پیدایش قواعد مکتب کلاسیسم ؛
به دنبال کوششهای « رنسار » و « دو بله » و دیگران ، محققان ادبی تصمیم گرفتند که قبل از تقلید از آثار هنر گذشتگان ، به مطالعه ی نظریات آنان بپردازند ؛ قواعد و اصولی را که آنان در آثار خود ذکر کرده اند تشریح و تفسیر کنند و آثاری را که می نویسند با این قواعد تطبیق دهند .در این کار اسپانیایی ها و ایتالیایی ها جلوتر از فرانسویان بودند . این بحث در اسپانیا از 1596 الی 1640 دوام داشت . اما باید گفت که محققان اسپانیایی هیچ گونه تاثیری در فرانسویان نداشتند و فرانسویان قسمت اعظم آنچه را که از مکتب کلاسیک فرا گرفتند مدیون ایتالیایی ها بودند و بیشتر قواعد آن را مانند ایتالیایی ها از « ارسطو » گرفتند . استاد بزرگ این مکتب در فرانسه بوالو Boileau بود که اصول و قواعد مکتب کلاسیک را برای فرانسویان بیان کرد یا بهتر بگوییم آنچه را قدما گفته بودند بطور مشروح تر و رسا تری تکرار کرد .
در نظر کلاسیک ها هنر اصلی شاعر یا نویسنده عبارت از رعایت دقیق این اصول و قواعد بود و نویسنده ای می توانست اثر « زیبا » به وجود بیاورد ه قواعد مکتب کلاسیک را بهتر رعایت کرده باشد . ار این رو نویسندگانی را که کاملاً تابع این قواعد نبوده اند نمی توان نویسنده ی کلاسیک شمرد . چنانکه امروزه مورخان ادبی ، شعرا و نویسندگانی از قبیل رنسار Ronsard و مونتی Montaigne و کورنی Corneille را بدون کوچکترین تردید از صف نویسندگان کلاسیک بیرون می کنند .
عنوان « کلاسیک » مخصوصاً به نویسندگانی که تابع مکتب 1660 بوده اند اطلاق می شود . از این نویسندگان می توان بوالو Boileau ، راسین Racine ، مولیر Moliere ،لا فونتن La Fontaine ، بوسوئه Bossuet ، لا برویر La Bruyere و مادام دو لافایت Mme de Lafayette را نام برد .
عده ی دیگری قدم جلوتر می گذارند و عقیده دارند که اصول مکتب کلاسیک به جزء بیست سال (1660 – 1680) که کاملاً تابع نظم و انضباط مکتب بوده در سالهای دیگر رعایت نشده است ، زیرا مولیر نتوانسته است کاملاً بر سبک تصنع غلبه کند و نویسندگان تراژدی بویی ار رئالیسم برده اند.
تعادل و کمال : فرق اساسی که کلاسیسم با جریان های پیش و بعد از خود دارد جست و جوی تعادل درونی و عمیق است بین جوهر ذهنی یا عاطفی اثر ادبی و قالبی که اثر درآن ارائه می شود . تقلید از طبیعت : قبل از رعایت هر قانون و قاعده ی دیگری آنچه نویسنده ی کلاسیک باید در نظر بگیرد ، تقلید از طبیعت است . بوالو در فن شعر خود می گوید : « حتی یک لحظه هم از طبیعت غافل نشوید . » ( فصل سوم ) . هنرمند کلاسیک به جای نقاشی طبیعت ، صورت کاملتری از آن می سازد و آن را با آرمانها و آرزوهای بشریت تؤام می کند .
تقلید از قدما : قدما توانسته اند از میان این مظاهر طبیعت ، بهترین و مناسبترین آنها را انتخاب کنند و در آثارشان به طرز شایسته ای بیان نمایند . هنرمند کلاسیک می گوید که زیبایی جاودانی را باید در آثار قدما جست و جو کرد . شاهکارهای تردید ناپذیری که می تواند پس از گذشتن دو هزار سال باز هم مورد ستایش باشد . پس این آثار به سبک شایسته ای نوشته شده است و کسی که می خواهد اثرش زنده بماند باید از آنها تقلید کند بنابراین باید موضوع و نوع و مخصوصاً سبک و تکنیک آنها را تقلید کرد . البته این تقلید را نباید نوعی بردگی شمرد ، بلکه عبارت از رعایت قانون و روش معینی است و هر هنرمندی به خودی خود ارزش جداگانه ای دارد و هنرهای تازه تری می تواند داشته باشد پس وقتی که نویسنده ای از قدما تقلید می کند ، اگر بخواهد که اثر پر ارزشی به وجود آورد ، احتیاج به چیز تازه ای دارد و آن « غور و تعمق » است.
