا آثار نویسندگان بزرگ جهانی را شامل می شود . به نوعی می توان گفت نویسنده ، شیوه ای در کتاب در پیش گرفته تا خواننده پس از مطالعه هر بخش نظری با خواندن یک داستان تجربه عینی از مطلب گفته شده به دست آورد .

عناصر داستان اولین بار در سال 64 انتشار یافت سپس در سال 67 با اندک تغییری به چاپ رسید ولی در چاپ سوم با تجدید نظری اساسی و افزودن بخشی و تجدید نظر در بخشهای دیگر انتشار یافت . جمال میر صادقی در چاپ چهارم در سال 74 آخرین تغییرات را در این کتاب داد . این کتاب سال ها مرجعی برای نویسندگان وطنی بوده و هنوز هم از آثار برجسته حوزه نظری ادبیات داستانی است .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط ماهنامه ی ویونا  |