اصل عقل یا احساس : يكي از نويسندگان كلاسيك مي گويد : " من فقط در آن موارد از نويسندگان قديم تقليد مي كنم كه موافق عقل باشد . " بوالو در كتاب فن شعر خود مي گويد : " عقل و منطق را دوست بداريد و پيوسته بزرگترين زينت و ارزش اثر خود را از آن كسب كنيد . " به گمان كلاسيك ها پيروي از عقل اين است كه اثر هنري از عقلي كه هنرمندان باستان در آثار هنري خود بر آن تاكيد كرده اند ، پيروي كند . شايد آنان به اين جهت بر عقل تاكيد داشتند كه روزگارشان به نوعي عصر خرد گرايي نيز بود و كساني چون دكارت ، فيلسوف خردگرا ، الگويي براي انديشمندان آن روزگار محسوب مي شد .
آموزنده و خوشایند : به عقیده ی صاحبنظران کلاسیک ، تنها تجسم زیبایی برای تکمیل یک اثر هنری کافی نیست ، بلکه اثر هنری در عین حال باید آموزنده و دارای نتیجه ی اخلاقی باشد و اما باید دانست که کلاسیسم مکتب وعظ و خطابه ی خشک نیز نیست ، بلکه یک مکتب اخلاقی حدفاصل بین درس و تعلیم محض و بازی و تفریح ساده است ، و روشی که برای این آموزش ها اتخاد می شود بايد برای مردم خوشایند باشد . به طور کلی همه ی هنرمندان کلاسیک معتقدند به اینکه اثر هنری باید در زیر ظاهر زیبای خود دارای یک جنبه ی اخلاقی باشد که جوهر اصلی آن اثر و دلیل ایجاد آن شمرده شود .
وضوح و ایجاز : اثر کامل اثری است که روشن و واضح باشد . وضوح و سادگی عبارت از این نیست که اثر فقط از طرح سطحی و ساده ای شکل گرفته باشد ، بلکه عبارت از این است که جمله ها با دقت و ظرافت هنرمندانه ای تنظیم شود و از کلمات نا مفهوم و زائد تصفیه گردد . زبان کلاسیک وسیع نیست و کلمات محدودی دارد . هنرمند کلاسیک در استعمال اصطلاحات بسیار سختگیر و مقیّد است و کلمات متعدد و غیر مصطلح به کار نمی برد .همچنین قاعده ی مهم سبک ، در مکتب کلاسیسم ، این است که مطالب بیشتری با حداقل کلمات ممکن بیان شود .
حقیقت نمایی : « حقیقت نمایی » در میان اصول مکتب کلاسیک بر هر اصلی مقدم است . همانطور که گفته شد اثر هنرمند باید آموزنده باشد . برای راهنمایی مردم به سوی شرافت و مزایای اخلاقی ، فقط بیان مسائل « حقیقت نما » است که می تواند مورد استفاده ی شاعر قرار بگیرد نه ذکر وقایع طبیعی . در هنر ، حقیقت نما آن چیزی است که عقاید عمومی درباره ی آن متفق است .
برازندگی ( نزاكت ادبي ) : آنچه در روابط اجتماعی و زندگی روزمره ی مردم مراعات می شود ، در جهان اندیشه نیز کارساز است . رعیت برازندگی برای نویسنده ، نه تنها حفظ ظاهر آراسته ی اثر ، بلکه در درجه ی اول توجه به این نکته است که ادبیات به حد یک بازی ذوقی تنزل نکند ، یا راحت تر بگوییم ، هیچ چیزی نا بجا نیفتد . این اصل در تمام اصول دیگر مکتب کلاسیک دخالت دارد و در صورت عدم رعایت آن ، همه ی اصول دیگر ارزش کلاسیک خود را از دست خواهند داد .
قانون سه وحدت : منظور از « قانون سه وحدت » وحدت موضوع و وحدت زمان و وحدت مکان است که از اصول مهم مکتب کلاسیک شمرده می شود و از ادبیات یونان و آثار ارسطو به ارث مانده است . نویسندگان کلاسیک به پیروی از پیشوایان یونانی خود عقیده داشتند که در هر اثر ادبی باید این وحدتها مراعات شود و اثری که فاقد این سه وحدت باشد نمی تواند مورد قبول هنرمندان کلاسیک واقع شود .